* * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340 * * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409

فصل دهم: حسد و کینه توزی وراه های درمان آن

فصل دهم: حسد و کینه توزی وراه های درمان آن

 فصل دهم: حسد و کینه توزی وراه های درمان آن

یکی از بیماری های بسیار خطرناک روانی که دایم باعث اضطراب و نگرانی انسان است «حسد» و در نتیجه کینه توزی و عداوت نسبت به دیگران است. بحث و بررسی پیرامون این بیماری روانی، علل و عوامل پیدایش آن، و آثار مخربی که دارد و بالأخره راه های درمان آن بسیار زیاد است. لکن در حد این نوشتار به آن می پردازیم.

1. تعریف حسد

حسد آن است که انسان آرزوی از بین رفتن نعمت، از دیگران را داشته باشد، در حالی که می داند آن نعمت زیبنده او و به صلاح او است. (357)

«حسادت» احساسی عمیق و منفی است. به عقیده «والون» احساس تدریجی است که دارنده آن از درکش لذت می برد. و به عقیده «لاکان» یک نوع سنجش روانی در مقابل رقیب است و این احساس از آن است که انسان همیشه درباره آن چه که دارد اظهار نگرانی می کند و نمی خواهد آن چه را که مال خودش است، به تصرف دیگری درآید.

«حسود» کسی است که در خودش تمرکز یافته و همیشه در نگرانی و اضطراب به سر می برد و قبل از دیگری، خود را دوست دارد و نمی تواند نسبت به دیگران احساس محبت کند. حتی ممکن است از آنها متنفر باشد و دایم می ترسد که مبادا ارزشش را لگدمال کنند و همیشه می خواهد مورد احترام و تکریم دیگران باشد. (358)

2. علل و اسباب حسد

علمای علم اخلاق برای حسد علل و اسباب متعددی را نقل کرده اند که مرحوم مجلسی هفت مورد از آن اسباب را در بحار جمع کرده و یک جا نقل کرده است. (359)

1. عداوت و دشمنی

یعنی چون نسبت به دیگری دشمن است، آرزوی زوال نعمت او را دارد.

2. تعزّز

یعنی می داند که دیگری به خاطر نعمتی که دارد (مثل مقام، مال، علم و...) به او فخر فروخته و قیافه ای به خود می گیرد و او طاقتِ فخرفروشی و تکبرِ آن شخص را ندارد. لذا در دل آرزوی زوال آن نعمت را از آن شخص دارد تا او با از دست دادنِ آن نعمت، دیگر برایش بزرگی نفروشد.

3. تکبر

کبر و خودخواهی او را وادار می کند که نتواند دیگری را دارای نعمت ببیند و لذا آرزوی زوال آن را پیدا می کند.

4. تعجب

منصبی بسیار بزرگ و نعمتی بسیار عظیم به افرادی داده شده است که شخص حسود، تعجب می کند که این افراد همانند ما و یا پست تر از ما بودند، چگونه آنان دارای چنین مقام و منصبی شدند، همانند منصب نبوت که به انبیا علیه السلام داده شده است و دیگران می گفتند:

«ما اَنْتُمْ اِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا». (360) و یا می گفتند اگر می خواست قرآن و وحی نازل شود، باید بر دو ثروتمند طائف و مکه (حبیب و ولید) نازل گردد نه بر محمدِ یتیم: «وَقالُوا لَوْلا نُزِّلَ هذا القُرْآنُ عَلی رَجُل مِنَ القَرْیتَینِ عَظِیمٌ». (361) لذا به خاطر این تعجبشان، در دل آرزوی زوال آن نعمت را از انبیا علیه السلام داشتند.

5. خوف

یعنی حسود ترس آن دارد که اگر دیگری دارای نعمت باشد، مثلاً در پست وزارت یا وکالت باشد، او نتواند به مقاصد خود برسد. لذا آرزوی و تمنّای قلبی او زوال آن پست و مقام، از آن شخص است.

