* امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340 * * * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409

فصل چهارم : پرستارى و بيمارستان

فصل چهارم : پرستارى و بيمارستان

فصل چهارم : پرستارى و بيمارستان
بيمارستان و خصوصيات آن  
سرآغاز :
اينك وقت آن رسيده تا شمه اى گذرا از ويژگيهاى مورد نياز يك بيمارستان را ازديدگاه اسلامى ، بيان كنيم . پس از آن به روابط پرستار با پزشك و با بيمار،اشاره اى نماييم . بدنبال آن كوشش خواهيم نمود تا نظر روشن و صريح اسلام در باره پرستارى و معالجه زن توسط مرد و مردتوسط زن را بشناسيم . همچنين كالبدشكافى را مورد بررسى قرار مى دهيم ، البته با رعايت اختصار ممكن ؛ چرا كه نياز شديد كنونى ما مى باشد.
بيمارستانهاى نمونه  
اگر خدمت به بيمار و انجام دادن كارهاى او، موجب اجر جميل و ثواب مضاعف مى گردد، به اين علت است كه وى به خداوند منان نزديكتر است و دعاى او مستجاب مى باشد؛ پس ناچار بايد در محيطى به سر ببرد كه با حال و هواى خاص او متناسب باشد .
از جهت ديگر، وقتى بيمار برخى مواد مضر و آلوده را همراه خود دارد، باعث مى گردد خود او نيز رنج ببرد و اطرافيان او نيز در زحمت باشند، به طور قطع بايد در محيطى به سر ببرد كه رعايت بهداشت كامل در آن شده باشد و او را از هرگونه عوارض ‍ جانبى ديگر كه احتمالاً بر اثر عدم رعايت بهداشت حاصل شود، دور دارد و اين در هر حال بايد صورت پذيرد؛ چه به صورت مستقيم باشد و چه غيرمستقيم .
گر چه مبحث بهداشت از موضوعات گوناگون و داراى ابعاد متعدد اسلامى مى باشد، اما احاطه كامل بر آن ، امرى دشوار و نيازمند پژوهشى عميق و ژرف است كه ما در اين فرصت اندك تنها به برخى موارد كه با حالت عمومى و كلى بيمارستانها ارتباط دارد، اشاره مى كنيم كه اين بيمارستانها داراى چه خصوصيات و ويژگيهايى بايد باشد، اما همان گونه كه عرض شد، اين بررسى و كاوش ، كوتاه و مختصر خواهد بود .
ويژگيهاى بيمارستان اسلامى  
از رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) نقل شده كه آن حضرت بسيارى از خصوصيات مطلوب و مورد نظرى را كه بايد در منازل مسكونى و محل سكونت مردم در نظر گرفته شود ياد آور شده اند ... و ما از اين نقطه نظرها و درنگ ها مى توانيم پى به حكمت مطلوبيت آنها ببريم ، همان گونه كه خواهيم ديد در بيمارستانى كه به مداواى بيمار اختصاص ‍ داده شده ، اين ويژگيها ضرورت بيشترى دارد .
خلاصه اين ويژگيهاكه ازروايات واحاديث استخراج شده است ، به قرار ذيل مى باشد:
الف :
در ارتباط با مكان و موقعيت بيمارستانها
1 - جايگاهى زيبا باشد.(296)
2 - از هواى پاكيزه برخوردار باشد.(297)
3 - داراى آب فراوان و خوش گوار باشد.(298)
4 - در مكانى باشد كه خاك و زمين آن نرم است .(299)
5 - سرسبز و خرّم باشد كه بجز سبزى چيزى ديده نشود.(300)
6 - در مكان پست و زمينى گود نباشد.(301)
7 - در شهر باشد.(302)
8 - ازاماكن عمومى وپُرسروصدا دورباشد؛نظيرخيابانهاى پرازدحام ونظايرآن .(303)
9 - در منطقه اى زيبا و خوش منظر باشد.(304)
10 - اضافه بر آن بايد در محيطى سالم و پاكيزه باشد و همانگونه كه از مولاى متقيان حضرت على (عليه السلام ) آمده ، بايد دور از آلودگيها و اماكن ميكروب دار باشد.(305)
ب :
آنچه در رابطه با مهندسى ساختمان به صورت عام و كلى است به برخى از آنها اشاره مى شود:
1 - ساختمان بايد خوب و زيبا باشد.(306)
2 - مهندسى ساختمان بايد خوب و كم عيب و نقص باشد.(307)
3 - اتاق و يا خانه و حياط آن بايد وسيع باشد.(308)
4 - در آن مجسمه و عكسهاى ذى روح و جاندار نداشته باشد، حتى اگر در سقف باشد.(309)
5 - بايد جايى خوب براى استراحت و آرامش باشد.(310)
6 - بايد منظره آن آرامبخش و مقبول باشد(311) ؛ چرا كه باعث شادى و آرامش روح و روان مى گردد.
7 - بايد در آن نمازخانه باشد.(312) و اين نمازخانه بايد نزديك و در طبقه همكف و در مكانى پاكيزه باشد.(313)
8 - بايد در آن حمام باشد، به شرط آنكه اين حمام در داخل باشد.(314)
9 - بايد در آن مستراح با شرايط ذيل باشد:
الف :
بايد در محلى مستور باشد.(315)
ب :
درمقابل خورشيد وماه نباشدوشخص متخلى عورتش به طرف آنهانباشد.(316)
ج :
به طرف قبله نباشد.(317)
10 - هر اتاقى بايد وسيع باشد و بيش از يك تخت خواب جاى داشته باشد.(318)
11 - قبل از اتمام ساختمان و گذاشتن در، پنجره و پرده ، از آن استفاده نشود.(319) همچنين نبايد مكانى خراب داشته باشد. مراجعه كنيد به ((اوّلين دانشگاه و آخرين پيامبر)) جلد دوّم ، صفحه 186 .
12 - ارتفاع سقف ساختمان نبايد بيش از هشت ذراع باشد.(320) و آپارتمان چند طبقه اى نباشد .
13 - نبايد بالكنها و ناودانها برجسته باشد و سدّ معبر شود و مانع از عبور و مرور گردد. از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمودند:
((اذا قام القائم (عليه السلام ) ... وسع الطريق الاعظم وكسر كل جناح عن الطريق وابطل الكنف والميازيب الى الطرقات )).
((چون قائم ما قيام كند از جمله اقداماتش اين است كه راههاى عمومى را بزرگ و وسيع مى گرداند و تمام تراسهايى كه از خيابان خارج شده و هر چه مزاحم كوچه و خيابانها باشد [مانند بالكن ها و ناودانها] را خراب مى كند)).(321)
حضرت على (عليه السلام ) نيز دستور مى داد تا بالكنها و ناودانها و هر چه مزاحم مسلمين است از سر راه برداشته شود.(322)
د :
آنچه مربوط به قسمت بسترى و بخشها باشد، به اشاره مى گذريم :
1 - اتاقهاوبخشهابايداز حيث وسايل مورد نياز درآن ، مرتب و آماده باشد.(323)
2 - تميز بودن لباس و تشك و ملافه مريض و ديگر وسايل او.(324)
3 - نظافت كردن اتاقها و بخشها از هر نوع كثافت كه باشد، چه كم و چه زياد، حتى تار عنكبوت .(325)
4 - ظرف آشغال و زباله نبايد در بخشها و اتاقها بماند. زباله را بايد دور ريخت و هر روز بيرون برده شود.(326)
5 - نظافت كردن حياط و محوطه هاى بيمارستان ؛ زيرا عدم نظافت محوطه بيمارستان شبيه به كارهاى يهود است .(327)
6 - در سقفها هيچگونه نقاشى و عكس نباشد و در اتاقها هيچگونه مجسمه و عكس جاندار گذاشته نشود چنانچه قبلاً نيز اشاره شد ...
