امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * * * * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340

فصل سوّم : پزشك و درمان

فصل سوّم : پزشك و درمان

فصل سوّم : پزشك و درمان
وظايف پزشك  
پرواضح است كه بيمار هرگز نمى تواند براى خواسته هايش دل به كسى ببندد. حتى به نزديكترين شخص مانند فرزند يا پدر و مادر؛ زيرا به خوبى مى داند كه آنان كارى براى نجات اواز بيمارى نمى توانند انجام دهند و قادر نيستند درد او را كاهش دهند.
و حال آنكه تمام خواسته ها و آرزوهايش را به طرف كسى مى برد كه خداوند به او دستور داده است در چنين حالاتى مراجعه نمايد كه او كسى نيست جز پزشك حاذق ؛ زيرا تنها پزشك است كه مى تواند به بيمار كمكهاى گوناگون نمايد و درد او را كاهش دهد و به ساحل نجات برساند .
بديهى است كه مراجعه به پزشك و مداوا كردن با توكل هيچگونه منافاتى ندارد همانگونه كه خوردن و آشاميدن جهت رفع گرسنگى و تشنگى با آن هيچ منافاتى ندارد.(232)
بنابر اين ، پزشك بزرگترين و مهمترين مسؤ وليت را در اين زمينه به عهده دارد. چه به لحاظ ارائه كمك مادى يعنى ارائه دارو و درمان مفيد و چه به لحاظ ارائه كمكهاى روحى و روانى ؛ چرا كه پزشك مى تواند روح اميد و سرور را در روان بيمار، بدمد و اعتماد او را به زندگى و آينده زندگى ، باز گرداند .
بنابر اين ، از ديدگاه اسلامى مى توان گفت كه مسؤ وليت و مشخصات پزشك در رابطه با خود و بيماران خود، بسيار زياد و گوناگون است و ما در اين فصل ، ذيلاً آنها را به اجمال خواهيم آورد .
سرعت در درمان  
پزشك مجاز نيست به علت عدم پرداخت ويزيت و يا كمى اجرت ، بيمار را رها سازد و او را مداوا نكند؛ چرا كه به طور مسلّم كسى كه مجروحى را مداوا نمى كند با كسى كه او را مجروح ساخته شريك است ؛ زيرا كسى كه زخم را پديد آورده ، بدى مجروح را خواسته و كسى كه او را درمان نكند گويى او نيز همين خواسته را دارد. بنابراين ، نبايد اجازه داد بيمارى بر بيمار مسلط شود و او را از پاى درآورد و زيانهاى جبران ناپذيرى به بار آورد .
تسريع در درمان به عنوان واجب اخلاقى و انسانى و فطرى به شمار مى آيد كه با خشنودى انسانها و عواطف و سجاياى بزرگوارانه آنان ، آميختگى و انسجام كامل دارد.
مداواى حكّام ستمگر  
مداواى حكّام ستمگر، جداى از اينكه باعث مى شود فرصت بيشترى فراهم آورند تا به ظلم و ستم خود ادامه دهند، اگر نگوييم كمكى به آنان شده تا به ظلم خود ادامه دهند. و در اين راستا امام حسين (عليه السلام ) مى فرمايد : ((هرگز براى پادشاه ، دارويى تجويز منما؛ زيرا اگر برايش سودمند بود، تو را نمى ستايد و اگر برايش زيانبخش بود، تو را متهم مى كند)).(233)
روشن است كه مراد آن حضرت ، پادشاهان جور و ستم است ؛ زيرا آنان هستند كه به اين صفت ناپسند آراسته اند. و اين مطلب معلوم و روشن است .
فرق نگذاشتن پزشك بين ثروتمند و فقير  
اما در مورد اينكه لازم است پزشك بين غنى و فقير فرق نگذارد، ما گمان مى كنيم كه احتياج به بيان و اقامه دليل نباشد؛ چون كه در وجوب شرعى كفايى يا عينى نبايد غنى ملاحظه شود و فقير ملاحظه نشود. و به سفيد پوست توجه شود و امّا به سياه پوست توجهى نشود .
بلكه ممكن است گفته شود همانا اهميت اسلام به فقير بيشتر از اهميت اسلام به غنى است ، علاوه بر اين ، انسان ثروتمند براى رسيدن به هر چيزى كه بخواهد از طريق خرج كردن مالش قادر است ، اما فقير اين طور نيست ، پس همانا اوامرى كه حكم مى كند به اينكه قضاى حاجت مريض ، رجحان و برترى دارد و اهميت به امر مريض مى دهد و ثواب براين امور مترتب مى شود - در حالى كه متواتر مى باشد - اختصاص به غنى تنها و يا فقير تنها ندارد و اختصاص به غير از فقير و غنى هم ندارد .
و همين طور نسبت به رواياتى كه حكم مى كند به اينكه لازم است مبادرت به شفاى مجروح از جراحت و زخمش ‍ بشود، بلكه جميع رواياتى كه مربوط به پزشكى است ، در حالى كه آن روايات صدها عدد هست ، ممكن نيست اينكه در آن روايات اثرى ظاهر شود براى اينكه ظاهراً اين طور فرق گذاشته شده اگر چه حجم و نوع آن روايات هر چه مى خواهد باشد.
و واجب نيست اينكه چشم پوشى كنيم از آن رواياتى كه سرزنش مى كند كسى را كه به غنى احترام بگذارد و براى غنى از جهت غنا و ثروتش امتيازى قرار دهد و كفايت مى كند اينكه ذكر كنيم در اينجا آن روايتى را كه از امام رضا (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: ((هركس فقير مسلمانى را ملاقات كند وسلام كند براو برخلاف سلامى كه بر غنى مى كند، خداوند را در روز قيامت ملاقات مى كند در حالى كه خدا بر او غضب مى كند)).(234)
در اينجا حكايت مردى است كه قصرى را بنا كرد سپس طعامى را تهيه نمود و اغنيا را به آن دعوت كرد و از فقرا دعوت نكرد. هنگامى كه فقيرى مى آمد، گفته مى شد اين طعام براى تو و امثال تو تهيه نشده ، پس دو فرشته در لباس ‍ فقرا آمدند، از غذا خوردن منع شدند، پس آن دو فرشته در لباس اغنيا آمدند، اين دو فرشته به راحتى داخل شدند، پس امر كرد خدا به ويران كردن شهر با هر كس كه در آن شهر بود.(235)
و رواياتى كه در مدح فقرا و محبت خدا نسبت به فقرا و اينكه شايسته است اهميت بدهيم به شأ ن و احوال آنان وارد شده ، بسيار زياد است .
