تسليه العباد، در ترجمه كتاب : مسكن الفؤاد

مؤ لف : شهيد ثانى رحمه الله عليه
مترجم : اسماعيل مجدالادبا خراسانى

صفحه اول


پيشگفتار مصحح
بسم الله الرحمن الرحيم
انسان اين اشرف مخلوقات از هنگامى كه نعمت وجود را از منبع فيض و بركت كه همان پروردگار يكتاست ، دريافت و در مسير تكامل و رشد گام نهاد، بتدريج با حقايق و واقعيات اين جهان خاكى كه جزئى از ناموس و سرشت طبيعت است ، آشنا گردد.
كودك اولين لحظه وجود خود را به اين دنيا با گريه اعلام مى دارد و آخرين لحظات حيات خود را نيز با گريه فرزندان و ديگر وابستگان و نزديكان به پايان مى رساند.
اين سنت پروردگارى است كه مقدر فرموده نوع بشر در عين تنعم و بر برخوردارى از نعمات وجود و حيات ، همواره گرفتار سختيها و كاستيها و مشكلات و مصائب بوده باشد فلن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد الله تحويلا البته اين مشكلات خود جزئى از سير طبيعى زندگى بشر مى باشد تا بدين وسيله انسان خاكى در برابر مشكلات طاقت فرسا، مقاومت و ايستادگى نموده و بدين وسيله به اوج تعالى برسد. اين امتحان و آزمايش جزئى از سنت پروردگارى است تا صابران بر مصائب و بلايا از ناشكيبان شناخته شده و اجر و پاداش اخروى فزونترى را احراز نمايند.
خداوند در آيات متعددى از قرآن كريم صابران را وعده اجر و پاداش بى حساب فرموده است . مى فرمايد:
و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين (1)
وليبلى الله ما فى صدور كم و ليمحص ما فى قلوبكم . (2)
و لتبلون فى اموالكم و انفسكم ..... و ان تصبروا و تتقوا فان ذلك من عزم الامور. (3)
ليبلو كم ايكم احسن عملا. (4)
احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون
.
(5)
بدين خاطر مشاهده مى كنيم كه بندگان برگزيده خداوند همواره در معرض ‍ بيشترين گرفتاريها و مصائب قرار مى گيرند و بر طبق روايات اسلامى نسبت مستقيمى ميان ايمان و بلاء وجود دارد، يعنى انسان به اندازه ايمان خود به پروردگار، گرفتار رنج و محنت مى شود.
پيامبر (ص ) مى فرمايد:نحن معاشر الانبياء اشد بلاء و المومن الامثل فالامثل و من ذاق طعم البلاء تحت ستر حفظ الله له ، تلذذ به اكثر من تلذذه بالنمه (6)
ما گروه پيامبران شديدترين بلاها را تحمل نموده و مومنين نيز هر كدام به مقدار ايمان خود از آن بهره مى برند و هر آن كس مزه بلا را چشيده و به آرامى تحمل نموده و دم بر نياورد، خداوند آن تحمل و صبر را ذخيره او نموده (و در عوض ‍ رحمتى بر او نازل مى فرمايد) كه لذت و گوارايى آن بيش از نعمت باشد.
امام محمد باقر عليه السلام مى فرمايد: انما يبتلى المومن فى الدنيا على قدر دينه - اوقال - على حسب دينه (7)
امام جعفر صادق عليه السلام مى فرمايد: ان الله اذا احب عبدا غته بالبلاء غتا (8).
زندگانى بر گزيده ترين افراد بشر، يعنى پيامبران و امامان - عليه السلام - همواره الگويى براى ما خواهد بود، زيرا با سير در تاريخ زندگانى آنان از آدم عليه السلام تا خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله و با در نظر گرفتن مصائب نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و ديگر مبعوثان پروردگار، در خواهيم يافت كه سختى و محنت و گرفتارى و بلا جزئى از زندگانى مومنين و رهروان راه حقيقت است . پيامبران اسلام صلى الله عليه و آله در راه رسيدن به هدف و نشر اسلام به حدى سختيها و رنجها را تحمل نمود كه مى فرمود: ما اوذى نبى مثل اوذيت .
ليكن پيامبران در همه حال صابر و شاكر بوده اند و هرگز لب به شكايت و اظهار ناراحتى نگشودند، زيرا بخوبى از اجر صابران و پاداش بلا ديدگان آگاه بودند.
يكى از سخت ترين و جانكاه ترين آنها همان مصيبت از دست دادن پاره دل و جگر گوشه يعنى عزيزترين موجود در جهان براى انسان مى باشد، محنتى كه جز صديقين تاب تحمل آن را ندارند. لذا روايات فراوانى در تجليل از مقام پدران و مادران صابر آمده است . البته گريه و زارى و اظهار غم و اندوه بر عزيز از دست رفته هرگز از اجر و ثواب مصيبت ديده نمى كاهد، زيرا ناشى از شدت علاقه به عزيز دلبند خود بوده و نشانه اى از عطوفت و نرمى دل مى باشد و مصيبت ديده اى كه در عين گريه و زارى ، راضى به قضا و قدر پروردگار بوده باشد اجر و ثواب فراوانى خواهد داشت ، از اين روست كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هنگامى كه به مصيبت فرزند خود، ابراهيم ، گرفتار شد فرمود:
تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول ما يسخط الرب . (9)
چشم گريان مى شود و قلب غمگين ، ليكن سخنى نمى گويم كه غضب پروردگار را باعث شود.
همچنين تفقذ و اظهار همدردى و شركت در غم و اندوه ديگران و آنچه كه باعث كاهش غم و غصه مصيبت زده را فراهم مى آورد، از اجر و پاداش فراوانى در نزد پروردگار بر خوردار است . ابن مسعود از پيامبران صلى الله عليه و آله روايت نمود كه فرمود:
من عزى مصابا فله مثل اجره (10)
هر كس داغدارى را در مصيبتش تسليت گويد: پاداشى برابر پاداش مصيبت زده خواهد داشت همچنين ابن برزه از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت نمود كه فرمود:
من عزى ثكلى كسى بردا فى الجنه (11)
هر كس داغدارى را تسلى دهد، خداوند در بهشت بر او جامه اى از برد خواهد پوشاند..