7 - لباسهاى بيماران بايد نرم باشد؛ زيرا بدن را فربه مى كند و در آن احساس راحتى مى شود.(328)
8 - در بيمارستانها نبايد بوى بد باشد.(329)
9 - تختها بايد رو به قبله باشد به صورتى كه اگر بيمار بر آنها خوابيد و يا نشست ، رو به قبله قرار گيرد.(330)
10 - براى هر بيمار، حوله مخصوص و وسايل ويژه اى باشد.(331)
11 - در اتاق بيماران ، هنگام خواب و شب ، نبايد آتشى برافروخته شده باشد.(332)
نگاهى بر آنچه گذشت  
مراقبت از بيمار و تضمين از عدم تعرض و بازگشت بيمارى به او و ضمانت دكتر در صورت دچار شدن بيمار به مشكل و فراهم ساختن محيط مناسب براى بهبودى و سلامتى بيمار، مسأ له اى آسان نيست ، بلكه مسأ له اى بس دشوار است و نياز به كوشش و كار جدى دارد.
اينك ما در نظر داريم به برخى از نكات لازم الاجراء در بيمارستانها كه اسلام مدّ نظر دارد اشاره نماييم :
1 - بيمارستان بايد در مكانى باشد كه براى همگان قابل دسترسى باشد. اين مطلب قابل درك است كه بايد تعداد بيمارستانها زياد باشد و مى توان به جاى آنها در بعضى مناطق و مكانهاى مختلف ، درمانگاه عمومى قرار داد.
در آخر فصل گذشته ، روايتى آمد مبنى براينكه لقمان به فرزندش دستور مى دهد كه در سفر، همراه خود دارو ببرد تا اگر يكى از مسافرين نياز پيدا كرد، در دسترس باشد. اين مطلب بيانگر اهميت سلامتى مردم و تندرستى آنان از ديدگاه اسلام مى باشد .
از اين مطلب نيز مى توان اين موضوع را فهميد كه اسلام خواستار تعميم طب و سهل الوصول بودن آن مى باشد كه براى هر فردى و در هر مكانى بدون هر دشوارى قابل دسترس باشد .
همچنانكه اين موضوع را مى توان فهميد كه شارع مقدس به اين موضوع اهميت مى دهد كه در بيمارستانها، هيچگونه قوانين دست و پا گير ادارى نبايد باشد، تا مراجعين را از رسيدن به پزشك و دارو به مدت كوتاه و سريع ، دچار مشكل سازد .
2 - از آنچه گذشت و خواهد آمد ما را وادار مى سازد تا بگوييم : در بيمارستانها هيچگونه مطلبى كه موجب ناخشنودى خداوند سبحان گردد نبايد باشد، مطلبى كه ما را از رحمت و لطف الهى محروم سازد؛ چرا كه بيمار در حالت لطف و رحمت خداوندى و بزرگوارى الهى به سر مى برد و اين مطلب باعث تزكيه نفس و پاكى از گناه مى گردد، اين مطلب را روايات متعدد بازگو مى كند .
اينها كه گفته شد در ((نبايدها)) بود و اينك به ((بايدها)) اشاره مى كنيم : بيمارستانها بايد سرشار از روحيه اى باشد كه با گفتار معصومين : كه قرب بيمار به عيادت كنندگان و پرستاران و بينندگان را خداوند در نظر دارند هماهنگى داشته باشد.
3 - افزون بر آن ، در بيمارستانها نبايد سروصدا باشد؛ بلكه بايد آرامش و سكوت درآنجا حكم فرما باشد؛ زيرا سر و صدا باعث آزار و ناخشنودى بيمار مى گردد. چرا كه بيمار بيش از هر شخص ، نيازمند استراحت و آرامش مى باشد. و بايد با مهربانى و ملاطفت با او رفتار كرد. بنابراين ، هرگز نبايد با عواطف او بازى كرد و نه او را به خشم آورد.
از امام صادق (عليه السلام ) وارد شده كه فرمود : ((سه گروه دعايشان مستجاب مى شود: حج گزار و جنگجوى در راه خدا و شخص بيمار؛ بنابراين آنان را نرنجانيد)).(333)
در قرآن مجيد نيز از زبان لقمان در پندهايى به فرزندش چنين آمده است :
(...وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ اءَنكَرَ الاَْصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ).(334)
((ازصداى خودبكاه (وهرگز فرياد مزن ) كه زشت ترين صداها صداى خران است )).
قرآن مجيد نيز آنانى كه صداى خود را بر صداى نبى اكرم (صلى الله عليه و آله ) بلندتر مى كردند، به شدت سرزنش نمود. از آيات ديگر قرآن مجيد هم استفاده مى شود كه صدا را پايين آوردن ، نيكوست ...
شهيد دكتر پاك نژاد ؛ مى گويند : ((آزمايش بر روى حيوانات ثابت كرده كه سروصداها باعث افزايش حساسيت آنان در سرايت ميكروب مى باشد . همچنين باعث بيمارى كليه ها و زخم معده و حتى باعث مرگ زودهنگام مى شود، چه اينكه همين حالت در مورد انسان هم مصداق پيدا مى كند)).(335)
همچنين مى گويد : ((نزد دانشمندان ثابت شده كه علت زيادى مصرف داروهاى آرام بخش ، سروصداهايى است كه در شهرهاى شلوغ و پر ازدحام وجود دارد؛ چرا كه وجود ساختمانهاى آسمانخراش اثر قطعى در خراب شدن اعصاب دارد)).(336)
دكتر ((هال )) مى گويد : ((به نظر مى رسد كه ساكنين طبقات بالايى آپارتمانها، محل سكونت آنان نقشى حساس در ايجاد افسردگى و نا اميدى در آنان دارد. و كسانى كه در اتاقهايى زندگى مى كنند كه پنجره ندارد و ارتباطى با دنياى خارج به طور كم دارند؛ اينان اشتباه بزرگترى مرتكب شده اند)).(337)
پس روشن مى شود كه بيمارستان نبايد داراى چند طبقه باشد؛ چرا كه اين امر به زيان بيمار است . قطعاً از جهات ديگر نيز، ضرر و زيان آور است كه جاى بحث آن در اينجانيست .
ائمه گرامى : هم از ساختن بناهاى بلند نهى فرمودند. از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود : ((چنانكه شخصى ساختمانى بلندتر از هشت ذراع بسازد، به او خطاب مى شود: اى فاسقترين فاسقها! كجا را مى خواهى ؟)).
روايات ديگرى نيز با همين مضامين وجود دارد.(338)
همچنين اين مطلب روشن مى گردد كه محل بيمارستان ضرورتاً بايد دور از اماكن و خيابانهاى پُر ازدحام باشد تا از هياهو و سروصداهاى ماشينها و مردم به دور باشد. و تأ كيد شده در مكانهاى آرام و بدون سروصدا ساخته شود.