همانا عقل ، فطرت و اخلاق فاضله حكم مى كند كه بين غنى و فقير و بين كبير و صغير فرقى وجود ندارد. اگر نگوييم كه همانا اكرام غنى به خاطر ثروتش ، اكرام انسان و انسانيت نيست ، بلكه اكرام غنى به خاطر ثروتش از رذالت و پستى در طبع انسان است و از خوارى در نفس است و يك نوع انحطاط اخلاقى خطرناك و ترسناك مى باشد .
و هنگامى كه فقير در زمانهاى زياد از دردهاى روحى بيشتر از دردهاى جسمى رنج مى برد، به طورى كه فقير به عقده فقرى كه مبدل به كينه مى شود اشعار دارد و بخاطر عقده ترسى كه ممكن نيست براى او كمترين چيزى كه لازم است به دست بياورد - وقتى كه فقير چنين است پس همانا قربة الى اللّه كار كردن در مورد فقير در كمك كردن به او بيشتر است و نتيجه اى كه مترتب مى شود بر اين مساعدت و كمك ، بزرگتر مى باشد .
على بن عباس مى گويد : ((همانا لازم است بر پزشك اينكه در معالجه مريضها جديت و كوشش نمايد؛ بخصوص ‍ فقرايى كه مريض هستند و پزشك نبايد به فكر منافع مادى و گرفتن مزد از اين دسته (فقرا) باشد. بلكه اگر قدرت دارد كه از جيب خودش براى مداواى فقراى مريض خرج كند، بايد اين كار را بكند و اگر نمى تواند پس بايد شب و روز در معالجه مريضها جديت داشته باشد و بر معالجه مريضها در هر وقتى حاضرشود.(236)
بله اين كارهايى كه پزشك انجام مى دهد، فقير نسبت به خودش و جامعه اش اميدوار و به آينده اش مطمئن مى شود و بيشترين زندگى و نشاط را براى فقير قرار مى دهد و باعث مى شود كه با ساير گروههايى كه در جامعه كار مى كنند، او هم كار كند.
همچنانكه در خودش دوستى و وفا و اميدوارى را مى روياند، كينه ، حسد و ساير صفات پست را از روح و نفس ‍ خودش دور مى سازد و عقده حقارت ، خوارى و ترس را به وجود نمى آورد. اين مساءله روشن است و نياز به بررسى بيشترى ندارد.
تخصّص پزشك  
هنگامى كه پزشك ، متخصص در بيماريهاى چشم است براى وى جايز نيست كه متصدى معالجه در بيماريهاى ديگر مثل قلب شود و همينطور عكس اين مطلب ؛ زيرا اين پزشكان در آن رشته پزشكى آگاه و بصير نيستند و جاهل مى باشند، پس در اين جهت به پزشكان جاهل ملحق مى شوند كه بر امام و رئيس كشور واجب است آنان را حبس ‍ نمايد؛ زيرا در رشته اى طبابت كرده اند كه نسبت به آن رشته آگاهى كامل نداشته اند .
و همچنين طبابت كردن مرضى كه در آن تخصص ندارد از قبيل گفتن چيزى است كه علم به آن ندارد؛ زيرا در آيات زيادى و روايات متواترى كه از ائمه معصومين : رسيده مهارت ، امانت و اعتماد از اين كار نهى شده است .(237) و اين موضوع واضح است پس احتياجى به توضيح بيشتر و اقامه دليل ندارد .
و در قسمى كه منسوب به بقراط است آمده : ((در كار و انديشه ام طهارت و پاكى نفسم را حفظ مى كنم و در كارى كه نمى دانم خويشتن را به زحمت نمى اندازم و آن را به اهلش وامى گذارم )).(238)
1 - مهارت ، امانت و اعتماد
1 و 2 - پس طبيب حاذق كسى است كه بتواند وظيفه اش را به طرز بهتر و كاملتر ادا كند واين طبيب كسى است كه خطايش كمتر واستفاده مريض از آگاهيهاى او تمامتر است و منفعت او به مريض بيشتر است و چنين پزشكى بر حصول اطمينان مريض بيشتر قدرت دارد ومريض ‍ به اواعتماد مى كند و تسليم او مى شود. در اين صورت درمان بيمار آسان تر است چراكه اوبيشتر به دستورات پزشك توجه مى كند ودستوراتش را بهتر بكار مى بندد.
بلكه بر طبيب لازم است كه سعى و كوشش نمايد تا اين اطمينان را در مريض به دست آورد. چنانكه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده : ((هر صاحب صنعتى ناچار است كه سه خصلت در او باشد تا اينكه كسب كننده آن صنعت به طرف او كشيده شود و آن سه خصلت عبارتند از: اوّلاً : در عمل و كارش حاذق باشد و ثانياً : امانت را در آن مسأ له ادا كند و ثالثاً : در كسى كه مى خواهد آن را به كار ببندد، علاقه ايجاد كند.(239)
و پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) از ميان كسانى كه دعوت شده بودند براى طبابت بهترين و فاضلترين افراد را براى معالجه بعضى از اصحابش كه مجروح شده بودند برگزيد. بله ، اين مسأ له چيزى است كه با فطرت هماهنگ و با حكم عقل سليم همراه است و خيرخواهى براى مسلمين مى باشد و چه كسى بر پيغمبر به اين مسايل و به غير اين مسايل از مكارم اخلاق اولويت دارد.
و به تحقيق گفته شده كه همانا پزشكى ، معنايش حاذق بودن به اشياست اگر چه در غير معالجه مريض باشد و مرد طبيب يعنى كسى كه در كارى مهارت دارد.(240)
3 - امانت دارى در بحث پزشكى از ضرورى ترين كارهاست . چنانكه پيشتر گفته شد پزشكى مسؤ وليت شرعى ، عرفى ، اخلاقى ، انسانى و همچنين عقلى دارد و اين مطلب به علاوه سخنى است كه امام به آن اشاره كردند كه اداى امانت در صنعت ، موجب جلب شدن و كشيده شدن مردم به آن صنعت است ؛ چون كه مردم اطمينان و اعتماد به او پيدا مى كنند و با رضايت و اطمينانى بسوى او مى روند البته اين مسأ له واضحتر از آن است كه محتاج بيان باشد .