از آنانى كه به درد و مصيبت جگر گوشه و عزيز خود گرفتار آمد، نويسنده كتاب ، مرحوم شهيد ثانى (ره ) مى باشد كه همواره فرزندان خود را در سنين كودكى از دست مى داد. از اين رو از بهره مند شدن از نعمت فرزند نااميد گرديد، او در مواقع با نوشتن كتاب مسكن الفواد در درجه اول قصد تسلى خاطر شكسته و افسرده خود را داشت ، لذا به جمع آورى احاديث و روايات و وقايع تاريخى در باره سختيها و درد و رنج ، پرداخت و در اين راه مجموعه اى بسيار جالب تقديم خوانندگان خود نمود.
اين كتاب از هنگام تاليف مورد توجه قرار گرفته و بسيارى از نويسندگان از روايات و گفتارهاى آن در كتابهاى خود استفاده نموده اند و بزرگانى همچون علامه مجلسى در بحار الانوار (12) شيخ حر عاملى در كتاب الجواهر السنيه (13)، علامه نورى در مستدرك الوسائل ، خوانسارى در روضات الجنات (14)، سيد محسن امين عاملى در اعيان الشيعه (15)، شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعه (16)، اسماعيل پاشا در ايضاح المكنون (17)، ابن العودى در بغيه المريد و شيخ يوسف بحرانى در لولوه البحرين از اين كتاب ياد كرده و آن را مورد مدح و ستايش قرار داده اند.
نويسنده كتاب
او شيخ زين الدين بن على بن احمد بن محمد بن على بن جمال بن تقى بن صالح بن مشرف عاملى شامى طلوسى جبعى مشهور به شهيد ثانى است . او در 13 شوال سال 911 ه - ق در خانواده اى كه نسل اندر نسل همگى از اكابر علما و بزرگان اماميه بودند به دنيا آمد. تنها فرزند او كه از مرگ زودرس نجات يافت ، شيخ بن زين الدين مى باشد كه از علماى بزرگ شيعه بوده و كتاب او به نام معالم الاصول از شهرت فراوانى بر خوردار مى باشد و تاكنون به عنوان يكى از كتابهاى درسى حوزه هاى علوم اسلامى به شمار مى آيد.
مرحوم شهيد در نهايت فقر و تنگدستى روى به درس آورد و در حالى كه مجبور بود براى امرار معاش شبانه كار طاقت فرسا كشاورزى را انجام دهد، در عين حال نزد بزرگان شيعه و سنى به تحصيل پرداخت و مراتب علمى را به دست آورد. مدتى در استانبول به تحصيل اشتغال داشت و سپس بر اثر نبوغ علمى او تدريس مدرسه نوريه بعلبك به عهده او گذاشته شد و او مدت 5 سال مذاهب پنجگانه را تدريس نمود. وى در طول زندگانى علمى خود، بيش از 80 كتاب تاليف نمود كه كتاب الروضه البهيه فى شرح اللمعه الدمشقيه از شهرت فراوانى برخوردار بوده و تاكنون به عنوان كتاب درسى در حوزه هاى علميه متداول است .
آوازه و شهرت شهيد در جبل عامل موجب شد كه دشمنان او وجود او احساس ‍ خطر نمايد لذا عليه او به دسيسه و توطئه پرداختند تا آنجا كه در سال 966 ه - ق هنگامى كه در مراسم حج در مكه شركت داشت ، وى را دستگير و روانه استانبول نمودند. ليكن از آنجا كه احتمال ثبوت برائت و بيگناهى او را مى دادند وى را در راه به شهادت رسانده و سر مبارك او را به استانبول حمل نمودند (رحمة الله عليه رحمة واسعه ). وى در هنگام شهادت 55 سال داشت .
ترجمه كتاب :
براى نخستين بار كتاب مسكن الفواد توسط نويسنده اى به نام ميرزا اسماعيل مجد الادبا كه شاغل منصب مستوفى ديوان اعلى و معارف كارگزارى اول خراسان در دوران سلطنت مظر الدين شاه قاجار و در دوره ولايت شاهزاده ركن الدوله علينقى ميرزا فرمانفرماى مملكت خراسان و سيستان بود به فارسى ترجمه گرديد.
مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعه مى نويسد.
تسليلة العباد ترجمه مسكن الفواد شيخ شهيد توسط اسماعيل خان دبير السلطنه ملقب به مجدالادبا از معاصرين و مجاور آستانه رضويه مى باشد كه در سال 1321 پس از چاپ ترجمه در گذشته است . (18)
روش تحقيق :
در تحقيق كتاب از نسخه چاپ سنگى كه هم اكنون در دسترس مى باشد و در ذى الحجه سال 1326 به خط عبدالحسين بن نصرالله كتيبه نويس آستان قدس ‍ رضوى نوشته شده استفاده نموده ايم همچنين تمام متن فارسى ترجمه با متن اصل عربى آن كه توسط موسسه آل البيت ع تحقيق و به صورت منقحى به چاپ رسيده مطابقت داده شده است از آنجا كه در بسيارى از موارد روايات و احاديث با كاستيها و نقائصى همراه بود، بدين خاطر كليه روايات را به خاطر حفظ امانت و جلوگيرى از نقص يا زيادت در احاديث و روايات آنها را از متن عربى و از منابع اوليه آن نقل نموده ايم در بعضى موارد كه ترجمه نارسا يا ناقص ‍ بود جهت استوارى متن ، ترجمه يا جملات يا كلمات اضافه شده را در ميان علامت آورده ايم .
در پايان شايسته است از راهنمايى دوست دانشورم جناب آقاى باقرى بيدهندى در تصحيح اين كتاب و نيز جناب آقاى اكبر ايرانى مسول محترم دفتر نشريه ميراث مكتوب وابسته به معاونت امور فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى كه انتشار اين اثر را در عداد متون آن دفتر قرار داند نهايت تشكر و سپاس خود را ابراز نمايم .
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين
محمد رضا انصارى
قم - ربيع الاول 1416.
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس هر بنده ارزنده سزاوار و زيبنده ذات اقدس خداوندى جل شانه است كه حكم فنا و زوال بر تمام عباده رانده و امرش را در ايشان بر وفق حكمت و مراد جارى فرموده ، صابران بر قضا و قدر خويش را وعده سعادت و ثواب داده و نارضايان خواست و اراده اش را وعيد پاداش نكال و عقاب نهاده و دلهاى عارفان را به تدبير او كام است و بهجت نفوسشان را طوق تسليم و رضاى او تمام و اين امر با عجز هر بنده اى است از دفاع امضاى او و معارضه با اقتضاى او و هر چند جاهلان سر بتابند و بى خردان بر نتابند. پس او را سبحانه ستايش مى كنيم بر بوس و رخاء و ياس و رجاء، از تاييد او امداد مى جويم و به توفيق او سداد و رشاد مى طلبم و شهادت مى دهم كه نيست خدايى جز ذات يگانه اش كه از زن و فرزند و خويش و پيوند بيگانه است و از شريك و شبيه منزه و بر كرانه شهادتى كه در گذر بدان اهوال روز حشر و شدائد عرصه بعثت و نشر.