6. حب ریاست

چون شخصِ حسود، حب مقام و ریاست دارد، لذا نمی خواهد دیگران دارای کمالات و نعمت هایی همانند او یا بهتر از او باشند؛ بلکه آرزو می کند که دیگران یا اصلاً واجد آن نعمت ها نباشند و یا اگر هم دارند در سطح پائین تر از او باشند، زیرا اگر دیگران هم سطح او و یا برتر از او باشند، او را بر ریاست نخواهند پذیرفت.

7 خُبث نَفْس

یعنی هیچ یک از این علل و عوامل وجود ندارد؛ بلکه شخص حسود به خاطر خباثت نفسانی و بخلی که بر او حاکم است، دوست ندارد خداوند به کسی نعمتی داده و یا به کسی غیر از او خیری برسد.

اینها علل و عوامل حسادت است که ممکن است در یک شخص چند علّت از این علل وجود پیدا کند و در دیگری کمتر، در هر کس که این علل بیشتر وجود داشته باشد، آتش حسد او شعله ورتر خواهد بود.

3. علایم حسد

بدیهی است که هرکس خود را بهتر می شناسد و افکار و روش خود را بهتر درک می کند. چنان که قرآن کریم می فرماید: «بَلِ الإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ × وَلَوْ أَلْقی مَعاذِیرَهُ». (362) در عین حال در کلمات اهل بیت علیه السلام علایمی برای حسد ذکر شد که اگر در کسی آن علایم باشد، نشانه حسادت اوست.

امام صادق علیه السلام فرمود که لقمان به فرزندش چنین گفت:

«لِلْحَاسِدِ ثَلاثُ عَلامات: یغْتابُ اِذا غاب، ویتَمَلَّقُ اِذا شَهِدَ ویشْمِتُ بالمصیبةُ
؛ (363) برای حسود سه علامت است: 1. زمانی که طرفش نیست غیبتش را می کند؛ 2. در حضور او تملّق و چاپلوسی می کند؛ 3. در وقت گرفتاری و ناراحتی شماتت و سرزنش می کند».

4. چهارمین علامت هم از آیه 120 سوره آل عمران که در مطلب قبلی بیان شد، استفاده می شود که اگر به دیگری آسیبی و ضرری رسیده خوشحال می گردد و اگر نعمتی برسد ناراحت می گردد.

اگر در کسی این علایم وجود داشته باشد، بداند که از زمره حسودان است.

4. مضرات حسد

حسد سرچشمه و منشأ بسیاری از مفاسد فردی و اجتماعی است که به بخشی از آنها اشاره می کنیم.

1. بخش عظیمی از جنایات که در دنیا واقع می شود، منشأش حسادت است. یعنی اگر علل و عوامل اصلی قتل ها، دزدی ها، تجاوزها، ستم ها، غیبت ها، دروغ گویی ها، سعایت ها و مانند آنها را بررسی کنیم، خواهیم دید که قسمت قابل توجهی از آنها، از حسد مایه می گیرند. لذا حسد را به شراره ای از آتش تشبیه کرده اند که می تواند موجودیت حسود و یا فرد و جامعه ای را که در آن زندگی می کند به خطر بیندازد. سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود:

«کادَ الحَسَدُ اَن یغلِبَ القَدَر». (364) ناظر به همین معناست.

یعنی گاهی به واسطه حسد، مقدرات یک خانواده و یا ملّتی دگرگون می شود. در تاریخ جریانات زیادی همانند جریان فرزندان آدم و یعقوب علیه السلام و حسادت عبد شمس نسبت به هاشم و به توارث، حسادت بنی امیه نسبت به بنی هاشم، به چشم می خورد.

2. حسود بیشترین نیروی بدنی و فکری خود را که باید در راه پیشرفتِ اهدافِ اجتماعی به کار گیرد. در مسیر نابودی و ویران کردن آن چه که هست، صرف می کند و از این رو، هم سرمایه های وجود خود را از بین برده و هم سرمایه های اجتماعی را.

3.حسود به واسطه حسادتش، همه نیکی ها و حسنات و در نتیجه، ایمان خود را نابود می کند و قهراً در سرای جاویدان و عالم پس از مرگ از انسان های ورشکسته و ساقط شده خواهد بود و انسان های این چنینی، مأوایی جز آتش جهنّم نخواهند داشت.