 - خيرخواهى ، كوشش و تقوا
گذشته از اينكه خيرخواهى و كوشش كردن و تقواى الهى داشتن از وظايف انسانى و اخلاقى است ، يك وظيفه شرعى نيز هست - بويژه در پزشكى - از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمودند: ((هر كس كه طبابت مى كند بايد تقواى الهى داشته باشد و خيرخواهى نموده و كوشا باشد)).(241)
و ابن ادريس گفته است : ((واجب است بر پزشك اينكه تقواى الهى داشته باشد در آن معالجه اى كه بر مريض انجام مى دهد و در مورد مريض خيرخواهى كند)).(242)
1 - بله ، چاره اى نيست كه در معالجه كردن مريض سعى و كوشش شده و به هيچ وجه سهل انگارى جايز نيست و همچنين چاره اى نيست در معالجه مريض اينكه خالص كار كند؛ چونكه غش در معالجه مريض معنايش جنايت بر يك نفس محترمه و قرار دادن آن در معرض خطرى سهمگين ، مى باشد كارى كه جز از يك انسان بيمار و عقده اى برنمى آيد و نشانگر آن است كه اين فرد اساساً داراى اخلاق بلند انسانى نيست ، بلكه به درنده خويى نزديكتر است و اين خوى درّندگى چيزى نمى شناسد مگر ظلم و شر را، بلكه چون با خدعه و نيرنگ تركيب شده زيان آورتر است .
2 - و همچنين چاره اى نيست كه در مورد مريض ، تقواى الهى را در نظر داشته باشد؛ چونكه به وسيله تقواى الهى ، ديگر غش ، دشمنى و دغلبازى باقى نمى ماند و همچنين سهل انگارى و تعلل و نشانه اى از رذالت در درون انسان باقى نمى ماند و به وسيله تقواست كه انسان براى واجبات شرعى و انسانى اش به نحو اكمل و افضل قيام مى كند و به خاطر اهميت تقواست كه ملاحظه مى كنيم امام (عليه السلام ) مقدم كرده تقوا را بر خالص بودن عمل و كوشش و سعى نمودن و مقدم كردن تقوا بر آن دو چيز ديگر از روى اشتباه نبوده ، بلكه عمداً و از روى قصد، تقواى الهى را مقدم كرده ، بويژه براى طبيبى كه آسودگى بيماران به دست اوست .
3 - ((پس به درستى كه خداوند دوست دارد بنده اى را كه وقتى كارى انجام مى دهد آن را خوب و محكم انجام دهد))، همانطور كه از پيغمبر نقل شده هنگامى كه ((سعد بن معاذ)) را در قبر مى گذاشتند و لحد او را درست مى كردند همين گونه عمل نمود.(243) همانطورى كه ما در نصايح على بن عباس مى يابيم كه گفت : ((همانا بر پزشك واجب است . اينكه در معالجه مريضها كوشش نمايد و خوب به فكر مريضها و معالجه آنان باشد چه اين معالجه با غذا باشد يا با دوا)).(244)
ابعاد و حدود خيرخواهى  
بر پزشك لازم است به هنگام نياز آنچه را كه از ديگران مى خواهد انجام ندهند خود مرتكب نشود و آنچه را به ديگران توصيه مى كند، خود انجام دهد و اگر قدرت نداشت خودش را قبل از ديگران معالجه كند، پس به درستى كه ناصح براى ديگران نيست ، بلكه چنين پزشكى يا تجربياتى را در باره مريض بكار مى بندد كه درستى آنها برايش ‍ روشن نشده و يا دوايى به او مى دهد كه سودى برايش ندارد اگر نگوييم پر از ضرر است يا مى خواهد با اين كار به ثروتى دست يابد يا در نظر دارد شهرت و آوازه نابجاى خود را حفظ نمايد.
پزشك بايد به فكر مريض و كسى كه به او مراجعه كرده ، باشد؛ زيرا همين به فكر مريض بودن باعث مى شود كه داراى خوبيها و فضايل اخلاقى بشود. ابوالاسود دئلى مى گويد: ((اى مردى كه معلم غيرهستى چرا نفس خودت را تعليم نداده اى ؟ دوا را براى مريضها و بيماران توصيه مى كنى تا آنان صحيح و سالم شوند اما خودت بيمار و مريض هستى )).
و هرگاه پزشك ، بيمارى و دردى به خودش برسد، بديهى است كه ديگر خيرخواه ديگران نخواهد بود؛ چونكه غير خودش را بيشتر از محبتى كه به خودش دارد دوست نمى دارد و قدرت ندارد كه ضرر به خودش بزند و نفع به ديگران برساند و از اينجا معلوم مى شود كه حق هر كسى است كه چنين پزشكى را به شك كردن در باره خودش و متهم كردن او اشاره كند. از حضرت عيسى (عليه السلام ) روايت شده كه فرمودند: ((پس وقتى ديديد كه طبيبى دردى به خودش رسيده به او شك و ترديد كنيد و بدانيد كه اين طبيب خيرخواه غير نيست )).(245)
1 - مدارا كردن با بيمار 2 - كار بيمار را به نحو احسن انجام دادن
ما اين موضوع را محتاج بيان نمى دانيم و كافى است اينكه ذكر كنيم در بعضى از روايات از ((پزشك )) به ((رفيق )) تعبير شده است رفيق مشتق از ((رفق )) است . از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمودند : ((مثل طبيبى مهربان باش ، همان طبيبى كه بيمارش را با دوايى سودمند معالجه مى كند)).(246)
در روايت ديگرى از امام رضا (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمودند : ((من از موسى بن جعفر اين طور شنيدم : حضرت شاكى و ناراحت شدند پس مترفقون با دواها آمدند؛ يعنى اطبا و پزشكان آمدند)).(247)
و در بعضى از روايات ديگر اين طور آمده : ((خداوند طبيب است ، ولى تو مردى رفيق هستى )) . و در برخى روايات نيز چنين است : ((تو رفيق هستى و خداوند طبيب مى باشد)).(248)
و سزاوارترين كسى كه بايد مورد عنايت ، مهربانى و مدارا قرار بگيرد بيمار است . به تعبير ديگر آن كس كه بايد از تمام جوانب مورد توجه واقع شود انسان مريض مى باشد.