و نيز گواهى مى دهم كه محمد مختار - صلى الله عليه و آله الاخيار بزرگوارتر است از همه پيغمبرانى كه بشارت رحمت از حق رسانده و بندگان را از سركشى و طغيان ترسانده اند و داناتر است از تمام رسولانى كه امر قضا را صبر و رضا داشته و ترتيب رستگارى دار جزا گذاشته اند درود خداى بر او و آل بى همال (19) او باد كه پيشتر همه مردمانند در مقام بلا و سخت ترشان در تحمل رنج و عنا، و استوار ترشان در راه تسليم و رضا درودى از خداى منان پيوسته باشد روان پاك و ارواح تابناك شان را يكان يكان .
و بعد از آنجايى كه سنخ انسان را موت ابدان حادثه دشوار است و منشا تفرقه آل و تبار، ارباب عقول در تحملش حيران و خانه صبر و شكيل شان ويران خاصه اگر فرزندى ارجمند كه در منزلت نور بصر و پاره جگر و ثمر فواد و شجره مراد و مهجه دلها و محبوب آب و گلها است ، تير اجل را هدف شود و به معرض تلف در آيد و براى اميد خلف نپايد و جانها بسوزد و مغزهابر فروزد. لهذا خداوند رحيم رئوف و داور كريم عطوف كه بهانه رحمت جويد و لوح گناه بندگان به آب مغفرت شويد، بر مصيبت او ترتيب ثواب فرموده و از بهره شفاعتش مرو الدين را وعده حسن مآب نموده .
پس از اين در اين رساله مجملى از آثار نبويه و كلمات ارباب كمالات عليه و پاره اى از اشارات ظاهره و باهره فراهم آورده ام كه زنگ از دلهاى غمزدگان بزدايد و راه تسلى و شكيب بر چهره مصيبت رسيدگان گشايد، بلكه ارباب عبرت را از خواب غفلت برانگيزد و گلهاى بهجت و رضا بر دامان خاطر عارفان فرو ريزد. و اين مساله را به مسكنة الفواد عند فقد الاحبه ولاد نام نهادم و بر يك مقدمه و چند باب و يك خاتمه ارتسام دادم .
اما مقدمه
پس بدان كه عقل آلتى است كه خداى عزوجل بدان بايد شناخت و دعوت پيغمبران و التزام شرائع ايشان را به دل و جان تصديق نمود. او است كه تحريض ‍ بر اكتساب فضائل كند و تخويف از اتصاف به ارتكاب رذائل نمايد، مدبر امور دنيا و آخرت است ، و سرمايه تحصيل دو رياست فاخره ، و مثل آن چون نور است ، گاهى نزيد قومى اندك ، به درجه چشم شب كور، و گاهى نزد زمره بسيار، به منزله ديده روشن در وسط نهار، پس سزاوار است مركسى را كه عقلش روزى است در آنچه بيند با او خلاف نكند و از راه متابعت او به غفلت و هواى خود اعتساف (20) نجويد بلكه او را حاكم وجود و مطاع هستى و بود خود شناسد و از طريقى كه جز عقلش دليل باشد، بهراسد تا در اين هنگام بر او كشف شود آنچه موجب رضا است به قضاى بارى و باعث است در حصول قرب و رستگارى ، خاصه در امورى كه منوط به مصائب نازله است و قضاياى هايله از وجوهى چند كه بعضى از آنها بيان مى كنيم و ارباب دانش و دين را خاطر نشان مى داريم .
اول : هر گاه نظر فكر و تامل گمارى و پرده غفلت از پيش روى خرد و بصيرت خود بردارى و به سوى عدل و حكمت و تمام فضل و نعمت و كمال لطف و عنايت حق متعال ، نگران شوى و درست بينديشى كه بندگان را از كتم عدم به عرصه وجود آورده و از مكمن غيب به محفل شهود رسانيده ، تاييد به انواع الطاف نموده و امداد به جزيل معاونت و اسعاف فرموده است ، دريايى كه همه آن است بندگان حظ و بهره خويش از سعادت
و كرامت سرمديه برگيرند، بدون هيچ حاجتى كه او را سبحانه و تعالى بايشان باشد: زيرا كه خود بذاته غنى مطلق است و جواد محقق .
و بر ايشان اعمال شاقه و تكاليف ثقيله را تكليف كرده است تا به نصيبه و امل خود رسند و امتحان عمل خويش دهند. و نكرده است اين فضل و اكرام وجود و انعام را جز براى كمال منفعت و حصول مصلحت ايشان . پيمبران فرستاده است همه با كتاب و فصل خطاب كه مژده رحمت به عالميان رسانده اند و از خشم و غضب او سبحانه سخت ترسانده . تحقيق اين مرام در باب عدل از علم كلام وافى و اين مقام را همين قدر اشارت كافى است .
و چون افعال الهى بر مصالح نامتناهى بندگان ، و غايت سعادت و شرف ايشان است قضيه مرگ نيز از آن شماره و عنوان است . وحى الهى در چندين آيات مباركه ناطق و گواه صادق است : چنان مى فرمايد: و ما كان لنفس ان تموت الا باذن الله كتابا موجلا (21) نمى باشد هيچ نفسى را كه بميرد جز باذن خداى تعالى در هنگام مقدر و نيز مى فرمايد: قل لو كنتم فى بيوتكم لبرز الذين كتب عليهم القتل الى مضاجعهم (22) بگوى اى پيغمبر اگر شما در خانه هاى باشيد هر آينه بيرون مى شوند كسانى كه قتل بر آنها مقدر شده است به سوى مصارع شان و مى فرمايد: اينما تكونوا يدركم الموت ولو كنتم فى بروج مشيده (23) هر كجا باشيد مرگ شما را درك مى كند و هر چند در برجهاى برافراشته مقام و آرام داشته باشيد.و نيز مى فرمايد: الله يتوفى الانفس حين موتها. (24)
خداى مى ميراند نفوس را هنگام مرگ و اتقضاى اجل شان . جز اين آيات در قران مجيد و تنزيل حميد بسيار است .