همچنين نبايد اجازه داد تا در داخل بيمارستانها سر و صدا ايجاد شود بويژه هنگام استراحت بيماران ؛ زيرا خواب فراهم آورنده راحتى بدن مى باشد.(339) پس بايد اين امكان را داد تا بدن در استراحت به سر برد .
4 - به ناچار بايد اتاقهاى بيمارستانها وسيع و بزرگ باشد تا بيش از يك تخت در آنها جاى داده شود، اين به دليل احاديث زيادى است كه از تنها خوابيدن انسان در يك مكان ، نهى كرده است . و اين را هم مى توان براى بيمارانى كه هرآن ممكن است در معرض حالتى قرار گيرند، توصيه و سفارش نمود؛ مطلبى كه وجود همراه و يا ديگر بيماران را در يك مكان لازم مى داند.
همچنانكه آسايش خاطر بيمار، وسعت بخشها، اتاقها و حياط بيمارستانها را مى طلبد. همچنين بايد در نظر داشت اين جداى از لزوم وسعت اتاقها جهت رفاه حال بيمار و عيادت كنندگان بيمار در موقع عيادت بيمار است كه اگر جا و مكان وسيع نباشد، قطعاً موجب عدم آسايش بيمار و صدمه زدن به او مى شود .
همچنين بيمار بايد مشرف بر فضايى وسيع باشد و حياط بيمارستانى كه بخشها مشرف برآنهاست ، بايد قادر باشد اين منظور را تأ مين نمايد. افزون برآن بايد قادر باشد نيازهاى طبيعى چنين مؤ سساتى را برآورده سازد. روايات زيادى وجود دارد كه بر لزوم وسعت و فراخى منزل و حياط آن ، تأ كيد و اصرار مى ورزد ...
5 - اوقات ملاقات عيادت كنندگان با بيماران بايد هر سه روز يك بار باشد و با رعايت كمى وقت جهت رفاه حال بيماران - ان شاءاللّه - در فصل آينده روايات مربوط به اين بحث را خواهيم آورد .
6 - در روايات فراوانى بر پاكيزگى و نظافت تأ كيد زياد شده و آن جزئى از ايمان دانسته شده . خداوند هم از بنده كثيف و آلوده به كثافت ، خوشش نمى آيد .
احاديث وارده مى گويد : ((شستن لباس ، حزن و اندوه را مى زدايد)).(340)
از حضرت على (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود : ((هر كس لباسش را پاكيزه كند، غم و اندوه او كم مى شود)).(341)
روشن است كه غم و اندوه براى بيمار، سرانجام بدى دارد؛ چرا كه حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد : ((اندوه نيمى از پيرى مى باشد)).(342)
از رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) نقل شده است كه فرمود: ((هر كس اندوهش فراوان باشد، بدنش پيوسته بيمار است )).(343)
از حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام ) نيز نقل شده كه فرمود: ((غم و اندوه فراوان ، آدمى را زود پير مى كند)).(344)
آرى ! مباحث علمى ، اين موضوع را به اثبات رسانيده است ؛ چرا كه اندوه ، اعصاب را فرسوده مى سازد و اثر زيادى در از بين رفتن نشاط و شادابى تن دارد. ادامه غم و اندوه موجب بيمارى و مرض مى شود. تفصيل و شرح اين مطلب را براى اهل فن به جايگاهش موكول مى كنيم .
اما در مورد نظافت اتاق و تمام وسايل آن و باقى نگذاشتن جارو و سطل زباله موقع شب ، همچنين نظافت محوطه و دستشوييها و توالتها، در كلام معصومين تأ كيد فراوانى وارد شده است . البته اين تأ كيد در مورد خانه هاى مسكونى وارد شده و روشن است اين تأ كيد در باره بيمارستانها و درمانگاهها به مراتب بيشتر خواهد بود؛ چرا كه با سلامتى بيماران ، ارتباط مستقيم دارد و اين موضوع جداى از آثار زيانبار جسمى كه دارد، با توجه به اينكه سهل انگارى و سستى در اين كار، شايد موجب شود كه بيماران ، مرضهاى مضاعفى پيدا كنند، پيداست كه عاقبت اين كار، بسيار بد است . و سهل انگارى خيلى مشكلتر از بيمارى اى است كه به خاطر آن در بيمارستان بسترى شده باشد. مسأ له اى كه موجب مشكلات و دشواريهاى مضاعف براى او و اطرافيانش مى گردد .
7 - و پس از اين ، اگر آتشى در اتاق بيمار روشن باشد، در كاهش اكسيژن موجود اثر دارد. بنابراين ، اجتناب از اين كار كه اثر روشنى در تنفس بيمار دارد، ضرورى به نظر مى رسد؛ چنانكه اكسيژن لازم به بيماران نرسد، شايد اثرات زيانبارى بر روى سلامتى بيماران بگذارد. و آنان را دچار مشكلات مضاعف غير از بيمارى خود كند. به نظر مى رسد اين است سرّ نهى امامان معصوم : از خوابيدن در اتاقى كه آتش در آن روشن شده ، باشد .
8 - اما در باره مكان پُر از درخت و سر سبز،(345) بسيار واضح و روشن است ؛ جداى از آنكه مناطق سرسبز و نگاه كردن به آنها باعث پيدايش شادى و سرور در انسان مى شود و چشمها را قوى مى سازد، درخت و سبزى ها در حقيقت باعث پاكيزگى هوا مى شوند. افزون برآن اكسيژن از خود پس مى دهند كه به عنوان غذاى مورد نياز جسم آدمى به شمار مى رود. اكسيژن از راه تنفس و سلول هاى بيرون بدن به بدن مى رسد، همان بدن كه اسلام دستور محافظت از آن را مى دهد و به نظافت و پاكيزگى آنها اهميّت شايان توجهى مى كند، تا بتواند با توانمندى بيشتر، وظايف خود را انجام دهد.
9 - اما تخت در بيمارستانها، بايد طورى باشد كه وقتى بيمار برآن آرميد به سوى قبله باشد . اين موضوع تا آن اندازه مهم است كه - به خاطر وجود برخى توازنات در مورد دستگاه گردش خون نسبت به جاذبه و ديگر مسايل - اين امكان را به بدن مى دهد تا مواد آهن موجود در بدن را به حال تعادل و توازن حفظ كند .
اين موضوع را مرحوم شهيد سعيد دكتر پاك نژاد در كتاب ((اولين دانشگاه و آخرين پيامبر)) به تفصيل شرح داده ، مى توان مراجعه نمود. از آنجا كه نظر ما بر اختصار مى باشد به همين مقدار بسنده مى كنيم .
روابط پزشك با پرستار  
اما در باره روابط بين پرستار و پزشك بايد براين روابط، روح اسلامى و انسانى حاكم باشد. پزشك بايد پرستار را خسته نكند و روان او را مضطرب نسازد؛ چرا كه اين موضوع شايد بر رفتار و اخلاق او با بيمار، تأ ثير منفى بگذارد و حتى در كل خدماتى كه بايد براى بيمار انجام دهد، تأ ثير سوء گذارد .
پرستار نيز بايد به پزشك احترام بگذارد و خواست او را سريعاً انجام دهد؛ زيرا ممكن است اين درخواستها در راه بهبودى بيماران باشد، البته نه درخواستهاى شخصى او از آنجا كه پزشك و پرستار هر دو در تحقق يك هدف كه نجات بيمار و كاهش دردهاى او و در نهايت تحصيل رضايت خداوند سبحان گام برمى دارند، پس چرا نبايد در راه رسيدن به اين هدف كه باعث خشنودى خداوند سبحان و وجدان انسانى مى گردد با يكديگر همكارى نمايند؟!