در روايت آمده است : اميرمؤ منان (عليه السلام ) دست سارقين را بريد، پس از آن فرمود: ((اى قنبر زخمهايشان را مداوا كن ، به نيكى در خدمت آنان باش )) و پس از آنكه جراحاتشان بهبود يافت چند لباس بر ايشان پوشانيد و خرج راهشان را پرداخت تا به ديارشان برسند.
و در روايت ديگر اضافه شده حضرت امر فرمود كه آنان را به مهمانخانه داخل كرده و جراحاتشان را مداوا كنند. و به آنان گوشت و روغن و عسل طعام دادند تا حالشان بهبود يافت .(249)
و از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده است : ((هر كسى را كه تو سبب بلاى او باشى پس بر تو واجب است در معالجه كردن دردش به او لطف كنى )).(250)
روحيه دادن به بيمار  
ضعف انسان و شكست نفس او در مقابل مرض در آغاز، امرى طبيعى به نظر مى رسد به خاطر اينكه درد و رنجهايى را احساس مى كند كه از روبرو شدن و درمان آنها خود را ناتوان مى بيند - هنگامى كه اين طور باشد - طبيعى است كه براى روحيه دادن به مريض و برانگيختن اطمينان در نفس مريض به شفا، بزرگترين نتيجه در تقويت روحيه مريض بدست مى آيد تا بر مرض غلبه پيدا كند و در آينده از آن مرض شفا يابد و از آثار آن رها گردد .
اما اگر روحيه مريض در برابر بيمارى از ميان برود بدترين آثار را بدنبال دارد و روبرو شدن با مرض و غلبه بر آن را برايش دشوار مى سازد چرا كه شكست روحيه ، تضعيف جسم را بدنبال دارد كه بدون شك خطرناك است .
بخاطر همين ملاحظه كرديم كه اسلام به روانپزشكى مريض اهميت مى دهد، بلكه معالجه جسم نسبت به معالجه روح در مرحله دوّم قرار دارد. از آنچه براى ما روشن و واضح مى شود اين حقيقت مهم است كه در بعضى از روايات مى بينيم بعد از اينكه مريض را با خدا ارتباط و او را به خدا حواله مى دهد به او بايد بفهمانيم كه شفا دهنده اوست و كسى غير از خدا شفا نمى دهد و غير از اين مطلب اشاره دارد به اينكه كار طبيب اين است كه روح مريض را طبابت كند و اميد را در او زنده نگه دارد. و روايت شده : ((علاج كننده طبيب ناميده مى شود، چونكه معالج با طبابتش نفس و روان مريض را پاك مى كند)).(251) بلكه در روايات آمده كسانى كه به عيادت مريضها مى روند شايسته است كه به بيمار اميدوارى بدهند و بگويند تو بهبودى مى يابى ان شاء اللّه .
تقواى چشمى پزشك  
شايد اكثر مردمى كه مبتلا مى باشند به نگاه كردن به افرادى كه در مواقع عادى نظر كردن به آنان حرام است ، پزشكان باشند و بديهى است همانا امر و دستورى كه مى فرمايد چشمها را از آنچه حرام است بپوشانند واجب الامتثال باقى مى ماند، مگر اينكه ضرورتى پيش آيد. پس هنگام ضرورت نگاه كردن جايز است البته فقط به مقدارى كه ضرورت اقتضا مى كند .
بنابر اين اگر پزشك بتواند مريض را با توصيف مرض معالجه كند در اين صورت ، واجب است به همين مقدار اكتفا كند و نگاه كردن جايز نيست ، هرگاه طبيب بتواند براى معالجه كردن به طور مختصرى نگاه كند، جايز نيست براى طبيب از اين بيشتر تجاوز كند. بلكه هرگاه براى دكتر ممكن باشد مريض را معالجه كند به واسطه نگاه كردن در آينه ، جايز نيست كه بدون نگاه كردن به آينه مستقيماً نگاه كند. و حضرت على (عليه السلام ) پزشكان را امر فرمودند به اين طور معالجه كردن نسبت به نگاه كردن به انسان خنثى كه در فصل آينده مى آيد .
و هرگاه پزشك بتواند به وسيله نگاه كردن معالجه كند، جايز نيست مريضى را لمس كند و اگر با اندكى لمس بتواند نمى تواند آن را افزايش دهد . البته اين مسأ له در موردى است كه لمس باواسطه ممكن نباشد .
و از اينجا مى يابيم كه حضرت على (عليه السلام ) اوّلين چيزى را كه به آن امر فرمودند تقواى الهى بود و بعد از آن ، خالص كار كردن و زحمت كشيدن . پس از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند : ((كسى كه طبابت مى كند بايد تقواى الهى داشته باشد و خالص كار كند و زحمت كشيده تلاش نمايد)). و همچنين از اين موضوع در فصل آينده بحث خواهيم كرد اگر خدا بخواهد .
و در آخر مى گوييم در نصايح على بن عباس آمده است : ((پزشك از روى ريبه به زنها نگاه نكند، چه نگاه كردن به زن سيّده باشد (آزاد) يا خادمه (وكنيز). و به منازل زنها داخل نشود مگر براى مداوا كردن و نيز گفته ؛ بر طبيب لازم است كه رحيم باشد و از نگاه آلوده بپرهيزد)).(252)
و درپندهاى بقراط آمده است : ((حفظ مى كنم نفسم را در فكر كردن برپاكى و طهارت )). تاجايى كه گويد:((و هر منزلى كه داخل مى شوم فقط به خاطر منفعت رساندن به آن منزل داخل مى شوم ،من درهمه حال ازهرظلم وجور وفسادى دورى مى كنم ومقصود من ازفساد در ساير اشياست در جمع شدن با زنان و مردان چه آزاد باشند و چه بنده )).(253)
روزه بيمار  
در مراجعه بيمار به پزشك ، برخى از آنان با اينكه نيازى نيست به مريض مى گويند روزه نگير يا مى گويند نمازت را نشسته بخوان با آنكه بر ايستادن قدرت دارد. بنابر اين ما در اينجا به اين مطلب اشاره مى كنيم كه پزشك مسؤ وليتى در مقابل خداى تعالى دارد و بخاطر اين مسؤ وليت در مقابل خدا بر پزشك لازم است ، در اين مورد فكر و تحقيق كند قبل از اينكه اقدام بر اين كارها نمايد. پس براى پزشك تجويز افطار يا نماز نشسته خواندن مريض مثلاً بخاطر سببهاى بى ارزش درست نيست ، مگر موقعى كه احتمال قوى داده شود اين كار ضرورت دارد چرا كه بيمار با استناد به گفته پزشك اهل خبره مى تواند روزه نگيرد يا نماز نشسته بخواند. از اين رو بايد در تشخيص مرض و دستورى كه مى دهد كمال دقّت را بنمايد .