در بداهت نظر، نه جاى شبهه و انكار و اگر نه اين مراتب صلاح و مراتب فايده و نجاح را براى بندگان ضعيف كه از خير شامل خود غافلند و در حيرت و غفلت شان ذاهل اراده داشتى ، چه كارى داشت كه آنها را به وجود و حيات رساند و به فوات و ممات كشاند؟ اينك كه او را ارحم الراحمين شناختى واجود الاجودين دانستى ، هر گاه تو را نفس خبيث ، جز اين وسوسه و حديث كند آن را شرك خفى دان و اگر يقينى دريافتى و نفست رام و انديشه خاطرت آرام نشد، آن را حمق جلى خوان .
و بدرستى كه اين حالت ناشى و متمشى از غفلت تو از حكمت و حسن قضاء الهى است درباره بندگانش نامتناهى است ، و بسا كه بنده اى ابتهال و زارى مى كند و حضرت بارى را جل و علا به مسالت و دعا مى خواند و اسعاف حاجت را رحم و رحمت از او مى خواهد، و دعاى او را اجابت نمى فرمايد، و مى فرمايد: اى ملائكه من چگونه بر او رحم كنم در چيزى كه بر او رحم نموده ام پس تدبر كن - خدايت رحمت كناد - در اين كلمات الهيه كه تو را بس است و به شاخ اميدت دست رس
دويم : هر گاه چشم حق بين بر احوال انبياء و رسل و هاديان سبل ، بازگشايى و آنچه را از امور دنيا و اخرت براى تو آورده اند، تصديق نمايى و سرمايه سعادت جاويد بدست كنى و بدانى كه آنچه را وعده داده اند از مثوبات و مواهب بر هر نوع از انواع مكاره و مصائب همچنان كه زود است در اين مساله بنگرى و بشنوى و قوعش بر تو آسان خواهد شد و از هيچ نازله هراسان نخواهى گرديد، و خواهى يافت كه بر آن كراهت و ناگوارى مر تو را غايت فايده و نهايت صلاح و عايده اى است و بدرستى كه مهيا كرده اى براى خود گنجى از گنجهاى نهاده ، بل حرز و پناهى آماده و سپرى از عذاب اليم و عقاب عظيم كه بشرى طاقت نياورد، واحدى مقاومت نتواند، با آنكه دوست و فرزندت كه هالكند، با تو در اين ثواب و سعادت مشاركند. پس البته هر دور رستگاريد و بى تابى ات در مصيبت او نااستوار.
ممثل كن براى خودت كه تو را امرى هولناك فرا گرفت يا شيرى چالاك يا اژدهايى بى باك با تو دچار شد يا آتشى افروخته بر تو دايره بست و نايره كشيد و خود در حضرت پيغمبرى از پيغمبران و صدق فرمايش را در اطاعت و اذعان هستى و فرزندى ارجمند در نزد خود دارى كه جانب به او بسته و اميدت به او پيوسته است و پيغمبرت خبر دهد كه اگر فرزندت را فدا دهى خود و فرزندت مى رهيد، والا هر دو به خوارى جان مى دهيد، آيا فداى پسرى را كه سلامتش را مسلم مى دارى و به نجات و رهايى خود نيز اميدوارى ، عين مصلحت نمى شمارى و تعرض به هلاك خود و فرزند را عين مفسدت نمى انگارى ؟ چه بسا كسى از مردم كه خود را فداى فرزند كرده و هلاك فرزند را نيز يقين داشته اند، چنان كه در قحطها و مفارز و حروب ، اتفاق افتاده است و همه اينها در مقام هلاكتى است كه درد و سختى آن در كمتر از ساعتى مى گذرد و بسا كه منتهى به بهشت جاودانى مى شود. پس چه گمان مى برى به درد و المى كه خود جاودان باشد و ماوراء دور زمان و ان يوما عند ربك كالف سنة مما تعدون (25) بدرستى روزى در نزد خداى تو از آن روزها است كه معادل هزار سال از سالهائى است كه توانيد شمرد.هر گاه نگرد يكى از ما و مشرف شود بر الم و آتش آن روز يود المجرم لو يفندى من عذاب يومئذ ببنيه و صاحبته و اخيه فصيلته التى توويه و من فى الارض جميعا ثم ينجيه كلا انهالظى نزاعه للشوى تدعوا من ادبر و تولى و جمع فاوعى (26)
دوست مى دارد كه فدا كند فرزندان و زن و برادر و عشيره خود را كه به خود اتصال مى دهد و تمام كسانى را كه در روى زمين هستند و خدايش از آن آتش ‍ نجات بخشد، نه چنين است ، آن آتش زبانه دوزخ است كه پوست از سر مى كشد و به خود مى خواند كسانى را كه پشت به ايمان كرده اند و مال گرد آورده اند و خست و امساك نموده اند.
و اين است كه از پيغمبر خدا صلى الله عليه و اله و سلم وارد شده است كه به عثمان بن مظعون (27) فرمودند، هنگامى كه پسرش وفات يافته و اندوه سخت بر خاطرش غالب آمده بود: يا ابن مظعون ان للجنه ثمانيه ابواب و للنار سبعه ابواب افما يسرك ان لاتاتى بابا منها الا وجدت ابنك الى جنبك آخذا بحجزتك ليستشفع لك الى ربك حتى يشفعه الله تعالى ؟(28) اى پسر مظعون بدرستى كه براى بهشت هشت در و براى دوزخ هفت در است آيا شادمان نمى كند تو را كه به درى عبور ندهى جز آنكه بيابى فرزندت را در پهلوى خود كمرت را گرفته و براى تو شفاعت مى كند تا خداوند متعال شفاعت او را درباره تو قبول فرمايد: از دوزخ برهى و به بهشت قدم نهى ؟و زود است كه نظائر اين خبر بيايد و بر آن ظفر يابى .
سيم : اين است كه تو فرزند را براى منفعت دنيا يا آخرت خود مى خواهى و غالب آن است كه بقاى او را براى خاصه نفع خودش نمى طلبى و اين حالت سرشته فطرت و لازمه سجيت هر كس است . با اينكه منفعتش براى تو با تقدير و فرض بقاى او مكنون است ، و عدم فائده اش بيشتر مظنون ، و روزگار غفلت و شقاوت بر اكثر مردم شامل مى دارد، و كم است مردم سعيد و اندك است مردم صالح و حميد، پس نفع او به جهت تو يا براى خودش - بر فرض بقاى او - موهوم است . اينك عدم فايده و سلامتش از خطر و احتمال خسارت و ضرر براى تو امرى معلوم . پس سزاوار نيست ترك امر معلوم از جهت امر مظنون ، بل موهوم و بيشتر خلف را براى بيشتر سلف بينديش ، كه آيا پدر و مادر از آنها خير و مسرت است ، يا شر و مضرت ، و اگر يكى را چنان كه خواهى نشان يابى هزاران را بر خلاف بينى و از سليقه و پسند خود در حيز (29) انحراف شناسى و الحاق فرزند خويش را بر فرد نادر، دون ، اغلب وافر، نهايت غفلت و غباوت است فان الناس بزمانهم اشبه منهم بابائهم مردمان به طبع و روش روزگار خود شبيه ترند تا به پدران
چنان كه حضرت امير المومنين و ترجمان رب العالمين - صلوات الله و سلامه عليه - در اين كلام گوهر نظام خود بيان فرموده .
