امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340 * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * * *

فصل سیزدهم: کبر و خودبرتربینی و راه های درمان آن

فصل سیزدهم: کبر و خودبرتربینی و راه های درمان آن

 فصل سیزدهم: کبر و خودبرتربینی و راه های درمان آن

یکی از بیماری های روانی که در اسلام از گناهان کبیره، و از مهلکات عظیمه به شمار می آید که متأسفانه اغلب دامن گیر خواصی از انسان ها بوده و مانعِ رسیدن آنها به کمال است، «کبر و خود برتربینی» است بحث و بررسی تفصیلی آن از حوصله این نوشتار خارج است، لکن به نحو اختصار پیرامون آن به بحث و بررسی می نشینیم.(416)

تعریف تکبر

تکبر آن است که انسان خود را بزرگ تر و برتر از دیگران بداند. ریشه این صفتِ ناپسند، صفت عجب است. اگر انسان تنها حالت خودخواهی و بزرگ منشی داشته و پای غیر در میان نباشد، عجب است اگر این حالتِ بزرگی در رابطه باغیر باشد، تکبر است. اگر انسان خود را برتر و بزرگ تر از دیگران بداند ولی تنها در نفس خود چنین بپندارد و در مقام عمل آن را ابراز نکند، اصطلاحا آن را «کبر» گویند. اگر آن صفت را در مقام عمل، ابراز و اظهار نماید «تکبر» خوانده می شود. بنابراین کبر، صفت نفسانی است و تکبر، عمل خارجی.

اقسام تکبر

1. تکبر در برابر خدا

عده ای هستند که در برابر حضرت حق سر تعظیم فرود نیاورده و از عبادت و پرستش او تکبر می کنند، بلکه خود را «رب» و صاحب مردم می دانند و مردم را به عبودیت و بندگی خویش می خوانند، همانند نمرود و فرعون. خداوند در قرآن کریم برای آنان عذاب سختی را مقرر فرموده است. چنان که فرمود:

«إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ؛(417) آنان که از عبادت و دعای من اعراض وسرکشی می کنند زود است که با ذلّت و خواری وارد دوزخ شوند».

و در آیه دیگر فرمود:

«وَمَنْ یسْتَنْکفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَیسْتَکبِرْ فَسَیحْشُرُهُمْ إِلَیهِ جَمِیعاً؛(418) هر کس از بندگی خدا سرپیچد و دعوی برتری کند، زود باشد که خدا همه را به سوی خود محشور سازد».

امام باقر علیه السلام فرمود:

«اَلعِزُّ رِداءُ اللّه وَالْکبْرُ اِزَارُهُ فَمَن تَناوَلَ شَیئاً مِنهُ اَکبَّهُ اللّه فِی جَهَنَّمَ؛(419) عزت ردای خداست و بزرگ منشی اِزار خداست (عزت و بزرگی، تنها برای او رواست) و هر کس مقداری از آنها را بگیرد، خداوند او را در آتش سرنگون خواهد کرد».

2. تکبر در برابر انبیا

کسانی بودند که به خدا معتقد بوده ولی در مقابل فرستادگان خدا خاضع نبوده و خود را برتر می دانستند و می گفتند: ما چگونه به شما ایمان آوریم، در حالی که شما همانند ما بشر هستید، و یا دارای ثروت و مال نبوده و از تهیدستان هستید، و اگر ما بخواهیم از شما که همانند ما بشر هستید، تبعیت کنیم ضرر خواهیم کرد. قرآن کریم از این گروه نیز خبر می دهد. چنان که از زبان فراعنه نسبت به موسی و هارون علیه السلام نقل می کند که می گفتند:

«فَقالُوا أَنُوءْمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنا وَقَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ؛(420) آیا ما به دو بشری مثل خودمان ایمان بیاوریم، در صورتی که طایفه آنان مردم ما را اطاعت می کردند».

و یا آن که سران قوم نوح برای این که مردم به آن حضرت ایمان نیاورند به آنها می گفتند:

«وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکمْ إِنَّکمْ إِذاً لَخاسِرُونَ؛(421) اگر بشری مانند خود را اطاعت کنید، بسیار زیان کار خواهید بود».