4. از همه اینها گذشته، حسد آثار نامطلوبی در همین عالم نسبت به بدن و سلامتی حسود خواهد داشت. لذا افراد حسود معمولاً رنجور و از نظر اعصاب و دستگاه های مختلف بدن غالباً ناراحت و بیمارند و این حقیقت، امروز مسلّم شده است که بیماری های جسمانی در بسیاری از موارد عامل روانی دارد. لذا امام علی علیه السلام می فرماید:

«صِحَّةُ الجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الحَسَدَ». (365)

و در حدیث دیگر فرمود:

«اَلْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الحُسادِ عَن سَلامَةِ الأجْسادِ». (366)

و همچنین باز فرمود:

«اَلْحَسُودُ مَغْمُومٌ واللَّئیمُ مَذْمُومُ». (367) و امثال این کلمات که بسیار است.

از ارسطو پرسیدند که چرا حسود همیشه مغموم و ناراحت است. حتّی از بیماران نیز ناراحتی اش بیشتر است؟ در جواب گفت: حسود مانند سایر مردم هم غم دارد و هم شادی، ولی علاوه بر غم و اندوه خویش از خوشی ها و شادی های مردم نیز مغموم و ناراحت می گردد. لذا همیشه ناراحت است، یعنی حسود هم باید درد و رنج غم خود را بکشد و هم درد و رنجِ خوشی های مردم را. (368)

گاهی حسادت آن چنان شکوفا می گردد که حسود حاضر می شود خود را نابود و هلاک نماید تا به شخصی که مورد حسد اوست ضربه ای وارد نماید. مرحوم محدث قمی در سفینه البحار مطلب عجیبی را نقل می کند و می فرماید: «در زمان امام هادی علیه السلام در بغداد شخصی همسایه ثروتمندی داشت و نسبت به او بسیار حسد می ورزید، ولی نمی توانست به او ضربه ای وارد نماید. تا آن که غلامی را خریداری کرد و به آن غلام، احسان بسیار نمود و مبلغ سه هزار درهم به او داد و گفت بعد از من با این پولی که به تو داده ام، آزادی. به هرجا که خواستی برو. ولی در ازای این خدمت، نیمه شب مرا ببر در پشت بام این همسایه ثروتمند بِکش و جسدم را همان جا بگذار، تا فردا او به عنوان قاتلِ من، شناخته شده و دستگیر گردد و بدین وسیله ضربه کاری ام را بر او وارد کنم. غلام هرچه به او نصیحت نمود، اثر نکرد. تا آن که غلام، به دستور او عمل کرد. فردای آن روز، همسایه ثروتمند دستگیر شد و به زندان افتاد. وقتی خبر به امام هادی علیه السلام رسید، قضیه را به حاکم گفته و غلام را احضار کرد. قضیه روشن شد و همسایه از زندان آزاد گردید.

این است که می گویند حسود قبل از آن که به طرف مورد حسادتش لطمه ای وارد کند، به خودش ظلم و ستم روا می دارد و دین و دنیای خود را تباه می سازد؛ زیرا با حسادت او نعمت دیگری از بین نمی رود، ولی خود به هلاکت می رسد. چنان که شیطان به خاطر حسادتش به خود لطمه وارد کرده، ولی آدم علیه السلام به عنوان پیامبر خدا انتخاب شد. امام صادق علیه السلام فرمود:

«اَلحاسِدُ مُضِرٌّ بِنَفسِهِ قَبلَ أنْ یضُرَّ بِالْمَحسُودِ کإبْلیسَ اُورِثَ بِحَسَدِهِ لِنَفسِهِ اللَّعنَة وَلآدَمَ اَلأِجتَباءِ والهُدی والرَّفعَ اِلی مَحَلِّ حَقائِقِ العَهدِ والإصطِفاءِ، فَکنْ مَحسُوداً، ولا تَکنْ حاسِداً، فَإنَّ میزانَ الحاسِدِ اَبَداً حَفیفٌ بِثِقلِ میزانِ المَحسُودِ، والِّرزقُ مَقسُومٌ فَما ذا ینفَعُ حَسَدُ الحاسِدِ، فَما یضُرّ المَحسُودَ الحَسَدُ». (369)