با اينكه فردى كه چون او را اراده مى نمايى ، نفع و صلاح او به حسب ظاهر است و تو را بر وفق سليقه ، خاطر و باطن او را از كجا مى دانى كه چه فساد نيت و ظلم بر نفس خود خواهد داشت و شايد اگر باطن او را كشف كنى ، معاصى و فضايحى در او يابى كه بر خود و فرزندت رو ندارى و چنان امور را اگر در فرزند خود درك نمايى به ترك او گويى و درخواست مرگ براى او كنى و خير او شمارى .
و اين مراتب هنگامى است كه فرزندت را يگانه روزگار خواهى و از اوليا بزرگوار، پس چگونه خواهد بود كه اراده تو در حق او وراثت خانه و بستان و كاخ و ايوان و امثال آنهاست ، از امور خسيسه نابكار كه براى او نيز ناپايدار است و عن قريب از او زائل خواهد شد، يا به تاراج حادثات برند، يا به ميراث خواره بگذرند. و اراده ندارى كه از فردوس اعلى در جوار فرزندان انبياء ميراث يابد و به امن و فرح جادوانى رسد؟ اگر كودك و خردسال باشد برحسب خبر حضرت سيد المرسلين - صلى الله عليه و آله - در حجر تربيت حضرت ساره (30) ام النبيين - سلام الله عليها اختصاص پذيرد و چنين اراده و طبع در نظر عقل به مشار سفاهت است و دور از مدار نباهت .
اگر مرادت اين است كه از علما و راسخين و صلحاى متقين شود و علم كتب و اسباب خير از تو به ميراث برد، ملتفت شو كه با حصول اين غرض آنچه خداى تعالى بر فقد او وعده عوض فرموده است ، اعظم از مقصود توست چنان كه در اين رساله خواهى يافت - ان شاء الله تعالى
همچنان كه صدوق - عليه الرحمه - روايت نموده است كه ولد واحد يقدمه الرجل افضل من سبعين ولدا يبقون بعده يدركون القائم عليه السلام (31) يك فرزند كه قبل از فوت پدر بميرد، بهتر است براى او از هفتاد فرزند كه پس از او بماند و درك سعادت ركاب حضرت قائم - عجل الله فرجه - را نمايند.
چنان اعتبار كن كه اگر گفته شود مردى فقير باطفلى صغير در خرابه محل آفات و در جوار سباع و عقارب و حيات ، مقام و نشيمن دارد، و طفلش با او در خطر عظيم و عذاب اليم در افتاده ، و مردى حكيم و جليل و كريم و نبيل صاحب ثروت و جاه و عمارت و دستگاه بر حال آن مرد اگاه و بر تعب او و زحمت فرزندش رحم و رحمت آورده است و غلامى فرستاده بگويد خواجه را دل بر تو سوخته و در اين خراب بر شما تشويش رنج و عذاب دارد، اين قصر و عمارت را به فرزند تو وا مى گذارد و كفالت او را به خادم و خادمه كافله مى سپارد و اسباب حفظ و راحت او را چنان كه در خور بزرگى اوست فراهم مى اورد تا كارهايى كه خود در اين خراب دارى به انجام رسانى و فراغت حاصل نمايى و خودت هم به نزد او آيى و در قصر پسر يا قصرى از آن بهتر مقام كنى و آرام گيرى : پس جواب دهد كه من اين كرامت را كراهت دارم و فرزند را از خود جدا نمى كنم ، و نه اين است كه خواجه كريم را صادق نمى دانم و به رحمن او واثق نيستم بلكه طبع من چنين مى خواهد و خلاف طبيعت خود نمى توانم نمود آيا اى بنده شنونده مردى را كه بر فرزند خود چنين حيف و مذلت روا دارد، پست ترين سفها نمى شمارى و لئيم تر دو نان نمى دانى ؟ پس زنهار كه واقع شوى در خلق و خوبى كه بر غير خود نمى پسندى و البته نفس تو در نزد گرامى تر است از غيرت خودت .
بدان كه گزيدن افاعى و دريدن سباع و غير از اينها از آفات دنيا برابر نمى شود با كمتر محنتى از محنتهاى آخرت كه مكتسب از دنياست تا چه رسد به ساعتى اعراض و سرزنش خداوند آفريننده در عرصه محشر و ورود بر آتش كه بسيار زود از تو در گذرد.
چه گمان مى كنى به توبيخى هزار ساله يا چندين برابر از عذاب جهنم كه هزار سال درد والم دهد و گزيدن عقارب و حيات كه چهل سال رنجش باقى ماند و چه نسبت باشد بلندتر قصرى را در دنيا با پست تر نشيمنى در بهشت ، و كدام مناسبت است لباس مندرس يا فاخر دنيا را به حرير رفيق يا سطبر فردوس برين و انچه در او است از نعيم مقيم ؟
بلكه اگر به چشم بصيرت در اين مثل بينى و زنگ كدورت از صفحه فكرت خود بزدايى ، مى دانى كه آن كبير و تمام صاحبان عقل سليم از چنان مردى كه فقير، بمجرد تسليم فرزند راضى نخواهد شد، بلكه در نظر عقل و حكمت ، شكر منعم و ثناى او را در خور استحقاقش واجب شناسد، زيرا كه مقتضى حق نعمت اين است .
چهارم : اين است كه در جزع و بيتابى بر فرزند و اظهار اسف و ناگوارى ، انحطاط عظيم از مرتبه رضا به قضاء الهى است و در فوات ثواب رضا، خطر و خيم است به تحقيق كه مذمت فرموده است خداى تعالى از سخط به قضاى خود و گفته است : من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائى فليعبد ربا سوائى (32) آن كه به قضاء من رضا ندهد و بر بلاى من صبر نياورد، پس سواى مرا پرستش ‍ نمايد
در خطاب الهى به حضرت موسى - على نبينا و عليه السلام - است هنگامى كه آن حضرت درخواست نمود كه دلالت فرماى مرا بر امرى كه در آن است رضاى تو فرمود ان رضائى فى رضاك بقضائى (33) بدرستى كه خشنودى من در رضاى تو به قضاى من است .
