* * * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340 * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409

گفتار امام در بهداشت روحى - روانى

گفتار امام در بهداشت روحى - روانى

گفتار امام در بهداشت روحى - روانى
همان گونه كه بدن انسان هدف بلايا و بيمارى هاى گوناگون اين جهان است ، روح انسان نيز در تمام زمينه ها ممكن است به خطر فساد و مرگ تهديد شود.
پيشوايان آسمانى براى حفظ صحت تن دستورها داده اند. همان طور هم در حفظ بهداشت روانى رهنمودهايى ارائه فرموده اند و شايد از اين جهت سعى فزون ترى به كار برده اند زيرا اين الگوهاى انسانى پيش از آنكه طبيب جسم باشند، طبيب روح بوده اند.
بيمارى هاى جسمى ، بدن را از كار مى اندازد و آدمى را از پاى مى افكند و به عمر افراد پايان مى بخشد.
و بيمارى هاى روحى اگر خداى ناكرده جان آدميان را هدف هجمه هاى خود قرار دهند موجب مرگ روح مى گردند.
هنگامى كه صفات رذيله و شهوات حيوانى و عواطف پست بر جان چيره شوند، بهداشت روانى انسان نابود مى گردد و رونق روحانى اش فرو شكسته و امتيازات عاليه از كف مى رود.

در چنين حالى ديگر، آن روح توانمند نيست زيرا فاقد روحانيت و صفاى روحانى است .
فلاسفه و علماى حكمت و معرفت و روانكاوان با همه ى علم و فضل و فن و تجربه ى خود تنها راه درمان بيمارى هاى روانى را كه مستقيم و سودبخش ‍ شناخته اند باورهاى دينى اعلام كرده اند و مى گويند:
جز دين هيچ درمانى نمى تواند به فرياد روح هاى بيمار برسد. و جز تعلميات آسمانى انبيا هيچ پديده اى كه جان بيمار را شفا دهد وجود ندارد.
مسلم است كه جز خداى جهان آفرين كسى نمى تواند جان و امراض جان و شفاى امراض را تحقق بخشد.
اديان آسمانى در علاج بيمارى هاى روحى آثارى اعجازگر نشان مى دهند. اثر دين در مداواى ارواح به سحر شبيه تر است اما با اين اختلاف كه سحر شرّ محض است و دين خير محض .
دين مقدس اسلام سرآمد اديان بشرى است با آموزه هاى عاليه اى كه سرآمد تعاليم جهان در علاج بيمارى هاى روحى است به دغدغه هاى بشر پاسخ مى گويد. قرآن كريم در اين باب اشارات كامل و روشنى دارد. پروردگار متعال در كلام نورانى خود مى فرمايد:
استجيبوا الله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم
:در آن هنگام كه خدا و رسول شما را به سوى درمان حيات بخش ‍ مى خوانند از اجابت دعوتشان روى بر متابيد.
و نيز فرموده :
من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيننه حياتا طيبة
: آنان كه ايمان آورده اند و نيكوكارند، خواه مرد باشند خواه زن ، زندگانى دلپذير نصيبشان خواهد شد.
و فرموده : قد جائتكم موعظه من ربكم و شفاء لما فى الصدور
: بيانى كه حاوى اندرزهاى خداى شما و شفاى بيمارى هاى درونى شماست ، به سوى شما آمده است .
و فرموده : و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤ منين
: رسول اكرم برنامه هاى نبوت و هدف رسالت خويش را در اين جمله كافى و كامل بيان كرده است : انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق :
: من مبعوث شده ام كه ارزشهاى والاى اخلاقى را تكميل كنم .
يعنى بشريت را از آسيب بيمارى هاى روحى نجات بخشم .
و به هنگام رحلت از جانب خويش قرآن و اهل بيت خود را خليفه خويش ‍ داده و آنان را طبيب بيمارى هاى روحى بشر معرفى فرموده است .
كتاب خدا كه صامت است و عترت او كه همان كتاب سخنگوى خداوند است ، مردم را از بيمارى و خطرها نجات مى دهند.
عترت طاهره ى رسول الله هر يك در عصر خود طبيب بيمارى هاى روحى و جسمى مردم بوده اند.
در تاريخ زندگانى ائمه ى بر حق اسلام مى بينيد هر كدام طبيب دوره ى خود و درمانگر بيماران مردم بوده اند.
عصر امام صادق (ع) عصر آشفته اى بود. عقايد و مذاهب در آن عصر در منتهاى اختلاف و اصطكاك بود و سلامت جامعه به طرز فجيعى به مخاطره افتاده بود. امام صادق (ع) بيش از ديگران به معالجه و شفاى دردمندان روحى مى پرداخت . حضرت به خوبى مى دانست كه تنها طبيب و درمانگر مسئول در آن عصر خود اوست . او كتاب ناطق خدا و جانشين بر حق رسول او و رهايى بخش بشريت در آن عهد تاريك و آشفته بود.