و شاعر گفت:

إصبرْ عَلی حَسَدَ الحَسُودِ فَإنَّ صَبرَک قاتِلُهُ *** النّارُ تَاکلُ نَفسَها إن لَم تَجِدْ ما تَأکلُهُ

5. درمان حسد

با توجه به آثار، تبعات، مفاسد و مضرات فردی و اجتماعی این بیماری خطرناک روانی، درمان آن در اولین فرصت ممکن لازم است؛ زیرا اگر چنین بیماری درمان نشود، خسارت مادی و معنوی آن قابل جبران نخواهد بود. و بهترین راه علاج آن این است که:

اولاً: چنان چه در فصل دوم (سبب شناسی) اشاره شد، بهترین راه درمان بیماری های روانی، شناخت درمانی است. لذا موفق ترین راهِ درمانِ این بیماری صعب العلاج، همانا به خود آمدن و نسبت به مضرات فردی و اجتماعی آن آگاه شدن است. اگر انسان واقعاً به ضررهای فردی و اجتماعی و آثاری که بر آن مترتب است آگاهی پیدا کند، قطعاً خود را از آن صفت ناپسند و بیماری مهلک نجات می دهد.

ثانیاً: سری به کلمات نورانی معصومین و دستورات اولیای دین بزند و ببیند آنان درباره این صفتِ ناپسند و بیماری مهلک چه گفته اند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«آفَةُ الدَّینِ اَلْحَسَدُ وَالعُجبُ وَالفَخرُ؛ (370) حسد، خودخواهی و تکبر، آفت دین است».

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«ایاکمْ وَالْحَسَدُ فَاِنَّ الحَسَدَ یأکلُ الحَسَناتِ کما تَأکلُ النّارُ الحَطَبُ؛ (371) از حسد بپرهیزید؛ زیرا حسد حسنات را نابود می کند، آن گونه که آتش هیزم را».

روایات از این قبیل بسیار است که صفت ناپسند حسد انسان را به تباهی می کشد، نه تنها انسان حسود کارهای ناشایست مرتکب می شود، و کمتر موفق به کارهای خوب می شود، آن مقدار از کارهای خوبی هم که انجام داده و ایمانی که آورده، با این صفت ناپسند و بیماری روانی از بین می رود. انسان در حالی بر خدا وارد می شود که نامه عملش از همه حسنات خالی و مستقیم روانه جهنم خواهد شد. حال اگر انسانِ عاقل با این بینش به این بیماری روانی نگاه کند، قطعاً درصدد علاج آن برخواهد آمد.

ثالثاً: قدری پیرامون حسادت خود بیندیشد که آیا با حسادت او نعمتی را که خداوند به دیگری داده است، زایل می گردد؟ آیا حسادت حسود در مقدرات عالم تأثیری دارد؟ یا آن که هر چیزی در این عالم برای خود حساب و قدر و اندازه ای دارد، «وَکلُّ شَی ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ؛ (372) و هرچیزی برای خود مدت و وقت خاص به خود را دارد» و «لِکلِّ أَجَلٍ کتابٌ». (373) بنابراین شخص حسود اگر درست فکر کند، یقیناً می فهمد که ضرر حسادت به خودش برمی گردد، نه به محسود. این نوع فکر است که در احادیث آمده است که تفکرِ ساعتی برابر با هفتاد سال عبادت است.

حاصل آن که برای علاج این بیماری صعب العلاج چاره ای جز شناخت درمانی نیست، که هر سه بند فوق ع الذکر ما را به نوعی به شناخت درمانی دعوت کرد. در حقیقت اگر شخص حسود به عاقبت شوم این صفت ناپسند و بیماری مهلک واقف باشد، در اولین فرصت ممکن خود را معالجه می کند.

«اَعاذَنَا اللّه مِنْ شُرورِ اَنْفُسِنا وَ سَیئاتِ اَعمالِنا»