در قرآن كريم است كه رضى الله عنهم و رضواعنه (34): خشنود است خداى از ايشان و خشنودند ايشان از خداى .
وحى فرمود خداى تعالى به سوى داوود - على نبينا و عليه السلام - يا داود تريد و اريد و انما يكون ما اريد فان سلمت ما اريد كفيتك ما تريد و ان لم تسلم ما اريد اتعبتك فى ما تريد ثم لا يكون الا ما اريد (35) اى داود!تو اراده اى مى كنى و من اراده اى مى كنم و بدرستى كه مى باشد آنچه من اراده مى نمايم : پس اگر تسليم نشوى ، به زحمت مى اندازم تو را در اراده ات و پس از آن نخواهد بود جز اراده من .
خداى عزوجل در قرآن مجيد مى فرمايد: لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم (36) از اينكه اندوهناك نشويد از آنچه از شما زائل داشت و شادمان نشويد به آنچه شما را نائل فرمود.
بدان كه رضا به قضاى خداى عزوجل ثمره محبت اوست . زيرا كه آنكه كسى را دوست مى دارد. به كردار او رضا مى دهد و خشنودى بنده از خداى تعالى ، دليل است بر رضاى خداى از او، چنان رضائى كه اجل سعادات و اكمل كمالات است ، همواره در راحت است : زيرا كه اراده و غير اراده در نزد او يافت نمى شود: و رضوان من الله اكبر ان ذلك لمن عزم الامور (37) خشنودى خداى بزرگ است و بدرستى كه اين از امورى است كه دل بدان بايد بست و زود آنگه بيايد.
در اين باب بحثى ديگر در باب رضا (خواهد آمد) ان شاء الله تعالى .
و بدان : كه گريه منافى با رضا نيست و موجب سخط خدا نمى شود و بدرستى كه مرجع آن به سوى دل است و زودش خواهى شناخت - ان شاء الله - از اين گونه است گريه پيغمبران و امامان - عليهم السلام - بر فرزندان و دوستان خودشان و اين گريه امرى طبيعى است براى ايشان و باكى در آن نيست ، در وقتى كه مقرون به عدم رضاى الهى نباشد و زود است كه بيايد.
پنجم : هر گاه صاحب مصيبت به نظر عقل در صروف دهر و مدار دنيا نگرد (در يابد) كه سرشته به كدورت و عناء و مصيبت و بلا است و آنچه از صوارف و حوادث در آن واقع و جارى مى شود، مقتضى سرشت و جبلت اوست و در موجبات طبيعتش افتاده است و اگر احيانا خلافش اتفاق افتد، خلاف روش و عادت او از حيث امرى ديگر است .
مترجم را در لوازم طبع دهر و روزگار، قصيده اى است كه يك شعر از آن اين است :
خلاف عادت از او كس نديده است كه بود كمينه عادت ديرينه اش خلاف و نفاق
خصوصا نسبت به بزرگان و صاحبان شرف و نبالت از انبياء و اولياء كه بر ايشان از شدائد و اهوال نازل شده است ، آنچه و هم خيال از تصويرش قاصر است .
مترجم اين بيت را در خاطر داشت و در اين موقع مى نگارد:
انظر الى الدهر ذى الاضغان و الغير لا سيما لاولى الاوضاح و الغرور
چنان كه در تواريخ و مصنفات هر عصر و زمان مسطور است و بر السنه و افواه اهالى سير و خبر مذكور. و اگر بعضى از آنها نگاشته آيد، مجلدات و كتابها خواهد شد بدرستى كه پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله - فرموده است : اشد الناس بلاء الانبياء ثم الاولياء ثم الامثل فالامثل (38) سخت تر از مردم از حيث بلاء و محنت ، پيغمبران و دوستان خدا هستند و بعد، تا هر درجه كه فرود آيد.
نيز فرموده است - صلى الله عليه واله - الدنيا سجن المومن و جنة الكافر (39) دنيا زندان اهل ايمان است و بهشت زشت كيشان .
بتحقيق گفته شده است در دنيا فى الحقيقه لذتى نيست و لذتهاى او دفع آلام است و اينك خوشتر آنها حيث بهجت و التداذ، مباشرت زنان كه بقاى نسل بر آن مترتب مى شود و چه ناگواريها كه آن را در پى است و كمتر از همه ضعف قوى است و حصول چندين تعب و عنا، و هر زمان كه انسان مطلبى خواهد به دست كند و بر آن كامروا شود، البته آلام و زحماتش بر مسرت و لذائذش ‍ مى چربد و راحتش ده يك ناگوارى و حسرتش نيست ، و كمتر آفتهاى آن فراقى است كه مى كاهد فواد را و مى گذارد اجساد را.
پس هر گاه در دنيا شرابى انديشى سراب است و عمارتش هر چند خوش و دلكش باشد، در شرف خراب ، و مالش هر چند جهال بدان مغرور شوند، دستخوش تلف و ذهاب ، و آنكه به دريا غوطه ور شود، بايد ازترى نينديشد و مبارزى كه در ميان دو صف تا زد، از خوف و بيم خالى نتواند بود. عجب است كه انگشت به دهان مار كند و مهره ربايد، و مجبول بر شر افاضه خير نمايد.
و چه خوش گفته است يكى از فضلا (40) در مرثيه فرزند خود:
طبعت على كدر و انت تريدها صفوا من الاكدار و الاقذار
و مكلفوا الايام ضد طباعها متطلب فى الماء جذوة نار
و اذا رجوت المستحيل فانما تبنى البناء على شفير هار
دنيا، مطبوع به كدورت است و تو او را از پليديها و كدورتها صافى مى خواهى ، و آنان كه از روزگار، ضد طبيعت او را مى خواهند، چنان است كه پاره آتش از اب مى خواهند.
و چون محال را اميد بندى ، بدرستى كه عمارت بر كناره وادى كه مشرف است بر فرو ريختن ساخته اى و به درجه اميد خود برافراخته اى .
فوقى شاعر راست :
چشم گرمى داشتن زين توده خاكسترى يخ طلب كردن بود از كوره آهنگرى
بعضى از عرفا گفته اند: سزاوار است آن را كه مصيبتى بر او نازل شود بر خود سهل گيرد و غفلت نداشته باشد از اين كه دنيا را عاقبت ، فنا و زوال است و مسرتهاى او سريع الانقضا است و خانه كسى كه خانه ندارد و مال آن است كه از مالش بهره مند نشود: فراهمش مى كند آن كه او را عقلى نيست و مى كوشد در او آن كه بر او تكيه نمى تواند نمود و در او دشمنى با اقران مى كند آن كه نادان است و حسد بر آن مى برد آن كه دانشمند نباشد. صحيح در آن عليل است و عزيزش ‍ ذليل ، فقير در آن محزون است و غنى بر آن مفتون .