از سفارشهاى اهوازى  
على بن عباس اهوازى مى گويد : ((بر طبيب لازم است كه نظيف باشد، از خدا بترسد، زبانش را نگه دارد، راه و طريقش ‍ نيكو باشد و از هر بدى و عيب و نقص و زشتى دورى كند و به زنان نگاه نكند)).(254)
و صفات دانشجوى رشته پزشكى در فصل سابق گذشت ، پس ما ديگر در اينجا آنها را تكرار نمى كنيم .
دارو و درمان  
درمان بيمارى وقتى بجاست كه نياز به آن احساس شود اما در غير آن ، به صرف احتمال مناسب نيست . چنانچه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود : ((كسى كه سالم بودنش بر مريض بودنش نمود داشته باشد و خود را معالجه كند در اثر آن بميرد؛ من در برابر خداوند از او بيزار هستم )).(255)
و روايات ديگرى تأ كيد مى كند بر اينكه خوردن دوا درست نيست ، آنجايى كه احتمال داده مى شود در بدن دردى باشد يا بدن اصلاً احتياج به دوا نداشته باشد.(256)
همچنين رواياتى كه نهى مى كنند انسان را از خوابيدن به هنگام كارى در حالى كه قدرت بر ايستادن داشته باشد.(257)
و روايتى كه مى گويد : ((با درد خود مادامى كه با تو مى سازد؛ بساز)).(258)
و روايتى كه مى گويد : ((هيچ دوايى نيست مگر اينكه دردى را تهييج مى كند)).(259)
و از امام كاظم نقل شده است كه فرمودند : ((زمانى كه بيمارى خودبخود از شما دفع مى شود به سراغ پزشك نرويد؛ چرا كه اين مساءله مثل بناى كوچك و كمى است كه به كثير منجر مى شود)).(260)
و آن روايتى كه مى گويد: ((انسان مسلمان مداوا نمى كند مگر اينكه مرضش بر صحتش غلبه كند)).(261)
و آن روايتى كه مى گويد : ((خوردن دوا براى جسم مثل صابون براى لباس است كه لباس را پاك و پاكيزه مى كند اما سبب كهنگى آن مى شود)).(262)
اما استفاده از دارو، بدون بيمارى شايسته نيست و عوارض جانبى خطرناكى بدنبال دارد. از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده : ((سه چيز است كه كراهت را به دنبال دارد، حمله كردن به باطل در جنگ در غير فرصت ، اگر چه پيروزى را به دنبال داشته باشد و خوردن دوا بدون اينكه مريض باشد اگر چه سالم بماند از دوا)).(263)
چنانچه از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمودند : ((براى مرد دورانديش شايسته نيست اينكه : زهر بياشامد براى آزمايش هر چند جان سالم بدر برد، و راز كسى را برملا كند هر چند در ميان نزديكان خود)).(264)
اسراف دارو  
از جهت ديگر، بر طبيب لازم است كه بجا دارو بدهد چون گاهى دوا دادن اسراف شمرده مى شود(265) چنانچه در بعضى از روايات وارد شده است هر چند دوا زياد باشد يا قيمت دارو كم باشد پس صحت و سلامتى انسان بالاتر از اينهاست ، امّا اگر براى تجويز دارو موردى نباشد پس بر طبيب لازم است كه از نوشتن دارو خوددارى كند؛ زيرا گر چه دارو، بدن را آرام و درد را تسكين مى دهد ولى چنين مواردى از مصاديق اسراف محسوب مى شود و حال اينكه در برخى روايات آمده است : ((در آنچه بدن به دارو نياز دارد مصرف آن اسراف نيست ، بلكه اسراف در اتلاف حال يا ضرر رساندن به بدن است )).(266) و اين واضح است و محتاج بيان بيش از اين نيست .
مدت درمان  
دوره درمان چنانچه از روايات گذشته كه فرمود: ((كسى كه صحّتش بر بيمارى غلبه دارد به پزشك مراجعه نكند)) يا: ((هيچ دوايى نيست مگر اينكه درد را به هيجان مى آورد)). و از فرمايش امام است كه فرمودند: ((دوا جسم را فرسوده مى كند)). و غير از اين روايات از رواياتى كه تحت عنوان ((دوا و علاج )) مقدم شد، ممكن است استفاده شود كه شارع تمايل دارد هر چه زودتر بيمار از اين وضع استثنائى نجات يافته و تسليم نشود.
همچنانكه اين موضوع به روشنى از فرمايش حضرت على (عليه السلام ) كه مقدم شد، استفاده مى شود؛ چنانچه حضرت به پزشك به كوشش كردن در معالجه امر كردند.
و از آنچه مقدم شد اين بود كسى كه شفاى مجروح را از جراحتش ترك كند، در مجروح كردن او شريك است و اين مطلب به اين خاطر است كه مجروح كننده مى خواهد مجروح را فاسد كند و او را از بين ببرد و كسى كه شفاى مجروح را ترك مى كند، او نيز صلاح مجروح را نمى خواهد ...
واضح است كه طولانى بودن مدت معالجه از طرف پزشك با اجتهاد و كوشش در طبابت منافات دارد، همچنانكه طولانى بودن مدت معالجه يك نوع ترك كردن شفاى مريض است و اينكه براى شفاى مريض ، طبيب مخلص نيست .
اهوازى مى گفت : بر طبيب لازم است كه جديت كند در معالجه مريض و خوب تدبير كند.