فضايل نفسانى سخت ضعيف شده بود. رذايل با طغيان زايدالوصفى بر فضايل چيره بود. امام صادق (ع) در اين دوران اگر به درمان دردهاى روحى بشر نكوشد و اگر دست بيماران دردمند و مستمند را نگيرد فاجعه دردناكى رخ خواهد داد.
حال به شمه اى از درمان هاى روحى امام صادق (ع) مى پردازيم و راهكارهاى حضرتش را در درمانهاى روحى توضيح مى دهيم :
1 - غضب
غضب ، ((خشم )) يك غريزه سركش روانى است كه وقتى بجنبد عقل را از فعاليت باز دارد و سلطنت خود را بر اعضا و جوارح مستولى مى سازد و حس انتقام را با بحران و خطر مواجه مى سازد.
در اين هنگام فشار خون به سمت قلب زياد مى شود و خون از قلب با شدت و حرارت غير عادى به رگها فشار آورد و به سوى مغز بالا مى رود. چهره ى خشمناك را گلگون سازد و شقيقه ها را به ضربان اندازد. خون در سينه بجوشد و چين هاى مخوفى به پيشانى اندازد و حالت انقباضى به لب افكند تا آنجا كه دندانها را نمايان سازد.
در چنين حالتى انسان خشمگين جز انتقام چيزى نمى فهمد، عطش خون ريختن ، عطش خون خوردن و عطش انتقام جان خشمناك را بى تاب مى گرداند.
شاعر عرب به همين مناسبت مى گويد:
من در ميان دشمنان بشر پس از يك امتحان دقيق
هيچ خصم را عنودتر و لجوج تر از غضب نديده ام
عوامل خشم عبارتند از:
1 - وراثت
2 - حساسيت فوق العاده ى اعصاب
3 - سوء تربيت
4 - سوء تغذيه كه موجب مسموميت مزاج مى شود.
و نيز گفته اند عوامل انگيزنده ى خشم عبارتند از:
1 - نخوت و كبر
2 - خودخواهى و خويشتن دوستى
3 - شوخى
4 - مسخرگى
5 - ننگ و بدنامى
6 - حيله گرى
7 - حرص بسيار در جمع مال و كسب مقام
اين هفت خصلت كه عموما در رديف اخلاق نكوهيده قرار دارند، غضب را برانگيزانند و مسلم است تا اين خصلت ها ترك نشوند از شر خشم رهايى نخواهند بود. عوارض خطرناك و مخوفى كه از غضب به جان آدمى خواهد افتاد از اين قرار است .
1 - بيمارى استخوان فرساى سل ريوى
2 - اختلال دستگاه گوارش
3 - التهاب اعصاب
4 - خونريزى به شكلهاى گوناگون
5 - گفته مى شود كه اشخاص زود خشم به يك بيمارى شبيه به بيمارى هارى دچار مى شوند و اگر در آن حمله ى عصبى كسى را گاز بگيرد مرگى دردناك طرف مقابل را فرا خواهد گرفت و به اين دليل آب دهان مردم خشمناك نه تنها براى خود بلكه براى ديگران هم سم كشنده است .
خشم يك درد روحى - روانى است كه به نوبه ى خود بلايى خطرناك است . اين بيمارى نه تنها شخص خشمناك را از پاى در مى آورد بلكه از اين خشم به ديگران زيان مى رساند.
خشم شديد، خشمناك را ديوانه وار به حملات جنون آميزى وا مى دارد كه مسلم است در حال عادى به يك چنين حمله ها اقدام نمى كند.
چه بسيار دانشمندان و فلاسفه و پزشكان و حكما به درمان اين بيمارى با داروهاى گوناگون پرداختند اما نتوانسته اند نتيجه به دست آورند.
دين مبين اسلام كه منبع حكمت و معرفت است ، توانسته است به آسانى بيمارى خطرناك غضب را درمان كند.
رسول اكرم (ص) در حديث شفابخش خود فرموده :
انسانى كه در نفس خود اين عارضه ى ((خشم )) را ادراك مى كند. اگر ايستاده است بنشيند و اگر نشسته است بخوابد و اگر با اين حال هم نتوانست خشم خويش را فرو نشاند با آب سرد وضو سازد يا غسل كند (و مقدارى آب سرد بنوشد) زيرا آتش را تنها آب فرو خواهد نشانيد.
امام صادق (ع) چنين مى فرمايد:
1 - غضب كليد همه ى بدى ها و شرور است .
2 - غضب قلب حكيم را به تيرگى و ظلمت خواهد كشانيد.