پرستار در بيمارستان  
پس از آنچه گذشت ، روشن مى گردد كه رابطه ميان پرستار و بيمار چگونه خواهد بود. همچنين رفتار و كردار عمومى پرستار با بيماران در موقعيتهاى گوناگون روشن مى شود. بنابراين ، تمام اين رفتارها و حركات و اخلاقيات بايد به تمام معناى كلمه منشأ اسلامى داشته باشد، چرا كه - همانگونه كه گذشت - بيمار، به خداوند سبحان بسيار نزديك و مقرّب است و از رحمت و آمرزش خداوندى بهره مند و مستجاب الدعوه مى باشد. و بيمارى او چيزى جز هديه اى ربانى و رحمتى الهى ، نمى تواند باشد .
اينك با توجه به مطالب گذشته و ديگر مطالب ، مى توان به نكات ذيل اشاره نمود:
1 - لازم است پرستار، هرگز موجبات ناراحتى بيمار را فراهم نسازد و او را خشمگين نكند. احساسات او را درك كند و به اندازه توان به آرامش روان و تن او اهميت دهد. پرستار حق ندارد به بيمار پرخاش كند يا او را ناراحت كند؛ همچنانكه نبايد او را برنجاند و به ستوه آورد. بنابر فرمايش امام صادق (عليه السلام ) كه فرمود: ((هرگز بيمار را به ستوه نياوريد و او را نرنجانيد)) .
همچنانكه فرمود : ((گفتگو با آدم ناشنوا و به اطلاع او رساندن بدون اينكه از اين تلاش و كوشش به ستوه آيد، صدقه اى گوارا مى باشد)).(346)
تمام اين امور در باره پرستار سخن مى گويد و تأ كيد مى كند، پرستارى كه ممكن است كاسه صبرش بر اثر خستگى كار پيرامون بيماران ، لبريز شود.
آرى ! اين بود آنچه اخلاق و فضيلتهاى انسانى و تعاليم بلند و بزرگوارانه الهى بر پرستار واجب مى گرداند كه نصوص ‍ متواتر و زيادى حتى بر افراد غير بيمار، وارد شده چه بسا در باره بيماران .
آرى ! اين موضوع در باره اخلاق اسلامى و انسانى ، كه بر هر مسلمان واجب است خود را به آنها آراسته كند و با برادران مسلمان و ايمانى خود، براين اساس رفتار كند نيز لازم مى باشد.
2 - به هيچ عنوان تفاوتى ميان بيماران بى نياز و فقير نبايد قرار داد، چه در پذيرش آنان در بيمارستانها و چه در مورد خدمات و رسيدگيهايى كه بايد در بيمارستانها از سوى پرستاران و ديگر كاركنان آنان به بيماران ارائه گردد. در فصل پيشين سخن در اين باره گفته شد .
3 - پرستار بايد پاكيزه باشد و ظاهرى آراسته ، افزون بر آن بايد به نظافت بيمار و به طور كلى بيمارستان ، اهميت فوق العاده قائل باشد. و تمام مسؤ وليتهايى كه به عهده او گذارده شده در اسرع وقت و با دقت فراوان ، بايد انجام دهد .
4 - كسانى كه با بيماران سروكار دارند، پيوسته نبايد به بيماران نگاه كنند و نگذارند آنان بدى بيمارى خود را از زبانشان بفهمند؛ چرا كه اين امر باعث مى شود تا بيش از حدّ به خودشان توجه نمايند و در باره بلايى كه بر آنان وارد شده فكر كنند -بويژه اگر دچار نقص و بيمارى ظاهرى باشند؛ چرا كه نگاههاى طولانى و پيوسته ، نوعى توجه به نقص ‍ و بيمارى براى او به شمار مى رود و او دوست دارد اين نقص مخفى بماند. و ممكن است همان بيمار، نقص و بيمارى خود را با سلامتى و تندرستى نگاه كننده ، مقايسه نمايد. در اينجا ممكن است باعث رنج و افسردگى او گردد .
امام باقر (عليه السلام ) هرگز جلو مبتلا به بيمارى به خاطر بيمارى بيمار، به خدا پناه نمى برد. و در باره بدى بلاى وارده به مبتلا چيزى نمى گفت .(347)
از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: ((به آنانى كه دچار مصيبت و بلا شده اند، نگاه نكنيد؛ زيرا باعث اندوه و حزن آنان مى گردد)).(348)
حديث ديگرى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نيز در اين زمينه وارد شده است كه فرمود : ((به اهل مصيبت و بلا زياد نگاه نكنيد)).(349)
در حديث ديگرى باز هم از آن حضرت روايت شده كه فرمود:
((پيوسته به جذاميان نگاه نكنيد)).(350)
البته اين موضوع روشن است كه تنها مخصوص كسانى نيست كه با بيماران سروكار دارند، بلكه عموميت دارد و شامل ديگران هم مى شود. البته كاركنان بيمارستانها بيشتر از سايرين دچار اين موضوع مى شوند .
5 - بايد به نحو احسن به بيماران رسيدگى كرد و با آنان نيكو رفتار نمود. همانگونه كه مولاى متقيان به غلام خود قنبر دستور داد كه بايد انجام كارهاى آنان را مورد اهميّت قرار داد و نبايد كارهاى بيماران را به خودشان واگذاشت .
اقدام براى قضاى حاجت مريض بايد با رضايت او انجام گيرد كه دعاى بيمار براى پرستار را به عنوان تشكر بدنبال دارد و به زودى خواهد آمد كه دعاى بيمار مستجاب است ؛ مانند دعاى ملائكه و فرشته ها. افزون بر آن اين موضوع آسايش و طمأ نينه روانى را براى بيمار در پى دارد امرى است كه باعث مى شود بيمار بر بيمارى خويش مسلط و تواناتر گردد . و چنانكه بيمار از خانواده خود پرستار باشد، يعنى در خانه پرستارى شود، براى پرستار والاترين و بالاترين پاداشهاى الهى و قرب خداوندى را در بر دارد .
از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نقل شده است كه فرمود : ((هر كس يك شبانه روز براى پرستارى بيمار بر سر پا باشد، خداوند منان او را با حضرت ابراهيم خليل محشور مى گرداند و چون برق ، از پل صراط مى گذرد)).(351)
على بن ابراهيم در تفسير قول خداوند: ((ما تو را از نيكان مى بينيم ، گفت : چرا كه او به پرستارى بيماران مى پرداخت )).(352)
امام صادق (عليه السلام ) به نقل از پدران خود، به نقل از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود : ((هركس براى انجام نيازهاى بيمار كوشش ‍ كند، چه انجام شود و چه نشود، مانند روزى كه از مادر متولد شده باشد از گناه پاك مى شود)).
مردى از انصار از آن حضرت پرسيد : پدرم و مادرم به فدايت اى رسول خدا! اگر اين بيمار از خانواده خود باشد، آيا پاداش آن بالاتر نيست كه در انجام نيازهاى اهل بيت خود كوشش كرده است ؟ فرمود: آرى )).(353)
طبيعى است كه بيمار در نتيجه احساس ضعف و نياز به ديگران ، به طور جدى حساس مى شود؛ پس براى كوچكترين چيزى احساس تلخى و رنج مى كند .