و از اين مواردى كه گفته شد اين بود كه پزشك دوست نمى دارد خلاص شود از درد و مرض به سرعت تا انصراف كند به تدبير امورش و در شؤ ون زندگى اش نگاه كند؟
چرا نبايد بيمار به سرعت از بيمارى نجات يافته و به كار و زندگيش باز گردد و معاش و معادش را اصلاح كند و چرا نبايد پزشك او را كمك كند تا بزودى شفا يابد؟! آيا طولانى شدن غير لازم درمان با عقل و شرع و وجدان مخالف نيست ؟!
فلسفه تجويز دارو براى مريض  
بى شك از چيزهايى كه سبب مى شود تا اعتماد بيمار به پزشك و درمانى كه براى بهبوديش در نظر مى گيرد افزايش پيدا كند اين است كه لااقل به طور مختصر در باره داروى تجويز شده و منافع آن براى بيمار توضيح دهد تا مريض مطمئن شود كه اين دوا اگر نفعى در دفع مرض از او ندارد، حتماً ضررى هم ندارد، بلكه احتمال نفع اين دارو از اين جهت يا از جهات ديگر قوى است . و مى بينيم كه پيغمبر و ائمه معصومين : منافع دواهايى را كه به مراجعين خود توصيه مى كردند ذكر مى نمودند، و موارد آن زياد مى باشد و منحصر به چند مورد نيست .(267)
حضرت على (عليه السلام ) مى فرمودند : ((هر كس ضرر يك چيز را نشناسد قدرت بر امتناع از آن چيز را ندارد)).(268)
چنانچه اعتقاد و باور خود نقش مهمى در تاءثير دارو و درمان دارد و به همين جهت امام صادق (عليه السلام ) برمى آشوبد و به كسانى كه بر دواى درد شكم منقول از پيامبر اعتراض كردند كه ما استفاده كرديم و سودى نبرديم مى فرمايد:
((براستى خداوند با آن دوا، تنها مؤ منان به خدا و تصديق كنندگان به پيامبر را شفا مى بخشد، نه منافقان و كسى كه پيامبر را تصديق نكند)).(269)
اشتهاى بيمار به غذا  
در فقه الرضا و غير آن حديثى را آورده اند كه امام مى فرمايد : ((هرگاه اشتها به طعام داشتى از آن طعام بخور، شايد در همان طعام شفا باشد)).(270)
شايد منظور حديث اين باشد كه جسم نيازمنديهاى خود را احساس مى كند و به كمبود موجود پى مى برد بعبارت ديگر: عوامل تندرستى بر عوامل بيمارى سيطره پيدا مى نمايد، در اين صورت بايد نيازش را پاسخ گفت . ممكن است به همين مطلب روايات معصومين : دلالت كند:
((هنگامى كه گرسنه شدى ، بخور و زمانى كه تشنه شدى ، آب بنوش و زمانى كه به تو بول رو آورد؛ يعنى احتياج به قضاى حاجت داشتى ، پس بول كن و آميزش مكن مگر از روى نياز و هرگاه خوابت گرفت ، بخواب )).(271)
بنابر اين اگر مريض اشتهاى به طعام نداشت ، او را مجبور به خوردن طعام بكنى ، زياد براى او فايده اى ندارد، اگر نگوييم چه بسا منجر مى شود به چيزهايى كه مورد پسند جسم و نفس نيست و بخاطر همين در بعضى از روايات مى بينيم كه امام مى فرمايد:
((مريضهايتان را مجبور نكنيد به طعام خوردن ؛ چونكه خداوند آنان را طعام و آب مى دهد)).(272)
و شايد مراد حضرت از اينكه خدا به آنان طعام مى دهد و آنان را سيراب مى كند، اين باشد كه خداوند به آنان لطف مى كند و جسمهايشان را طورى مى گرداند كه نياز آنان به طعام و نوشيدنى كم باشد و استطاعت نداشته باشد جسم آنان كه چگونه باشد به خاطر مرضهايى كه به او روى آورده و اين بر خدا بعيد نيست .
بيمار را مجبور به راه رفتن نكنيد  
شايد روايت امام صادق (عليه السلام ) كه فرمودند : ((راه رفتن براى مريض ضعف مى آورد))(273) بخاطر اين باشد كه نيروى موجود را بايد بدن در غلبه بر بيمارى بكار برد و با راه رفتن در مورد ديگر بكار رفته و بيمار نمى تواند بر مرض غلبه كند .
حمل كردن دوا در مسافرت  
از روايتهاى وارده در باره ((طب عمومى )) چنين به دست مى آيد كه اسلام دگرگونيهايى را كه براى بشر پيش مى آيد و از آن جمله مسافرت است در نظر دارد و چون سفر همراه با عوارض مى باشد يعنى هواهاى مختلف ، وسايل نقليه بر انسان اثر مى گذارند، در نتيجه ممكن است دچار نابسامانيهايى شود كه به دارو نياز باشد از اين رو دستور داد، كه در سفر هم داروهاى مورد نياز را به همراه داشته باشيد.
علاوه بر اينكه در برخى از شهرها مرضى شيوع پيدا مى كند كه در شهر ديگر نيست و نياز به درمان دارد.
به خاطر همين موضوع مى بينيم كه لقمان حكيم به فرزندش نصيحت مى كند -وقتى مى خواهد به سفر برود - مى گويد : ((در سفر به همراه خود دواهايى بردار تا اينكه به وسيله آن ادويه ، هم خودت و هم كسانى كه با تو هستند، نفع ببرند)).(274)
عوارض جانبى دارو  
با توجه به مطالب گفته شده بجاست كه به اين مطلب اشاره كنيم : پزشكى كه به درمان بيمار مى پردازد بايد داروها را مورد نظر داشته باشد و اگر مى بيند داروئى مرض را بهبود مى بخشد امّا عوارض جانبى فراوانى دارد كه نه عرف و نه شرع آن را روا نمى دانند نبايد تجويز كند و همينطور خود بيمار هم نبايد چنين داروئى را مصرف كند و به اين مطلب اشاره دارد.
حديثى از دعائم از جعفر بن محمد نقل شده كه : ((حضرت اجازه داد در مورد شخص ضعيف ترسويى به اينكه دارويى را مصرف كند كه در آن خوف از هلاكت نيست )).(275)
و از يونس بن يعقوب نقل شده كه مى گويد : از امام صادق (عليه السلام ) سؤ ال كردم از مردى كه دوا را مى نوشد، شايد كشته شود و شايد هم زنده و سالم بماند و آنچه اين دوا براى سلامت انسان دارد بيشتر است .