ویا خدا به آنان خطاب می کند:

«أَفَکلَّما جاءَکمْ رَسُولٌ بِما لاتَهْوی أَنْفُسُکم اسْتَکبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ؛(422) آیا هرگاه پیامبری به شما مبعوث شد که برنامه های وی مخالف با امیال شما بود، تکبر می ورزید، عده ای را تکذیب کرده و گروهی را به قتل می رسانید».

3. تکبر در برابر بندگان خدا

تکبر در مقابل بندگان خدا همان است که انسان دیگران را حقیر و پست شمرده و خود را بزرگ و برتر از آنان بشمرد و این همان است که مردم به آن مبتلا هستند. گرچه خطر آن به مقدار دو قسم اول نیست (زیرا آن دو قسم منجر به کفر می شدند) ولی از گناهان بزرگ بوده و مانع از کمالات انسان خواهد بود. برای آن که کبریایی و عظمت، تنها در خور شأن کسی است که از همه نقایص و بیچارگی ها مبرا و منزّه باشد، نه کسی که سرتاسر وجود او را فقر و بیچارگی فرا گرفته و به تعبیر علی علیه السلام: اولش نطفه و آخرش مردار و در وسط هم حامل کثافات است. لذا حضرت می فرماید: من تعجب می کنم از انسان با این حالش، چگونه به خود اجازه می دهد که تکبر کرده و بزرگ منشی اختیار کند؛

«عَجِبتُ لإبنِ آدَمَ اَوَّلَهُ نُطفَة و آخِرُهُ جِیفَة وَهُوَ قائِمٌ بَینَهُما وِعاءً لِلْغَائِطِ ثُمَّ یتَکبَّرُ».(423)

علل و عوامل تکبر

امور متعدده ای ممکن است باعث تکبّر و فخر فروشی انسان گردد.

1. علم: علم و دانشِ بسیار، که همراه با تهذیب نفس نباشد، ممکن است باعث کبر و غرور گشته و انسان خود را برتر از دیگران بداند.

2. عبادت: گاهی عبادتِ انسان، سبب تکبر او می گردد، یعنی ممکن است انسان که خود را در حال عبادت و اطاعت دیده و دیگران را در حال معصیت، همین باعث کبر و غرور او گردیده و او خود را برتر از دیگران ببیند.

3. حسب و نسب: انسان ها ممکن است با نگرشی به گذشته و حسب و نسب خود ببینند که آبا و اجداد آنان از نظر قدرت، ثروت، حکومت، علم، سیادت و مانند این ها، برتر بوده و در عصر خود معروف بودند، ولی دیگران از چنین آبا و اجدادی محروم بوده اند، و همین باعث تکبر آنان گردد.

4. قوت و شجاعت.

5. جمال و زیبائی.

6. مال و ثروت.

7. سلطنت و حکومت.

8. فامیل، عشیره، مریدان و طرفداران بسیار.

و مانند این ها که برای انسان مایه غرور و کبرند. انسان باید بداند که همه این ها در معرض زوال و فنا هستند و چیزی که زوال پذیر است، نمی تواند مایه فخر، غرور و کبر باشد، حتی عبادت انسان نمی تواند سبب آن شود که عابدی خود را برتر از گنه کار بداند؛ زیرا عابد ممکن است در پایان کار در اثر ارتکاب معصیتی، همه اعمال خود را از بین ببرد ولی آن گنه کار در پایان عمرش متنبه شود و از کرده های خود پشیمان شده و توبه نماید و خدا توبه او را بپذیرد. در نتیجه، همان انسانِ عاصی از این انسانِ مطیع، برتر و بهتر باشد. لذا کبر و فخرفروشی در هرحال و به هر علتی که باشد، مذموم است گرچه آن علّت، علم و اطاعت حضرت حق باشد.

علامت و نشانه تکبر

از علایم کبر آن است که انسان خود را بهتر از دیگران دانسته و حاضر نباشد که سخن حق را بپذیرد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«الکبرُ اَن تُقمِصَ النّاسَ وَ تُسفِهَ الحَقَّ؛(424) تکبر آن است که مردم را خوار و حق را سبک بشماری».