از سوى ديگر كسانى كه به پرستارى بيمار مى پردازند، بار سنگينى را بر دوش خود احساس مى نمايند .
و كسانى كه موظف به نظافت كردن بيمار و دور ساختن پليدى ها از او هستند، افزون بر احساسات درونى خود نسبت به دردها وسختى كشيدن كه در بيمار مشاهده مى نمايند رنج و نفرت بيشترى احساس نموده و از وضعيت بيمار بدشان مى آيد. بنابر اين ، كسى كه يك شبانه روز به پرستارى بيمار مى پردازد، ناچار است كه تحمل و صبر داشته باشد و مشكلات و ناملايمات روحى و جسمى را بپذيرد. و در نتيجه همچون ابراهيم خليل (عليه السلام ) مى شود كه به عواطف خود پشت كرد و مشكل ذبح فرزندش را تحمل نمود .
در باره تلاش جهت قضاى حاجت نابينا از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حديثى وارد شده كه مى فرمايد : ((هر كس نياز بيمارى ناتوان را برطرف سازد و براى انجام آن حركت كند تا خداوند اين حاجت را انجام دهد، خداى سبحان او را از نفاق و آتش دوزخ رها مى كند و هفتاد حاجت از حوايج دنيا را براى او برآورده مى سازد و تا زمانى كه تلاش مى كند، در رحمت خداوند به سر مى برد)).(354)
اين جداى از روايات فراوانى است كه تشويق مى كند مردم را بر انجام دادن نيازهاى مؤ منان و كمك به آنان كه اين كار يكى از كارهاى پاداش آور مى باشد .
وجود مهربانى در انسان كه بر اثر ديدن ناتوانى و ضعف ديگران نمود پيدا مى كند زمينه ساز انجام اين كارهاى پرمشقّت و ملال آور مى گردد. امام صادق (عليه السلام ) به اين مسأ له اشاره فرموده كه :
((مانند ارباب ، در عيب مردم ننگريد و چون بنده ها به عيب خود بنگريد. همانا مردم دو دسته هستند؛ مبتلا و عافيت دار، به گرفتار، ترحم كنيد و خدا را بر عافيت سپاسگزار باشيد)).(355)
در جاى ديگر از آن امام همام نقل شده كه فرمود : خداوند متعال در يكى از وحى هاى خود فرمود: ((همانا نماز كسى را مى پذيرم كه در برابر بزرگواريم فروتنى كند... و برهنه را بپوشاند و به آسيب رسيده ، ترحم كند)).(356)
چيزى كه بايد در اينجا گفت : ((زن حائض مانعى ندارد كه از بيمار پرستارى كند)).(357) اما چيزى كه در روايات وارد شده ، نهى كردن حضور زن حائض در هنگام احتضار و جان سپردن بيمار است نه بيشتر .
6 - در يك كلام جامع ، مى توان گفت كه ناگزير بايد محيط بيمارستانها و مراكز درمانى بهداشتى ، به تمام معنا، انسانى اسلامى و الهى باشد .
بنابر اين ، پس ناگزير بايد با دقّت و توجه قوانين و قواعد شرعى و رهنمودهايى را كه از معصومين : وارد شده در تمام حالات و مكانها محافظت نمود .
معاينه و پرستارى زن توسط مرد و بالعكس  
در اينجا سؤ الى مطرح مى گردد و آن اين است كه : آيا مرد مى تواند زن را معاينه و يا پرستارى كند؟ و آيا زن مى تواند مرد را معاينه كند و از او پرستارى نمايد، يا خير؟ و اگر مجاز است حدود آن چه مقدار مى باشد؟
در پاسخ به اين سؤ ال بايد گفت : چنانكه به روايات نگاه مرد و زن به يكديگر مراجعه نماييم ، همچنين نگاهى به آيه اى كه دستور مى دهد هر كدام ، زن و مرد، نگاه خود به يكديگر را كوتاه كنند، نتيجه مى گيريم كه اختلاط زن و مرد يعنى غير از پرستارى و معاينه مستلزم نگاه كردن ، مطلوب نيست و شرعاً ترغيب نشده است . اما در اينجا از ذكر دو مطلب ناگزير هستيم .
اوّل : پيرامون مداواى مرد توسط زن
1 - در تاريخ مطالعه مى كنيم كه ذكر شده ، تعدادى از زنان به مداواى بيماران و مجروحين مى پرداختند كه به زودى به آنها خواهيم رسيد ان شاءاللّه .
2 - على بن جعفر به نقل از برادرش (عليه السلام ) گفت :
((سأ لته عن الرجل يكون بأ صل فخذه ، او اليته الجرح ، هل يصلح للمرأ ة ان تنظر اليه او تداويه ؟ قال : اذا لم يكن عورة فلابأ س )).(358)
((از او در باره مردى پرسيدم كه در ران و يا كفل او زخمى باشد آيا شايسته است زن به آن نگاه كند و يا او را مداوا نمايد؟ فرمود: چنانكه عورت نباشد باكى نيست )).
در اينجا مراد از عورت به معناى اخص است ، نه عورتى كه نسبت به جنس مخالف مى باشد، چنانچه ظاهر عبارت حضرت ، همين است .
3 - چنانكه گذشت روايتى از على بن ابى حمزه نقل شد كه گفت : ((به ابى الحسن (عليه السلام ) عرض كردم : زن در حال حيض از بيمار پرستارى كند و بيمار در حد مرگ باشد چگونه است ؟ فرمود : باكى نيست . پس اگر ترسيدند و مرگ نزديك شد، از او دور شود، چرا كه فرشته ها از بودن زن حائض آزرده مى شوند)).(359)
اصل اين روايت اهميت دارد و وجود ((على بن ابى حمزه )) در سند آن ، ضررى نمى رساند؛ چرا كه اطمينان داريم شيعيان تا زمانى كه او منحرف نشده بود، از وى روايت مى كردند، اما بعد از انحراف و واقفى شدن او ديگر از او نقل حديث قبول نشده ؛ زيرا واقفى ها نزد شيعه ، هرگز مورد قبول نيستند. در اين مورد، در كتاب ((ولايت فقيه )) ذيل صحيحه عمر بن حنظله بحث نموديم كسانى كه طالب هستند به آن مراجعه كنند .
و احتمال اينكه اين دو روايت منصرف به پرستارى كردن و مداواى زنان و محارم براى مرد باشد، مورد قبول نيست ؛ به خاطر اينكه شاهدى براين انصراف وجود ندارد. مخصوصاً در روايت على بن جعفر .
بله ممكن است گفته شود : ناچاريم از اينكه آن را بر صورت ضرورت حمل كنيم و اين همان انصراف از روايت است . همچنانكه در روايات معالجه زن توسط مرد خواهد آمد. براين اعتبار كه حكم اولى و ثابت مشترك بين مرد و زن به واسطه آيات و روايات مطلق است و بين معالجه زن توسط مرد و بالعكس فرقى نيست .
امكان دارد اين انصراف مورد تأ ييد واقع شود به اينكه اگر اينجا دو طبيب يكى زن و ديگرى مرد باشد و يك مرد مريضى باشد و معالجه او را زن به عهده بگيرد، مردم چنين كارى را مورد انتقاد قرار مى دهند و آن را بعيد و عجيب مى دانند .