حضرت فرمود : ((خداوند دوا را نازل كرد و شفا را نيز نازل كرد و خدا خلق نكرده دردى را مگر اينكه دوايش را نيز آفريده است پس بنوش و نام خدا را ببر)).(276)
و از يونس بن يعقوب نقل شده كه مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) گفتم مردى دوا مى نوشد و رگ راقطع مى كندوچه بسابه واسطه قطع رگ خوب شود وچه بسا كشته شود. حضرت فرمودند: ((قطع كند و بنوشد)).(277) ودراين معناروايات ديگرى نيزوجوددارد.(278)
حفظ اسرار پزشكى  
در بحث عيادت مريض ، به زودى مى آيد بحث اينكه آيا شايسته است براى مريض ، مرضش را كتمان كند يا خير و آنچه ما اراده مى كنيم و در اينجا به آن اشاره مى نماييم اين است كه پزشك بايد اسرار پزشكى را كتمان كند و چاره اى نيست كه در اين موضوع از دو ناحيه بحث كنيم :
ناحيه اوّل :
بايد طبيب سرّ مريض را حفظ كند و آن سرّ را به احدى نگويد و در دين مقدس اسلام در بر انگيختن بر كتمان سرّ مؤ من رواياتى وارد شده و خداوند وعده داده است به اينكه هر كس سرّ برادر مؤ منش را كتمان كند، در روز قيامت در پناه سايه عرش خدا قرار دارد در روزى كه سايه اى جز سايه عرش خدا وجود ندارد.(279)
و از عبداللّه بن سنان روايت شده كه گفت : از امام پرسيدم آيا نگاه كردن مؤ من به عورت مؤ من حرام است ؟ فرمودند: بلى . عرض كردم پايين او مراد است . فرمودند: ((اين طور كه تو فكر مى كنى نيست همانا منظور فاش كردن سرّ مى باشد)).(280)
اگر مريض اطمينان پيدا كند كه اسرار او محفوظ است ، در آشكار و ظاهر كردن احوال خود نزد پزشك ، شجاعت بيشترى پيدا مى كند و چه بسا اين ظاهر كردن احوال نزد پزشك ، امر مهمى در شناخت ماهيت درد و تجويز دارو دارد. و چه بسا مريض برخى از اسرار خود را نزد پزشك ظاهر كند كه دوست ندارد هيچكس از آن اسرار آگاهى يابد و اين يك امرى طبيعى است .
بلى ، شارع امر مى كند كه مريض ، بيمارى خود را از پزشك پنهان ندارد، زيرا اگر بيمار، مرض خود را از پزشك پنهان دارد، چه بسا پزشك قادر نباشد ماهيت بيمارى او را تشخيص دهد و به علاج آن بپردازد .
اگر چنين نباشد، كتمان مرض نزد پزشك موجب مى شود كه پزشك به حقيقت مرض دست پيدا نكند پس بر مريض ‍ است كه حال خود را توصيف كند، اگر چه گاهى اين توصيف به حالش ضرر داشته باشد؛ زيرا براى پزشك وظايف خطيرى از جهت ديگر در مورد مريض مى باشد .
و لذا وارد شده حضرت على (عليه السلام ) اشاره كردند به جهت اوّل ، در قولشان ، كه فرمودند: ((هر كس دردش را كتمان كند، طبيبش از شفايش عاجز است )).(281)
و از حضرت نقل شده كه : ((شفايى نيست براى كسى كه دردش را از طبيبش كتمان كند)).(282)
و به جهت دوم اشاره كرده ، فرمودند: ((هر كس مرضش را از پزشكان پنهان كند، به بدنش خيانت كرده است )).(283)
در قسمى كه به بقراط نسبت داده شده آمده : ((وامّا مسايلى كه من به هنگام معالجه بيمار مى بينم يا سخنانى را كه به ديگران نمى گويند مى شنوم حفظ نموده و بازگونمى كنم )).(284)
و همچنين در وصيتى كه منسوب به بقراط است آمده كه شايسته است پزشك ، شريك در ناراحتى مريض باشد و نسبت به او مهربان و حافظ اسرار مريض باشد چونكه بسيارى از مريضها به بيماريهايى دچار هستند كه دوست ندارند غير از خودشان كسى به آنها آگاه شود.(285)
و على بن عباس مى گويد : ((بر پزشك واجب است كه اسرار مريض را حفظ كند و اسرار مريض را افشا نكند، نه براى نزديكان مريض و نه براى غير نزديكان مريض ؛ از كسانى كه با مريض رابطه دارند؛ چرا كه بسيارى از بيماران دردهاى خود را از نزديكترين كسانشان حتى از پدر و مادرشان پنهان مى كنند امّا آن بيماريها را براى پزشك آشكار مى كنند، مثل دردهاى رحم و بواسير، پس بر پزشك واجب است كه سرّ مريض را حتى بيشتر از خود مريض حفظ كند)).(286)
ناحيه دوّم :
اسرار پزشكى را از كسى كه از آن بهره بردارى نادرستى مى كند پنهان نمايد. روايت شده از امام صادق (عليه السلام ) كه : ((براى هر چيزى زكات است و زكات علم اين است كه به اهلش تعليم دهند)).(287) و هم معناى اين روايت ، روايتهاى ديگر است :
از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند : ((شكر عالم بر علمش اين است كه آن رابه كسى كه استحقاق دارد ببخشد)).(288)
در بحارالا نوار، جلد دوّم روايات متعددى هست كه از آنها همين معنا استفاده مى شود. و واضح است هر كس كه از علم ، بد بهره بردارى كند از كسانى نيست كه مستحق علم هستند؛ و براى علم اهليت ندارد و شايد از بارزترين مصاديق اين افراد، دشمن باشد كه مى خواهد بدون فكر و تأ مل اينها را به دست آورد، پس چاره اى نيست كه بايد از چنين دشمنى ، احتياط كرد و نبايد او را بر ادويه و اسرار دواها مطلع ساخت .