گاهی علایم و آثار تکبر از نحوه سخن گفتن ویا نشستن و راه رفتنِ افراد، ظاهر می گردد. و گاهی هم دوست دارد که وقتی حرکت می کند عده ای پشت سر او به راه بیفتد، و یا دیگران در مقابل او مانند عبد ذلیلی بایستند.

این ها علایم تکبر است، ولی انسان بهتر از همه خود را می شناسد و بهتر از هرکس می فهمد که چه کاره است، آیا صفت زشتِ کبر، در او هست یا نه؟ «بَلِ الإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ وَلَوْ أَلْقی مَعاذِیرَهُ(425)».

نتایج و آثار تکبر

1. انسانی که خود را برتر از دیگران می داند قهراً از تحصیل علم و دانش باز مانده و همیشه در جهل مرکب خواهد بود، و از نظر زندگی دنیایی نیز، چون حاضر نیست با دیگری مشورت کند. چه بسا این تک روی در زندگی، و زیر بار حرف دیگران نرفتن، باعث زیان های بسیار گردد. حتی گاهی مملکت، حکومت و خاندان خود را هم از دست بدهد. همانند خسرو پرویز و ابولهب ها که به سخنان حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گوش ندادند و یا محمد رضا پهلوی که به نصیحت امام خمینی(ره) توجه نکرد.

2. تکبر باعث خواری و ذلّت انسان در نظر خدا و خلق خدا می گردد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«مَن یستَکبِر یضَعَهُ اللّه؛ کسی که تکبر بورزد، خداوند او را خوار می کند».

امام صادق علیه السلام فرمودند: «بر سر هر انسانی لگامی است که در دست ملک است، اگر آن شخص تکبر کرد، آن ملک می گوید: ذلیل و کوچک باش که خدا خوارت نماید. این شخص همیشه پیش نفس خود بزرگ بوده، اما در انظار خلق، کوچک و خوار جلوه می کند، ولی اگر تواضع و فروتنی را پیشه خود قرار دهد، آن ملک می گوید: بزرگ باش و بالا برو که خدا بر رفعت و عظمت تو بیفزاید. این شخص همیشه در نظر خود حقیر بوده ولی در انظار خلق بزرگ و با عظمت جلوه می کند».

3. اهل کبر و غرور در قیامت به صورت مورچه، ظاهر می شوند که زیر دست وپای مردم قرار می گیرند تا هنگامی که مردم از حساب فارغ شوند. امام صادق علیه السلام فرمودند:

«اِنَّ المُتَکبِّرینَ یجْعَلُونَ فی صُوَرِ الذَّرِّ یتَوَطَّأَهُمُ النّاسُ حتّی یفرِغَ اللهُ مِنَ الحِسابِ».(426)

4. متکبرین اهلِ جهنم و عذابند و خدا آنان را با صورت به جهنم می اندازد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«الکبرُ رِداءُ اللّه فَمَن نازَعَ اللّه شیئاً مِن ذلِک اَکبَّهُ اللهُ فِی النّارِ».(427)

حرمت و مذمت تکبر

آیات و روایات بسیاری در نهی و مذمت از صفت کبر وارد شده است که به برخی از آنها اشاره می شود.

1. قال الله تعالی:

«وَلا تُصَعِّرْ خَدَّک لِلنّاسِ وَلا تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لایحِبُّ کلَّ مُخْتال فَخُور؛(428)هرگز از روی تکبر و ناز از مردم رُخ متاب و در زمین با غرور و افتخار قدم برمدار که خدا هرگز مردم متکبر و خودخواه را دوست ندارد».

2. عن حکیم قال:

«سَأَلتُ اَباعَبْدِالله (علیه السلام) عَن اَدنَی الأِلْحَادِ، قالَ: اِنَّ الکبْرَ اَدناهُ؛(429) حکیم می گوید: از امام صادق علیه السلام از پایین ترین درجه الحاد (برگشت از حق) پرسش نمودم، امام فرمودند: تکبر پایین ترین درجه الحاد است».