همچنين ممكن است كه آن انصراف فوق را پذيرفت به واسطه روايتى كه در باره نگاه به خنثى وارد شده و در آينده مى آيد؛ چون كه امام (عليه السلام ) در آن روايت ، آن را پذيرفته منتها به شرط عدم جواز نظر زن توسط مرد و بالعكس و به لزوم نظر در آيينه حكم كرده است .
البته اين انصراف مذكور، سالم از مناقشه نيست . پس مثال زدن به دو طبيب كه يكى زن باشد بر چنين چيزى دلالت ندارد؛ زيرا قريب به ذهن اين است كه اين مطلب به سبب فتاواى علما در طى عصرها در اذهان مردم جا گرفته ، بدون اينكه متصل به زمان معصوم باشد. پس چنين چيزى نمى تواند كاشف از رأ ى شارع باشد .
و اما نسبت به خنثى ، روايت مذكور ناظر است به صورتى كه به عورت خنثى نظر شود و حال آنكه كلام ما در نظر كردن به غير عورت است . همچنانكه اين روايت در بيان تكليف در مقام معالجه و مداوا وارد نشده است ، بلكه در مقام بيان يك راهى است كه به واسطه آن حقيقت خنثى به خاطر ارث بردن ، شناخته شود . جز آن ، ما مى توانيم ادعا كنيم كه سيره اى كه در زمان پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و بعد از ايشان معمول بوده ، عهده دار شدن زنان براى معالجه و مداواى مردان بوده است ؛ چرا كه براى ((رفيده )) در مسجد، خيمه اى بود كه در آن مريضها را معالجه مى كرده و مجروحين را مداوا مى نمود و زمانى كه سعد بن معاذ مجروح شد، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دستور داد تا او را در خيمه رفيده بگذارند تا از او پرستارى كند. و پيامبر(صلى الله عليه و آله ) در صبح و عصر از او عيادت مى كرد.(360) همچنان كه رفيده در روز جنگ بنى قريظه مجروحين مسلمانان را مداوا مى نمود.(361)
و گفته شده است كه ((كعيبه )) دختر سعيد الاسلميه خيمه اى در مسجد داشت براى مداواى مجروحين و مريضها و سعد بن معاذ نزد او مداوا گرديد تا اينكه به شهادت رسيد. واوخواهررفيده بوده .(362) وامكان داردكه هر دو از يك خيمه استفاده مى كرده اند.
زنانى از قبيل ((ليلى الغفاريه ، ام كبشة القضاعيه ، ام سلمه ، معاذة الغفاريه ، ام سليم ، ربيع دختر معوذ، ام زياد الاشجعيه ، ام ايمن ، ام سنان الاسلميه وام عطية الانصاريه ))،(363) تمامشان در جنگها به همراه پيامبر(صلى الله عليه و آله ) مى رفتند تا مجروحين و بيماران را معالجه نمايند. و بخاطر همين مطلب (مداواى مجروحين و مريضها) ام عطيه در هفت جنگ به همراه پيامبر(صلى الله عليه و آله ) رفت .(364) و زن ديگرى در شش جنگ براى مداواى مجروحين و مريضها پيامبر را همراهى كرد.(365)
از انس نقل شده كه گفت : رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) مى جنگيد و ام سلمه و زنان همراه او از انصار، آب مى دادند و مجروحين را مداوا مى نمودند.(366)
از ربيع دختر معوذ نقل شده است : ((ما با پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بوديم و آب مى داديم و مجروحين را مداوا مى نموديم و وارد قتلگاه مى شديم )).(367)
از ((حشرج بن اشجعى )) از جده اش ((ام ابيه )) نقل كرده كه ايشان گفت : ((من با پنج زن ديگر در جنگ خيبر براى مداواى مجروحين و كارهاى ديگر رفتيم . و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) براى آنان سهمى از خرما اختصاص داد)).(368)
از ام سلمه نقل شده كه فرمود : ((رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) با ما، زنانى از انصار به جنگ مى رفت تا سقايت كنيم و مجروحين را مداوا نماييم )).(369)
از زهرى نقل شده كه : ((هميشه زنان به همراه رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) در جنگها بودند و به مجروحين آب مى دادند و آنان را مداوا مى نمودند)).(370) و همانند اين كلام از مالك در عتيبه نيز نقل شده است .(371)
ابراهيم از جهاد زنان سؤ ال كرد. حضرت فرمود : ((آنان همراه رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) بودند و مجروحين را مداوا مى نمودند و به جنگجويان آب مى دادند)).(372)
ابن عباس در جواب ((نجدة الحرورى )) نوشت : ((نامه اى به من نوشتى و سؤ ال كردى كه آيا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به همراه زنان به جنگ مى رفت ؟ ايشان با زنان به جنگ مى رفت و آنان مجروحين را مداوا مى نمودند)).(373)
مسعودى و ديگران در باره واقعه روز ((عماس )) مى گويند: ((مسلمانان به جنگ با آنان روى آوردند، پس غالب شدند و آنان را پشت سرگذاشتند و زنان و بچه ها، شهدا را دفن مى كردند و مجروحان به سوى زنان مى آمدند و زنان آنان را معالجه مى كردند)).(374) پس همه اين مطالب تاءييدى است بروجودسيره اى برمداواى مردان توسط زنان همچنان كه روايت على بن ابى حمزه وعلى بن جعفر برآن دلالت مى كرد.لكن درمقابل مى بينيم كه :
1 - آنچه طبرانى نقل كرده از اينكه زنى از ((عذره )) از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) اجازه خواست تا با فلان لشكر همراه شود ولى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به او اجازه نداد. سپس آن زن گفت : يا رسول اللّه ! من نمى خواهم بجنگم ، بلكه مى خواهم مريضها و مجروحين را مداوا نمايم يا سقايت مريضها را انجام دهم . حضرت فرمود: ((مبادا اين سنّت شود و گفته شود: فلان زن به جنگ رفت و من هم به تو اجازه داده ام ، لكن تو سرجاى خود بنشين )).(375)
و به همين مضمون براى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) با ((ام كبشه قضاعيه )) نقل شده است .(376)
2 - همچنانكه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به ((ام ورقه انصارى )) براى رفتن به جنگ ، براى مداواى مجروحين و مريضها اجازه نداد.(377)
امّا حقيقت اين است كه : اين مطالب به گفتار پيشين زيان نمى رساند، بلكه مؤ يد آن است براى آنكه در اوّلى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) براى منع خود دليل آورده به اينكه : دوست ندارم اين مطلب سنّت شود. پس پيامبر(صلى الله عليه و آله ) دوست نداشت اين عمل به صورت عادت بشود كه زنان در جنگ اين چنين بروند و اگر اين مطلب نبود به آنان اذن مى داد.
و اما نسبت به ((ام ورقه )) دليل منع او براى ما روشن نيست و شايد بخاطر خصوصيتى است كه مربوط به او بوده است نه به خاطر اينكه چنين چيزى مطلقا براى زنان جايز نيست . و همين طور روشن شد كه ممكن است ادعا كرد : سيره در زمان رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) بر مداواى مردان توسط زنان بوده است . مگر اينكه گفته شود : چنين سيره اى از طرق غير شيعه ثابت شده ، پس حجيتى ندارد و بطلان اين حرف واضح است . يا اينكه ادعا شود كه مشهور، از دو روايت ابن ابى حمزه و على بن جعفر اعراض كرده اند و اين نزد بعضى موجب ضعف سند شده است از همين جاست كه بر فتوا دادن به مضمون اين دو روايت اقدام نشده است . يا اينكه اين دو روايت بر مورد ضرورت حمل مى شود. وهمه آنچه مقدم براين صورت شده اند نيز برضرورت حمل شود.(378)
و شايد بخاطر همين باشد كه مى بينيم اهل فتوا عموماً بين مرد و زن در اين مسأ له -همچنانكه خواهد آمد فرق نمى گذارند. همچنانكه حمل كردن بر صورت ضرورت يا غير ضرورت و ملاحظه آنچه شارع در مرزبندى خود براى ارتباطات زن و مرد اشاره كرده ، مى طلبد كه بر عجايز از زنان اكتفا شود؛ چنانچه اين مطلب واضح است .