3 - آن كس كه نتواند بر غضب خويش حكومت كند نخواهد توانست اراده ى خويش را تحت اختيار خود در آورد.
4 - بردبارى بهترين ياور شماست .
آن كس كه خشمش آشكار شود، كينه اش رشد خواهد كرد و آن كس كه هوسش قوت گيرد احتياطش ضعيف خواهد شد.
* * *
2 - دروغ
دروغ انحراف نفس از پويش راستى است . انسان دروغگو از لحاظ صداقت ، راستى و درستى روحا بيمار است و عوارض اين مرض ؛ تزوير، نفاق ، فريب ، خيانت ، ريا، خلف وعده ، عهدشكنى و انحطاط از انسانيت است .
علاوه بر آن كه صفت دروغ در نفس خود زشتى است ، انسان دروغگو را نيز هم چون عضو فاسدى در اجتماع به خرابى مبانى اجتماعى بر مى انگيزد.
بديهى است كه اين عضو فاسد موجبات فساد اعضاى ديگر را نيز فراهم خواهد ساخت .
امام صادق (ع) در باب اين بيمارى خطرناك روحى چنين فرموده :
1 - هيچ گاه دردى كينه توزتر از دروغ نيست .
2 - آن كس كه دروغش بيشتر باشد، فروغ جانش ضعيف تر است .
3 - آن كس كه زبانش راست مى گويد كردارش پاك و مقدس است .
4 - شراب و دروغ كليد مفاسد و شرورند و در عين اين كه دروغ بدتر از شراب است .
5 - زنهار از هم نشينى با دروغگويان بپرهيزيد زيرا دروغگو در حالى كه مى خواهد به شما سودى برساند زيان خواهد رسانيد دروغگو دور را براى تو نزديك و نزديك را براى تو دور خواهد ساخت .
3 - حسد
حسد خصلتى است كه حسود را هميشه دشمن كمال ها و نيكويى ها و خيرات مى دارد. حسود از توفيق و سعادت ديگران همواره رنج مى برد و پيشرفت مردم پيشرو و فعال را مكروه مى شمارد.
بدبختى حسود اين است كه شب و روز به نيك بختى مردم خوشبخت مى انديشد و از انديشه ى خود عذاب مى بيند.
درد حسد از درد بخل استخوان گدازتر است زيرا بخيل مال خود را دودستى نگاه مى دارد و از اعطا و انعام مى پذيرد ولى حسود سعى مى كند جلوى نعمت هاى الهى را ببندد و از عطاياى خدا به بندگانش جلوگيرى كند.
حسود بى جهت دشمن مردم است . بى جهت دوست مى دارد كه خوشبختان بدبخت شوند.
رسول اكرم (ص): مردمى در اين جهان به سر مى برند كه با نعمت هاى خدا دشمن هستند.
گفته شد دشمن نعمت هاى الهى كيست يا رسول الله ؟ فرمود: آنان كه بر ديگران حسد مى برند.
امام صادق (ع) درباره ى اين بيمارى روحى چنين مى فرمايد:
1 - هرگز حسودان دل آسوده نخواهند بود.
2 - حسودان هرگز روى توانگرى و بى نيازى نخواهند ديد.
3 - حسود هميشه ناراحت و سرگردان و غصه دار است .
4 - حسود با آن جان گزا كه در سينه دارد پيوسته مريض است .
5 - حسد ايمان آدمى را مى خورد آن چنان كه شعله هاى آتش توده هاى هيزم را مى بلعد.
4 - تكبّر
اين خصلت آدمى را از حدود شخصيت و استحقاق وجودى وى خارج مى سازد و او را برمى انگيزاند كه خود را هميشه بزرگ و ديگران را كوچك شمارد.
انسان بدبختى كه به مرض تكبر دچار است چون خود را در مقامى فوق ديگران مى بيند چنان اسير خويشتن است كه مطلقا در وجود خود نقص و نقيصه اى نمى شناسد.
انسان متكبر موجودى فرومايه و كوتاه بين و تنگ چشم است كه در خود هر چه مى بيند كمال و در ديگران هر چه مى بيند نقص مى بيند. بى آن كه از نقص خود و كمال ديگران آگاه باشد.
آثار و عوارضى كه اين مرض در وجود انسان مى گذارد علاوه بر زشتى خود مرض (تكبر) غرور و ظلم و تجاوز به حقوق ديگران و كينه و حسد و سرپيچى از مقررات و قوانين و فرار از نصيحت و روى تابيدن از هدايت و ارشاد است .
امام صادق (ع) متكبر را چنين توصيف مى كند:
1 - متكبر موجود ذليلى است كه چون ذلت را در نفس خود ادراك مى كند، مى كوشد تا در سايه تكبر اين نقص ننگين را در خود بپوشاند.
