* * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340 * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 *
پنج شنبه, 24 ارديبهشت 1394 12:14

یه شب یه زائو داشتیم که میگفت ...

نوشته شده توسط 
رای دادن به این مورد
(1 رای)

یه شب یه زائو داشتیم که میگفت از شاگردان آقای صمدی املی بوده.

از اولی که اومد و بستری شد آروم و مطمئن بود و هیچ استرسی نداشت . خیلی برام جالب بود که سیر زایمانش چطور میگذره .
چون بچه ی خوبی بود تصمیم گرفتم بهش کمک کنم که خوب و راحت و زود زایمان کنه .

البته من در مورد همه ی مریضام اینطوری هستم ها . فکر نکنین که فقط به یه سری خاص کمک میکنیم ولی وقتی یه خانومی خودش مشتاق باشه ، ماما هم ترقیب میشه که کمکش کنه

رفتم که براش سنتو و به قول عامیانه امپول زور بزنم که در کمال نا باوری همه گفت که میخوام بدون هیچ دارویی زایمان کنم.
از قدرت و شجاعتش خیلی خوشم اومد .وتصمیم قطع گرفتم که حسابی کمکش کنم .

بهش سرم وصل نکردم ولی باید رگ میگرفتم .از تخت اوردمش پایین و گفتم قدم بزنه .
یه سری راهای کاهش درد و .. رو براش گفتم .
هر چند وقت فقط رو تخت میخوابید که صدای قلب بچشو گوش کنم یا معاینش کنم .
از امپول و سرم و ... هیچ خبری نبود .

وقتی قدم میزد ذکر میگفت و یه واکمن هم همراهش بود که یه چیزایی گوش میداد.
خیلی زود پیشرفت کرد و بردیمش برای زایمان .
باورتون میشه صداش هم در نیومد . و این صدای گریه ی دختر کوچولوی خوشگلش بود که تمام زایشگاهو پر کرده بود.

هنوز بند ناف رو نبریده بودم که بچه رو گذاشتم رو شکمش . هیجان زده بود و همش خدارو شکر میکرد .

ازم خواست که واکمنو بذارم کنار گوش دخترش . منم این کارو کردم .
روشنش که کردم دیدم صدای اذان و اقامه هست . صدای اذان اونم اول صبح اونم تو زایشگاه ، اشک همه رو در اورده بود .
....

این ماجرا خیلی روهمکارام تاثیر گذاشته بود و مدتها سر زبونها بود

مشاهده 3039 مرتبه

ارسال نظر

مطالب مراقبتهای معنوی