دوّم : معالجه و مداواى زن توسط مرد
قبلاً گذشت كه تمام بدن زن نسبت به مرد، عورت مى باشد. اگر چه نگاه كردن به بعضى از مواضع (مثل عورت ) از نظر مفسده و شدت زشتى نسبت به نگاه كردن به بعضى مواضع ديگر مثل دستان زن بيشتر مى باشد. و به همين دليل منحصراً زنان بايد زنان را معالجه نمايند. پس جايز است كه زن يك زن ديگر را معالجه نمايد. لكن نگاه كردن به عورت زن مورد معالجه حرام مى باشد، مگر در موارد ضرورت . پس اكتفا مى شود به مواردى كه آن ضرورت از بين برود. پس اگر امكان دارد كه از طريق آيينه نگاه كرد، جايز نيست مستقيماً به عورت نگاه كرد. (همچنانكه در روايت نگاه كردن به خنثى خواهد آمد) و اگر ممكن نيست مگر نگاه مستقيم ، فقط به تعداد و به مقدار ضرورت از نظر زمان و كيفيت آن بايد اكتفا كرد. و با وجود مماثل ، رجوع به مرد جايز نيست . به خاطر همين ضرورت بود كه امير مؤ منان (عليه السلام ) از دايه كوفه خواست به يك كنيزى نگاه كند تا ببيند كه آن كنيز باكره است يا غير باكره .(379) و مانند اين از پيامبر (صلى الله عليه و آله ) روايت شده است .(380) مگر اينكه گفته شود چنين كارى با لمس كردن انجام مى شود و لازم به نگاه كردن نيست .
امّا مواردى وجود دارد كه دلالت مى كند بر قبول شهادت زنان در جاهايى كه براى مردان نگاه كردن به آن جايز نيست مثل ولادت و نكاح پس مراجعه كن به باب شهادات در كتابهاى حديث و روايت ... .(381)
همچنانكه اگر ممكن باشد اكتفا به نگاه كردن ، جايز نيست لمس كردن عضو، حتى از روى لباس يا مثل آن . و غير اين موارد و مثالها كه قبلاً به آن اشاره شد .
و بر عدم جواز معالجه كردن زن توسط مرد در صورتى كه زنان بتوانند او را معالجه نمايند رواياتى دلالت دارند:
1 - روايتى از على بن جعفر كه از برادرش (عليه السلام ) سؤ ال كرد در باره زنى كه زخمى در رانش يا دستش ايجاد شده ، آيا مرد مى تواند به آن نگاه كند و آن را معالجه نمايد؟ فرمود: ((نه )).(382) 2 - على بن جعفر از برادرش (عليه السلام ) نقل مى كند كه فرمود : در باره زنى سؤ ال كردم كه آيا مرد مى تواند او را حجامت كند؟ فرمود : ((نه )).(383)
3 - بلكه از امير مؤ منان (عليه السلام ) در باره پسر بچه اى سؤ ال شد كه آيا مى تواند زنى را حجامت كند؟ فرمود: ((اگر خوب و بد را مى فهمد جايز نيست )).(384)
شايد نظر امام على (عليه السلام ) اين باشد بچه اى كه بلوغ وى نزديك است و خوب و بد را تشخيص مى دهد مكروه است به مواضع پنهان زن نگاه كند. و يا ناظر حجامت موضعى از زن باشد كه براى بچه نگاه كردن به آن موضع ، ممنوع است .
4 - و اخبارى كه دلالت مى كند بر جواز در حال اضطرار چنانچه به زودى خواهيم ديد. بله ، اگر زن ناچار شود كه مردى معالجه اش را عهده دار شود، اين كار جايز است ، ولى فقط به آن اندازه كه رفع ضرورت شود . روايت شده :
1 - از على (عليه السلام ) در باره زنى كه بچه در شكمش مرده و خوف هلاكت آن زن مى رود، حضرت فرمود : ((در صورتى كه زنان نتوانند به او كمك كنند، اشكال ندارد كه مردى دستش را [در رحم زن ] داخل كند و آن [جنين مرده ] را تكه تكه و خارج كند)).(385)
2 - از امام باقر (عليه السلام ) در باره زنى كه بدنش امراضى دارد، سؤ ال كردند كه آيا جايز است مرد او را معالجه كند؟ فرمود : ((در صورتى كه مجبور شود، اشكالى ندارد)).(386)
و در روايت ديگر آمده است راوى مى گويد درباره زن مسلمانى سؤ ال كردم كه يك بلا و دردى در بدنش پديد آمده و اين درد يا شكستگى است و يا جراحت مى باشد و در جايى پديد آمده كه براى پزشك مرد جايز نيست به آنجا نگاه كند، وچون پزشك مرد بهتر از پزشك زن مى تواند معالجه كند، آيا جايز است براى پزشك مرد كه نگاه كند به اين زن مريض ؟ حضرت فرمودند : ((هرگاه اضطرار به اين كار پيدا شود، مرد مى تواند زن را در صورتى كه زن بخواهد معالجه كند)).(387)
3 - و گفته مى شود كه همانا ((شمردل )) به پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) گفت : من طبابت مى كنم در آنچه براى من جايز است و زنان جوان نزد من براى طبابت مى آيند، تكليف من چيست ؟ حضرت فرمودند : ((اگر نسبت به آنان اضطرار پيدا كردى ، مى توانى از آنان به قصد معالجه خون بگيرى و مرض ها را معالجه كنى )).(388)
و ابن ادريس در سرائر گفته است : ((اگر در بدن زنى ، مرضى پديد آيد و آن زن اضطرار پيدا كند به اينكه به وسيله پزشكان مرد مداوا كند، جايز است )). و علامه در منتهى گفته است : ((جايز است (پزشك مرد) طلب اجرت كند براى ختنه كردن و معالجه كردن جاريه و كنيزها ...)).(389)
ولى در عروة الوثقى گفته است نگاه كردن به نامحرم در مواردى استثنا شده كه از آن موارد مى باشد مداواى نامحرم و شناختن نبض رگها و عروق و شكستگى و جراحت بدن و رگ زدن و حجامت كردن و مثل اين موارد اگر همجنس ‍ بيمار نباشد، بلكه جايز است مس و لمس كند مريض را، هنگامى كه پزشكى از جنس خودش نباشد.(390)
و فرموده : اگر معالجه منوط باشد به نگاه كردن نه لمس كردن يا معالجه بستگى داشته باشد بر لمس كردن نه نگاه كردن ، واجب است اكتفا كند به مقدار ضرورت و در غير آن جايز نيست .(391)
حضرت امام خمينى (ره ) فرموده : ((در مقام معالجه استثنا شده است نگاه حرام و لمس كردن در اجنبى و اجنبيه هرگاه معالجه آن با همجنس ممكن نباشد؛ مثل شناختن نبض اگر با وسيله اى مثل درجه (مانند فشارسنج ) و غيره ممكن نباشد؛ و زدن رگ و حجامت و شكسته بندى و مثل اين موارد و مقام ضرورت ، همانطور كه اگر شخصى غرق شده است نجات دادن او بستگى به نگاه كردن و لمس كردن باشد، جايز است و اگر ضرورت اقتضا كند يامعالجه به نگاه كردن بستگى داشته باشد و نه بر لمس كردن يا بالعكس ، اكتفا مى شود برمقدار ضرورت و در صورت ضرورت ، فقط به مقدار آن جايز است و تعدى از آن جايز نيست .(392)
و اما نگاه كردن به عورت غير مسلمان كه معمولاً اهميت نمى دهند كه عورتشان را بپوشانند و در حمامها بدون شلوار و لنگ حاضر مى شوند - همچنانكه اجمالاً فهميده مى شود يا اينكه قدر متيقن است - در اين نگاه كردن اشكال شرعى وجود ندارد همانطور كه روايت معتبر به اين مطلب تصريح دارد.(393)
نگاه كردن به خنثى  
شايسته است مرد و زن از نگاه كردن به ((خنثى )) احتياطاً دورى كنند. اگر ممكن است به وسيله آيينه معالجه شود تنها راه مى باشد. و نگاه كردن به عورت خنثى در صورتى كه پزشكى مثل خوداو موجودنباشد -تا مفسده كمترباشد ازروايت چنين استفاده مى شود:
يحيى بن اكثم از امام هادى (عليه السلام ) سؤ ال كرد در مورد فرمايش حضرت على (عليه السلام ) كه فرموده اند : ((خنثى دچار بيمارى مى شود)). گفت : پس وقتى بيمار شد چه كسى به او نگاه كند در حالى كه شايد خنثى زن باشد و مردها به او نگاه كنند و يا اينكه مرد باشد و زنان به او نگاه كنند و اين جايز نيست .