2 - آن كس كه متكبر است هرگز نبايد از زبان مردم گفتارى دلپذير توقع داشته باشد.
3 - هيچ جهلى از خودپسندى زيان آورتر نيست .
4 - سرآغاز احتياط فروتنى است .
5 - اين سه صفت جز دشمنى مردم حاصلى به بار نمى آورند. ((تكبر، دروغ ، ستم ))
5 - خُلف وعده
آن چه اين مرض روح كش را به بار مى آورد عدم اعتماد مردم و انحطاط مقام اجتماعى بيمار است . آن كس كه به اين بيمارى دچار شود هرگز ميان خلق و محبوب و آرام نخواهد بود.
هيچ روان شناس و هيچ درمان روحى چاره ى اين بيمارى را نمى داند تنها دين است كه مى تواند با قدرت قاهره اى كه بر نفوس دارد به درمان اين بيمارى بپردازد.
اينك امام صادق (ع) درمان اين بيمارى را توصيه نموده و مى فرمايد:
1 - آنان كه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند بايد به وعده هاى خود وفادار باشند.
2 - اين سه فرقه هرگز به خدا ايمان نياورده اند هر چند نمازگزار و روزه دار باشند.
اول : آن گروه كه دروغ مى گويند.
دوم : جماعتى كه در امانت خيانت روا مى دارند.
سوم : آنان كه به وعده ى خويش وفادار نيستند.
6 - حرص
بيمارى حرص از افراط در طلب مال و عطش شديد به جمع درهم و دينار و پول و مال و منال سرچشمه مى گيرد. وقتى بيمارى حرص و ولع بر عقل آدمى غلبه كند وى را موجودى مريض و آزمند به بار مى آورد. عوارض ‍ حرص يك نوع فقر مستمر است كه همواره حريص را گدا و بيچاره و مستمند نگاه مى دارد هر چند كه وى مالك گنج هاى قارون باشد. علاج اين بيمارى در دست قناعت است . از همين رو گفته اند:
توانگر آن كس است كه فطرتى مستغنى داشته باشد.
و گفته اند: قناعت گنجى است كه پايان ناپذير است .
امام صادق (ع) مى فرمايد:
1 - توانگرترين مردم كسى است كه اسير حرص نباشد.
2 - آن كس كه به نصيب خويش رضامند باشد از همه ى مردم بى نيازتر است .
3 - كليد بدبختى ها و افسردگى ها و ناراحتى هاى عصبى حرص است . اين حرص آدمى را به رنج و دشوارى و گناه و فرومايگى و ذلّت مى اندازد.
4 - حرص سرچشمه ى عيوب است .
5 - حريص از دو نعمت محروم است . نعمت قناعت و نعمت آرامش و آسايش .
6 - حريص هرگز مقام رضامندى و يقين را نخواهد يافت .
7 - خودنمايى و ريا
شهوت خودنمايى و ريا بيمارى است كه همچون جذام آدمى را از اجتماع مى راند و به دشمنى و نفرت مردم دچار مى سازد. آنان كه در خودنمايى به تحقير و توهين ديگران اقدام كنند و در هر محفل لب به فضل و فضيلت فروشى بگشايند جز دشمنى و كينه ى مردم حاصلى به دست نخواهند آورد. از عوارض اين بيمارى انزواى رياكارانه بوده و كافى است كه فرد را در ميان مردم تك و تنها و بى كس و كار واگذارد.
امام صادق (ع) اين بيمارى روحى را با ارشاد و رهنمودهاى ارزنده ى خويش چنين درمان مى كند:
1 - مؤ من كسى است كه با مردم مدارا كند نه آن كه خويشتن را به ديگران بنماياند.
2 - معنى جهل ، خودنمايى و تكبر و غفلت از پرودگار متعال است .
3 - افرادى كه به منظور خودنمايى با مردم به بحث و جدل بر مى خيزند و اعمال صالح خويش را به فساد مى آلايند.
مباحث فوق خلاصه اى از آموزه هاى آن حضرت است ولى محال است كه درياى دانش و بينش امام (ع) پايان پذير باشد. امام صادق (ع) وارث علوم انبياء و اوليا بود و دانش و بينش خود را از پروردگار متعال مى دانست . چنان كه مى دانيم علم الهى لايتناهى و بى پايان است و دانش امامان شيعه نيز پايان و كرانه اى نمى گيرد.
قطره اى بود از آن اقيانوس بيكران و ذره اى از آن خورشيد درخشان كه تقديم گرديد. از پيشگاه الهى مساءلت مى داريم كه ما را در حق گويى و حق جويى و ولاى محمّد و آل محمّد توفيق عنايت فرمايد. انه سميع مجيب .