* امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * * * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340

فصل دوّم : دانشجوى رشته پزشكى

فصل دوّم : دانشجوى رشته پزشكى

فصل دوّم : دانشجوى رشته پزشكى
خصوصيات دانشجوى پزشكى  
مشخصات يك دانشجوى پزشكى ، ممكن است نيازى به توضيح نداشته باشد؛ زيرا اگر حقيقت نگرش اسلام به بيمار و جايگاه او نزد خداوند و اينكه چه پاداشى براى او در نظر گرفته شده ، روشن شود كه اين كار هم با مراجعه به روايات و احاديث بى شمار، صورت مى گيرد. و چنانچه مسؤ وليت پزشك و وظايف او در برابر بيمار، روشن گردد -كه ان شاء اللّه در فصل بعدى خواهد آمد - ديگر نيازى به شرح و توضيح نخواهد بود.
در اينجا اجمالاً مى توانيم خصوصيات و مشخصات دانشجوى پزشكى را در يك كلمه بيان كنيم ، همانا بايد دانشجوى رشته پزشكى به تمام خصوصيات يك انسان مسلمان آراسته گردد كه آن عبارت است از دارا بودن اسلامى عميق و ژرف از لحاظ خلق و خوى و رفتار و گفتار كه در تمام زندگى با اهداف و تعاليم و ارزشهاى اسلامى ، گام بر دارد.
قدما در گذشته ، برخى از خصوصيات دانشجوى پزشكى را ياد آور شده اند كه بد نيست به آنها اشاره شود؛ زيرا برخى از آنها با مقتضيات فطرت سليم ، هماهنگ و موافق هستند و دين اسلام دين فطرت است ، گر چه اين مشخصاتى كه بيان مى كنيم كامل نيستند.
وصيت معروفى است منسوب به بقراط در باره پزشكى كه در آن آمده است : ((دانشجوى پزشكى بايد آزاده باشد(224) طبيعت ممتاز و سالمى داشته و سن زيادى نداشته باشد. قامتى معتدل و متناسب در اندام داشته باشد. تيزهوش ، خوش گفتار و خوش سليقه در مشورت باشد. با عفت و شجاع باشد . طرفدار مسايل مادى نباشد. در هنگام خشم ، خود دار و علاقه مند به حرفه پزشكى خود باشد. كودن نباشد. غمخوار بيماران و دلسوز آنان باشد. راز نگهدار بيمار باشد؛ چرا كه بسيارى از بيماران ما را از بيماريهاى خود، آگاه مى كنند، ولى دوست ندارند ديگران از آن مطلع باشند .
بايد خود را براى هر گونه ناسزاگويى از سوى بيمارانى كه دچار حالتهاى روانى هستند آماده سازد؛ زيرا احتمال اين ناسزاگوييها مى رود و بايد صبور و بردبار بود و بايد بدانيم كه علت آن ناسزاها همان بيمارى است و حالت طبيعى ندارند.
آرايش موهاى سر بايد متعادل باشد، يعنى سر، نه بدون مو ونه بلند باشد. همچنين بايد ناخنهايش را كوتاه نگهدارد. لباسهايش بايد سفيد و پاكيزه باشد. در راه رفتن با عجله و شتاب گام بر ندارد؛ زيرا اين موضوع دلالت بر جهالت مى كند و نه آهسته قدم بردارد، چون اين حالت ، دلالت بر تنبلى دارد .
وقتى نزد بيمار حاضر شود، بايد چهار زانو بنشيند و با آرامى و تأ نى بدون هيچ گونه نگرانى و اضطراب ، حال او را جويا شود)).(225)
در كتاب ((كامل الصناعة الطبية الملكى ))(226) سفارشات خوبى در اين باره آمده است كه بعضى از آنها را به بقراط نسبت داده اند و اين افزون برآن است كه قبلاً از بقراط ذكرگرديد:
((بر دانشجويان علم پزشكى لازم است كه اوامر خداوند سبحان را اطاعت نمايند. و اساتيد خود را احترام بگذارند و در خدمت آنان باشند و ايشان را به منزله والدين خود بدانند. همچنين به آنان نيكى كنند و آنان را شريك اموال خود قرار دهند. همانگونه كه بايد فرزند، معلم خود را برادر خود بداند و اين صنعت را بدون مزد به او ياد دهد. بايد اولاً خود و اولاد استادشان و تمام محصلين ديگر كه استحقاق آموختن اين صنعت را دارند به اين علوم و سفارشها، آموزش دهند)) .