حضرت جواب دادند : ((فرمايش على (عليه السلام ) درست است ، در اين صورت مردمانى عادل هر كدام آيينه اى در دست مى گيرند و خنثى برهنه پشت آنان مى ايستد، آنان به آيينه مى نگرند و برابر صورت ديده شده در آينه نظر مى دهند)).(394)
كالبد شكافى  
اسلام ستم بر مرده مسلمان را كه به سربريدن يا شكستن استخوان و يا شكافتن شكم و ديگر انحاء بريدن ها باشد روا نمى داند و ((ديه و ارش )) براى آن تعيين كرده است . چرا كه احترام مرده مسلمان مثل احترام زنده اوست بلكه بالاتر مى باشد چنانچه در بعضى از روايات آمده است .(395)
يعنى اينكه جايز نيست انجام دادن آنچه امروز به نام كالبد شكافى نامگذارى مى شود؛ چه به خاطر تعلّم و يا به علت ديگرى باشد، مگر زمانى كه ضرورت اقتضا كند كه در اين صورت به قدر ضرورت اشكالى ندارد .
امكان دارد گفته شود : ممكن است روايات نظر داشته باشد به اينكه كالبد شكافى يا قطع عضو اگر بر اثر دشمنى باشد، اشكال دارد و اگر بخاطر يك علت عقلايى مثل تعلم باشد را شامل نمى شود. ولى اين كلامى است كه بخاطر دو مسأ له قبولش ممكن نيست .
اوّل اينكه :
همانا در بعضى از روايات ثابت كرده كفاره را بر كسى كه ميتى را از روى خطا مجروح كند در حالى كه عدوانى در اين صورت نيست (396) (پس دقت كن ) .
دوّم اينكه :
علت حرام بودن كالبد شكافى مرده مثل حرام بودن كالبد شكافى انسان زنده است . و در اين تحليل ، بين صورت تعليم و غير صورت تعليم تفصيل داده نشده . پس همانطورى كه كالبد شكافى به خاطر تعليم در زمان زنده بودن انسان جايز نيست ، همينطور در زمانى كه انسان از دنيا مى رود نيز اين عمل جايز نيست .
اما اينكه استدلال كنيم براى حرمت كالبدشكافى به احاديثى كه نهى كرده از مثله كردن انسان ، اين صحيح نيست و اين امر به اين خاطر است كه نهى از مثله كردن ممكن است از اين جهت باشد كه غرض از مثله ، تشفى باشد و تشفى امر عقلايى نيست ، به خلاف كالبدشكافى كه به آن غرض عقلايى مطلوب و مورد رغبت تعلق مى گيرد مثل تعلّم و مانند آن .
به علاوه اينكه تجويز مثله باعث مى شود كه دشمن اين كار را نسبت به شهداى مسلمان انجام دهد و در اين صورت سبب هتك حرمت شهدا مى شود و اين امرى است كه شرعاً از آن اعراض كرده اند در حالى كه فايده معقولى به آنچه سبب يا داعى براى آن باشد مترتب نيست ، همانطورى كه قبلاً گفتيم .
مناسب است به برخى از رواياتى كه مرده مسلمان را مانند زنده بودنش محترم مى شمارد، اشاره كنيم .(397)
و قابل ذكر است روايات ديگر تعبير ((ميت )) و ((مردميت )) و مثل اينها دارد. و نمى گويد كه مرد ميت مؤ من باشد يا مسلمان . پس در اينجا مطلق را حمل بر مقيد مى كنيم ، همچنانكه ممكن است ادعا كنيم كه انصراف دارد ساير روايات به خصوص ميت از مسلمانان ؛ زيرا ميت مسلمان محل ابتلا بوده و همين است كه قصد كرده اند تا از آن سؤ ال كنند .
بنابر اين : پس شامل جسم كسى كه مسلمان نيست نمى شود اگر چه ذمى باشد و آنچه وارد شده از اينكه ديه در كافر ذمى واجب است يا ديه جراحت در اعضاى او واجب مى باشد، براى اين است كه اين يك حق است كه قرار داده شده براى كافر ذمى ، از اين جهت كه زندگى اش را حفظ كند و او را در جامعه رها نكند. همچنانكه روايت موثقه سماعه اشاره دارد به اين مطلب كه ديه را در قتل كافر ذمى ثابت مى كند.(398)
اما بعد از مرگ كافر ذمى ، فرقى بين بدن كافر ذمى و كفّار ديگر وجود ندارد، مگر اينكه به عموميت تعليل تمسك كنيم تا شامل هر كسى كه براى او يك حرمتى در حال حيات است ، بشود، حتى كافر ذمى در حالى كه توجه به آنچه ذكر كرديم ندارد. از اين كه اين مطلب حق است نه بيشتر و نه كمتر. و شايد همين مطلب انگيزه شده براى صاحب قواعد كه در آن ديه ميت ذمّى را 110 ديه كافر آزاد ذمى ، اعتبار كند.(399) ولى آنچه ما ذكر كرديم اظهر و اقرب است .
اما نسبت به كافرى كه با اسلام و مسلمين جنگ دارد (كافر حربى ) پس حرمتى براى او در حال حياتش نيست ، در نتيجه بعد از مرگش هم حرمتى ندارد پس مانعى از تشريح بدن كافر حربى وجود ندارد به خاطر هر غرض و هدفى كه باشد، و ديه هم وجود ندارد و گناهى هم در اين مورد نيست .