از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند : ((سه چيز هستند كه انسان از سكوت بر آنها حيا ندارد : 1 - مال ، براى رفع تهمت . 2 - جواهر، بخاطر نفيس بودنش . 3 - دوا، بخاطر احتياط از دشمن )).(289)
اما نسبت به غير دشمن ، على بن عباس گفته است : ((بر طبيب لازم است براى مريض ‍ آن دوايى را كه خطر داشته باشد، تجويز نكند و براى او از اين دوا توصيف هم نكند و مريض را به چنين دواهايى راهنمايى ننمايد. و در رو به روى مريض از چنين ادويه اى صحبت نكند و براى مريض ادويه اى كه مسقط جنين باشد تجويز ننمايد و حتى بر چنين ادويه اى راهنمايى نكند.(290)
و اين موضوع فقط به اين خاطر است كه پزشكى ، چيزى جز خدمت به انسانها نيست و وظيفه طب تخفيف از آلام و دردهاى انسانهاست . پس اگر از پزشكى بد استفاده شود، ضرر به انسان و انسانيت مى خورد. در اين صورت است كه انسان بى نياز از طب مى شود و حاجتى به طب ندارد .
در قَسمى كه منسوب به بقراط است ، آمده است : ((امّا چيزهايى كه ضرر به انسانها مى زند و باعث نزديكى ظلم و ستم بر آنان مى شود، پس من به حسب نظر خودم آن چيزها را منع مى كنم و هرگاه كسى از من داروى قتل را طلب كند من به او نمى دهم و از روى مشورت نيز با چنين كسى مشورت نمى كنم و همچنين صلاح نمى دانم اينكه بعضى از زنان دوايى بگيرند كه سقط جنين كنند)).(291)
دقت كردن در معاينه بيمار  
بر پزشك لازم است ، با دقت تمام مريض خود را معاينه نمايد، اين موضوع علاوه براينكه ازمقتضاى امانت است ، از جمله چيزهايى است كه هر انسان والايى با تمام وجود آن را نسبت به بيمارى كه خود را در اختيار پزشك قرار داده و آرزوهايش را در وجود او برآورده مى بيند از وظايف پزشك مى داند - و اميرمؤ منان (عليه السلام ) در فرمايش خود ((هيچ چشمى در روز ابرى مورد آزمايش بينايى قرار نمى گيرد)) به همين مطلب اشاره دارد.
ويژگيهاى پزشك ماهر  
اينك مناسب است به پاره اى از ويژگيهاى گفته شده براى پزشك ماهر اشاره كنيم :
1 - نوع مرض را بشناسد .
2 - سبب مرض را بشناسد .
3 - مزاج طبيعى بدن را بشناسد .
4 - مزاج غيرطبيعى را بشناسد.
5 - سن مريض را بداند .
6 - عادتهاى مريض را بداند .
7 - ملاحظه كندوضع هواى آن موقعى كه طبابت مى كند و آنچه با هوا موافق است .
8 - ملاحظه كند كه در كداميك از فصلهاى سال قرار دارد .
9 - نگاه كند در اينكه آيا ممكن است مرض را معالجه كند يا تخفيف بدهد يا اينكه ممكن نيست .
10 - نگاه كند كه مريض در چه شهرى و در چه سرزمينى زندگى مى كند .
11 - نگاه كند در اينكه آيا ممكن است بدون دوا، مثل كم كردن غذا و اكسيژن ، مريض را معالجه كند سپس به دواهاى ساده و بعد با دواهاى مركب و همينطور ...
12 - نگاه كند در دوايى كه ضداين مرض هست بعدازآن موازنه و تساوى برقرار كند بين قوى بودن اين دوا و قوى بودن آن مرض ، به اضافه اينكه نگاه كند به قوى بودن خودمريض .
13 - رابطه بيمار را با خداوند استوار سازد و او را آگاه كند كه خداوند توان دارد وى را شفا دهد و به بيمار خودسازى و اخلاص را بياموزد. موارد فوق را كه بطور خلاصه آورديم مى توان از احاديث ائمه : نيز استنباط نمود.
پزشك غيرمسلمان  
اسلام از اينكه پزشك غيرمسلمان - يهودى ، مسيحى و... مثلاً به مداواى مسلمان بپردازد منع نكرده است چنانكه از امام باقر(عليه السلام ) نقل شده كه حضرت در جواب مردى براى مداواى مسلمانى به دست مسيحى و يهود و دوا گرفتن از آنها فرمود: ((اشكالى ندارد همانا شفا به دست خداست )).(292)
و از عبدالرحمان بن حجاج روايت شده كه مى گويد : به موسى بن جعفر (عليه السلام ) عرض كردم من احتياج به طبيب نصرانى پيدا كردم ، بر او سلام كردم و براى او دعا نمودم . حضرت فرمودند : ((خوب است اما اين دعاى تو نفعى به حال او نمى رساند)).(293)
و در عصر پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) يك مرد يهودى بعضى از مردم را مداوا مى كرد و خارج كرد از شكم مريضى كرمى را كه حركت مى كرد، چنانچه گفته شد.(294) همچنانكه حارث بن كلده بعضى از صحابه را به دستور پيامبر معالجه كرد، و اينكه مى گويند حارث مسلمان شده بود، صحيح نيست ، به كتابهاى زندگانى صحابه و مآخذ قبلى در فصل اوّل از همين كتاب مراجعه شود.
و شهيد اوّل در دروس گفته است : معالجه توسط طبيبى كه اهل كتاب باشد جايز است و خارج كردن آب از چشم .(295)
و اين روايات به روشنى دلالت مى كنند به اينكه اسلام اهميت زيادى به تحقّق نيازمندى هاى انسان مى دهد هر جا كه باشد و بخاطر اينكه رجوع مسلمان به طبيب غير مسلمان اثرى در ايمان و عقيده انسان مسلمان نمى گذارد و در راه و روش او تأ ثيرى ندارد، بلكه پزشك غيرمسلمان ، مسلمانان را در تحصيل سلامتى و عافيت يارى مى كند امرى كه مريض را از بيمارى به صحّت و نشاط سوق مى دهد و سبب خدمت به خود و جامعه به روشهاى مختلف است .
مگر هنگامى كه اين معالجه كردن پزشك غير مسلمان موجب مودت و دوستى با يهود و نصارى شود و سبب انحراف از جاده مستقيم باشد و سقوط در مهاوى جهل و حيرت را به دنبال داشته باشد .