پس از آنكه مواردى ديگر بيان مى كند؛ از جمله لزوم حفظ مطالب و عدم اعتماد به كتاب و اينكه : بايد در دوران كودكى خود، اين مطالب را بياموزد، چون فراگيرى در ايام كودكى آسانتر از فراگيرى در زمان كهولت است . و همچنين بر دانشجوى علوم پزشكى اين است كه بايد در بيمارستانها در معيّت اساتيد و علماى حاذق اين صنعت به سر برد و اين علم را در عمل ، پياده كند و بر بيماران و اوضاع و احوال آنان ، اشراف داشته باشد و از مصاحبت اساتيد خود و خدمت به بيماران و به طور كلى به طور تجربى و عملى ، بهره كامل ببرد و علم و عمل را با هم تطبيق كند.(227)
دانشجو و تجارب پزشكى  
افزون بر آنچه گذشت در مى يابيم كه شارع مقدس به دانشجوى پزشكى اجازه نمى دهد خود را ميدان تجربه قرار دهد، مخصوصاً در مواردى كه احتمال ضرر در آن داشته باشد، اگر چه احتمالاً به آنها ايمان و عقيده داشته باشد. از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده : ((ثلاثة لا ينبغى للمرء الحازم أ ن يقدم عليها : شرب السم للتجربة ، وان نجا منه وافشاء السر ...)).(228)
((فرد دور انديش نبايد به سه چيز اقدام كند : زهر را براى آزمودن خوردن ، گر چه از آن نجات پيدا كند و فاش ساختن اسرار و ...)) .
و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده : ((لا تذوقن بقلة ولا تشمها حتى تعلم ما هى ولا تشرب من سقاء حتى تعلم ما فيه )).(229)
((از هيچ نوع سبزى نخوريد و آن را بو نكنيد، مگر آنكه بدانيد كه چه چيز است . و از هيچ گونه ظرفى ، آب ننوشيد مگر آنكه بدانيد داخل آن چيست )) .
استفاده از معلومات غير مسلمانان  
به درستى كه حكمت و دانش ، گمشده شخص با ايمان است ، هر جا آن را بيابد آن را بر مى گيرد. بنابراين چرا بايد مانع شد تا از غير مسلمانان ، مانند يهود و نصارا و ديگران كسب علم شود ؟
پس اگر داراى خبره هستند، تنها به آموختن نزد آنان قناعت كنند و باعث نشوند كه آنان از اين راه مسلمانان را به عقايد و مذاهب خود، دعوت نمايند و مسلمين نبايد از آنان تبليغ كنند و ايشان نمى توانند در امور مسلمين دخالت نمايند و نبايد در امور مسلمين نفوذ نمايند، در اين صورت ، كسب علم از آنان هيچگونه مانعى ندارد؛ زيرا از امامان معصوم ما : نقل شده است كه فرموده اند :
((مطالب سودمند را از آنان بگيريد؛ زيرا دانش ، گمشده مؤ من است . پس آن را طلب كنيد، گر چه نزد مشرك باشد. چرا كه شما مستحق و اهل آن هستيد نه آنان )) و روايات ديگر كه همين معنا را بيان مى كنند.(230)
آرى ! شاهد اين هستيم كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) به اسراى مشركين بعد از جنگ بدر، دستور مى دهد كه باسوادان ، هر كدام ده نفر از فرزندان خردسال مسلمانان را خواندن و نوشتن بياموزند و اين آموزش دادن موجب آزادى آنان از اسارت مى باشد.(231)
نيازى نمى بينم كه در اين باره شرح و تفصيل دهم ، چرا كه آفتاب آمد دليل آفتاب و در صورت تمايل جهت اطلاع بيشتر، رجوع شود به كتاب ما : ((سيره نبوى ، جلد2، صفحه 257 و 258)) .
سوگند اسلامى براى پزشك  
پس از آنكه دانشجو، فارغ تحصيل شد و پزشكى حاذق گرديد، تصور مى كنيم كه بهتر است قبل از آنكه به او اجازه كار داده شود، سوگند زير را ياد كند:
(بسم اللّه الرحمن الرحيم )
((ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است . درود و سلام بر محمَّد و خاندان پاك او و نفرين بر تمام دشمنانشان تا روز قيامت ...
به خداوند عظيم و تمام مقدساتم و به تمام كتابهاى آسمانى سوگند ياد مى كنم كه تمام كوشش و تلاش خود را در راه بهبودى و درمان بيماران ، به كار گيرم و فرقى ميان ثروتمند و بى بضاعت نگذارم . آنان را مغبون نسازم و در راه درمان آنان كوتاهى ننمايم ، با آنان با اخلاق پسنديده انسانى و اسلامى رفتار نمايم . موقع كار پايبند به احكام شرعى باشم و اين شغل را امانتى به عهده خود بدانم كه خداوند روز ملاقات از من در باره آن سؤ ال خواهد نمود. براى اداى اين امانت ، به بهترين وجهى انجام وظيفه نمايم .
خداوند را بر اين قسم و سوگند شاهد و ناظر قرار مى دهم كه او بهترين شاهدان است )).