بدان كه تو در دنيا براى غرضى خاص آفريده شده اى و خداى تعالى منزه است از كار بيهوده و عبث ، چنان كه مى فرمايد: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون (41) سنخ جان و نوع انسان را نيافريديم جز آنكه ما را بشناسد و پرستش نمايند. قرار داده است دنيا را مقام كسب براى دار قرار، و سرمايه اش را اعمال صالحه ، و زمانش را مدت عمر كه بسيار كوتاه است براى طلب سعادتهاى ابديه كه انقضايى براى آن نباشد.
اگر به اين طلب اشتغال ورزى و بيدارى مردان هشيار پذيرى و به كار همتى چون اهتمام ابدال گمارى ، توانى اميد داشت كه نصيب خود از آن سعادتها دريابى . پس ضايع مدار عمر خود را در اهتمام به غير معرفت و عبادت حق متعال كه براى آن آفريده شده اى كه وقت شريفت ضايع و هدر شود، و اميد سودت موجب ضرر گردد. بدرستى كه غايب ، عود نمى كند، و مرده را بازگشت به دنيا، ميسور نيست ، و از دستت رفته باشد سعادتى كه براى آن وجود يافته اى ، پس واى از اين حسرتى كه فنا نيابد، و ندامتى كه زوال نپذيرد، در وقتى كه معاينه كنى درجات سابقين را و به نظر در آورى منازل مقربين را و تو مقصر باشى در اعمال صالحه و تجارتهاى رابحه پس قياس گير الم مصيبت فرزند را با اين المها و حسرتها، و دفع كن دشوارى را از دو الم و خطرناك ترش را، به آنكه آسان تر و دورتر از خطر است با اينكه قدرت ندارى بر دفع سبب ترك مصيبت و قدرت دارى بر دفع سبب ترك عبادت .
چنانكه حضرت امير مؤ منان - عليه السلام - مى فرمايد: ان صبرت جرى عليك القضا و انت ماجور و ان لم تصبر جرى عليك القضا و انت مازور فاغتنم شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك واجعل الموت نصب عينيك و استعد له بصالح العمل و دع الاشتغال بغيرك فان الموت ياتى اليك دونه
اگر صبر پيشه كنى قضاى الهى بر تو جارى مى شود و تو پاداش صبر خواهى داشت و اگر صبر پيشه خود ننمايى نيز قضابر تو جارى ميشود و وبال نارضايى بر قضاى الهى بر تو وارد خواهد آمد. پس غنيمت شمار جوانى خود را قبل از پيرى ، و سلامت بدن را قبل از ناخوشى ، و مرگ را در پيش دو ديده خود قرار ده و استعداد كن به عمل صالح ، و واگذار اشتغال به غير خويش را، پس بدرستى كه مرگ تو را درك مى كند در نزد آن اشتغال .
و تامل نماى قول خداى عزوجل را كه فرموده است : و ان ليس للانسان الا ما سعى و ان سعيه سوف يرى (42) بدرستى كه نيست براى انسان جز آنچه در آن بكوشد و زود باشد كه كوشش او در آخرت ديده شود. پس كوتاه كن آرزو و املت را، و اصلاح نما اشتغال و عملت را زيرا كه بيشتر سببى كه موجب اهتمام به كسب اموال و ميل به فزونى اولاد است ، طول امل است .
پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله - به بعضى از اصحاب فرمود: اذا اصبحت فلا تحدث نفسك بالمساء و اذا امستيت فلا تحدث نفسك بالصباح وخذ من حياتك لموتك و من صحتك لسقمك فانك لاتدرى ما اسمك غدا (43) چون صبح كنى حديث مكن نفس خود را به شام و چون شب نمايى ، حديث مكن نفس خود را به صبح و در زندگى تدارك براى مرگ خود كن و در سلامت خود براى مرض خويش . بدرستى كه تو نمى دانى فردا چه اسم خواهى داشت ، مرده يا زنده و مريض يا صحيح .
حضرت امير المومنين - صلوات الله و سلامه عليه - مى فرمايد: ان اشد ما اخاف عليكم خصلتان : اتباع الهوى و طول الامل ، فاماماتباع الهوى فانه يعدل عن التحق و اما طول الامل فانه يورث التحب للدنيا (44) سخت تر چيزى كه بر شما بيم دارم ، دو خصلت است : پيروى خواهش نفس و درازى آرزو، اما پيرى خواهش نفس ، انسان را منحرف از حق مى كند، و اما آرزو سبب دوستى دنيا و دلبستگى به او مى شود.
پس از آن فرمود: الا ان الله يعطى الدنيا لمن يحب و يبغض ، و اذا احب عبدا اعطاه الايمان الا ان للدين ابناء و للدنيا ابناء فكونوا من ابناء الدين و لا تكونوا من ابناء الدنيا، الا ان الدنيا قد ارتحلت موليه الا و ان الاخرة قد ارتحلت مقبله ، الا و انكم فى يوم عمل ليس فيه حساب ، الا وانكم تو شكون فى يوم حساب ليس فيه عمل (45)
آگاه باشيد كه خداى تعالى دنيا را به دوست و دشمن خود ارزانى مى دارد و چون بنده اى را دوست دارد، ايمان به او عطا مى فرمايد. آگاه باشيد كه براى دين پسرانند و براى دنيا پسران ، پس از پسران باشدى و نباشيد از پسران دنيا. آگاه باشيد كه دنيا در مقام كوچ و جنبش است و پشت بر شما مى رود، و آخرت در جناح كوچ و جنبش است و روى به شما مى آيد. آگاه باشيد كه شما در روزگار عملى هستيد كه در آن حسابى نيست و زود است كه روزى را در يابيد كه در آن حساب است و عمل نيست .
بدان كه دوستى كه از تو مفارقت مى كند و باقى مى ماند، بر نفس تو درد و حسرت را و در مدت وصالش سعيها و كوششها بايدت كرد و رنج و زحمات بايدت برد، و مع هذا زمانت با او خالى از اين نتواند بود كه به سبب او خشمها را پايى يا بر او خشمهاگيرى و خواهى از او خلاص و شكيب يابى . هر آينه سزاوارتر است كه محبوبى جز او به دست آورى كه موصوف به حسن سيرت و لطف صحبت و دوام انس و ملازمت و فزونى خير و منفعت باشد.
اگر به چنين محبوبى ظفريابى ، البته شايسته حاجت و آرزوى تو اوست كه او را مطلوب خودشناسى و در حفظ او بكوشى و وقت صافى خود را مصروف او دارى و براى تو پايان محبت و منتهاى مقصد باشد، و نيست اين محبوب جز اشتغال به حق كه صرف همت و تفويض امور خود به او نمايى و اين است دليل بر حب خداى تعالى .
يحبهم و يحبونه و الذين آمنوا اشد حبالله (46) خداى ايشان را دوست مى دارد، و ايشان خداى را دوست مى دارند و آنان كه ايمان آورده اند، محبتشان با خداى استوارتر است .
به تحقيق پيغمبر خداى قرار داده است محبت خداى را از شروط ايمان به او و فرموده است : لا يومن احد كم حتى يكون الله و رسوله احب اليه من سواهما (47) ايمان نمى آورد هيچ يك از شما، تا خداى و رسولش را از سواى خداى و رسول دوست تر دارد.
و محبت كسى در دلى جاى نمى گيرد با كراهت او از كارش و نارضايى از كردارش بلكه در حقيقت ، سر تسليم بايد نهاد و چشم رضا بايد گشاد.
و عين الرضا عن كل عيب كليلة ولكن عين السخط تبدى المساويا
و در اخبار حضرت داود - على نبينا و عليه السلام - است يا داود ابلغ اهل ارضى انى حبيب من احبنى و جليس من جالسنى و مونس لمن آنسنى و صاحب لمن صاحبنى و مختار لمن اختارنى و مطيع لمن اطاعنى ، ما احبنى احد اعلم ذلك يقنا من قبله الا قبلته من نفسى و احييته حياة لا يتقدمه احد من خلقى من طلبنى بالحق وجدنى ، و من طلب غيرى لم يجدنى فارفضوا يا اهل الارض بما انتم عليه من غرورها و هلموا الى كرامتى و مصاحبتى و مجالستى و موانستى و انسوا بى او انسكم و اسارع الى محبتكم (48)
اى داود برسان به مردم زمين من كه من دوست آنم كه مرا دوست دارد، و همنشين آنم كه با من همنشينى كند، و انس مى گيرم با آنكه با من انس گيرد، و يار آنم با آن كه با من يارى نماييد و آن را اختيار مى كنم كه مرا اختيار كند، و آن را اطاعت مى نمايم كه اطاعت من نمايد، كسى مرا دوست نداشته است كه يقين خاطر او را بدانم الا كه از او مى پذيرم و خود را با او دوست مى گيرم ، و زندگانى به او مى دهم كه پيشى نگرفته باشد، بر آن احدى از خلق من ، كسى كه مرا براستى طلبد، مرا مى يابد و آن كه غير مرا طلب نمايد، مرا نمى تواند يافت . پس ترك كنيد اى اهل زمين آنچه را از غرور و فريبش كه در آن مى باشيد و بشتابيد به سوى كرامت و همنشينى و مصاحبت و انس با من و با من انس گيريد تا با شما انس گيرم و بشتابم به سوى دوستى شما.
خداى تعالى به سوى بعضى از صديقين وحى فرمود كه : ان لى عبادا من عبادى يحبوننى و احبهم و يشتاقون الى و اشاق اليهم و يذكروننى و اذكرهم فان اخذت طريقتهم احببتك و ان عدلت عنهم مقتك
فقال : يا رب و ما علامتهم ؟
قال : يراعون الظلال بالنهار كما يراعى الشفيق غنمه و يحنون الى غروب الشمس ‍ كما يحن الطير الى او كارها الغروب و اذا جهنم اليل و اختلط الظلام و فرشت المفارش و نصبت الاسرة و خلى كل حبيب بحبيبه نصبوا الى اقدامهم و افترشوا لى وجوههم و ناجونى بكلامى و تملقونى بانعامى ما بين صارخ و باك و ما بين متاوه و شاك و بين قائم و قاعده ، و بين راكع و ساجده ، بعينى ما يتحملون من اجلى ، و بسمعى ما يشكون من حبى ، اقل ما اعطيهم ثلاثا.

الاول : اقذف من نورى فى قلوبهم فيخبرون عنى كما اخبر عنهم .
و الثانى : لو كانت السماوات و الارضون و ما فيهما فى موازينهم لا ستقللتها لهم .
و الثالث : اقبل بوجهى عليهم افترى من اقبلت بوجهى عليه ، يعلم (49) ما اريد ان اعطيه ؟ (50)
بتحقيق مرا بندگانى از بندگان من هستند كه دوست مى دارند مرا و دوست مى دارند مرا و دوست مى دارم آنها را و اشتياق به من دارند و من مشتاقم آنها را، و از من ياد مى كنند، و من آنها را در ياد خود دارم . پس اگر به راه ايشان بروى ، تو را دوست مى دارم و اگر از راه ايشان كناره گيرى ، تو را دشمن مى شمارم .
پس داود عرض كرد: پروردگار! علامت ايشان چيست ؟
فرمود: انتظار وقت زوال آفتاب مى برند در روز، تا به عبادت من پردازند، چنان كه شبان مهربان به امور گوسفندان خود پردازد و شوقمند مى شوند به سوى غروب آفتاب مانند مرغان كه شايق آشيان خود باشند در هنگام غروب . و چون شب ايشان را فراگيرد و آميخته شود تيرگى شب و رختخوابها گسترده و سريرها نصب شود، و هر دوستى با دوست خود اختيار خلوت كند، بايستند آن بندگان برگامهاى خود خود و روى ضراعت و خضوع بر خاك گذراند و به كلام من با من راز رانند و شكر و تملق نعمت من گزارند، در ميان فرياد زننده و گريان و بين آه كشنده و ميان ايستاده و نشسته و ركوع كننده ، و سجده گذارنده آنچه را براى من متحمل مى شوند، در نظر من است و مى شنوم شكايتى را كه از دوستى من مى كنند و كمتر چيزى كه به آنها بخشم ، سه چيز است :
اول از نور خود در دلهاى ايشان مى اندازم ، پس آنها از من با خبرند و من از آنها خبر دارم .
دويم اگر آسمانها و زمينها و آنچه در ميانه آنهاست در كفه سئات شان گذاشته آيد، آن كفه را سبك مى گردانم و كفه حسنات اعمال ايشان را مى چربانم .
سيم روى به ايشان مى آورم ، پس مى بينى آن كه من روى به او آورم ، مى داند آنچه را به او عطا مى نمايم .
و اينجا قطع كلام در مقدمه را مى كنيم و شروع به ابواب مى نماييم . و الله اعلم بالصواب .