3. عَن اَبی جعفر(علیه السلام) قال:

«اَلکبرُ رِداءُ اللّه وَالمُتَکبِّرُ ینازِعُ اللّه رَدائهُ؛(430) امام باقر علیه السلام فرمودند: کبریایی و بزرگ منشی پوشش حضرت حق است و متکبر کسی است که در این پوشش با خدا منازعه می کند».

4. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«لَن یدْخُلَ الجَنَّةَ مَن فِی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّة مِنَ الکبْرِ؛(431) کسی که در قلبش ذره ای کبر وجود داشته باشد، ابداً وارد بهشت نمی گردد».

5. قالَ الحَسَنُ(علیه السلام):

«هَلاک النّاسِ فی ثَلاثِ: اَلکبرُ وَالحِرصُ وَالحَسَدُ فَالکبرُ هَلاک الدِّینِ وِ بِهِ لُعِنَ اِبلیسَ، وِالحِرصُ عَدُوُّ النَّفسِ وَبِهِ اُخرِجَ آدَمُ مِنَ الجَنَّةِ وَالحَسَدُ رائدُ السُّوءِ، ومِنهُ قَتل قابیلُ هابِیلَ؛(432) هلاکت مردم در سه چیز است: تکبر، حرص و حسد، اما تکبر، مایه هلاکت دین اوست، چنان که شیطان به همین وسیله، مطرود و ملعونِ درگاه حضرت حق قرار گرفت، و اما حرص، دشمن انسان است، لذا به وسیله آن آدم ابوالبشر از بهشت اخراج شد، و اما حسد، پرچم دار زشتی ها و بدی ها است، و از همین حسادت بود که قابیل برادرش هابیل را به شهادت رساند».

مانند این روایات بسیارند که همگی حاکی از مذموم و ناپسند بودن این صفت و عاقبت دردناک متکبرانند.

علاج و درمان تکبر

از آن جا که ریشه کبر عجب و خودخواهی است و ما در فصل دوازدهم به تفصیل روش معالجه موضوع عجب را بیان کرده ایم، که همان، عیناً راهِ معالجه کبر وغرور هم هست، لذا دیگرآن را تکرار نمی کنیم، وبا همان دستورالعمل ریشه واساسِ تکبر ازمیان برداشته می شود.

اِلهی کفی بِی عِزّاً اَن اَکونَ لَک عَبداً وَکفی بی فخراً اَن تَکونَ لی رَبّاً.

فصل سیزدهم: کبر و خودبرتربینی و راه های درمان آن

یکی از بیماری های روانی که در اسلام از گناهان کبیره، و از مهلکات عظیمه به شمار می آید که متأسفانه اغلب دامن گیر خواصی از انسان ها بوده و مانعِ رسیدن آنها به کمال است، «کبر و خود برتربینی» است بحث و بررسی تفصیلی آن از حوصله این نوشتار خارج است، لکن به نحو اختصار پیرامون آن به بحث و بررسی می نشینیم.(416)

تعریف تکبر

تکبر آن است که انسان خود را بزرگ تر و برتر از دیگران بداند. ریشه این صفتِ ناپسند، صفت عجب است. اگر انسان تنها حالت خودخواهی و بزرگ منشی داشته و پای غیر در میان نباشد، عجب است اگر این حالتِ بزرگی در رابطه باغیر باشد، تکبر است. اگر انسان خود را برتر و بزرگ تر از دیگران بداند ولی تنها در نفس خود چنین بپندارد و در مقام عمل آن را ابراز نکند، اصطلاحا آن را «کبر» گویند. اگر آن صفت را در مقام عمل، ابراز و اظهار نماید «تکبر» خوانده می شود. بنابراین کبر، صفت نفسانی است و تکبر، عمل خارجی.

اقسام تکبر

1. تکبر در برابر خدا

عده ای هستند که در برابر حضرت حق سر تعظیم فرود نیاورده و از عبادت و پرستش او تکبر می کنند، بلکه خود را «رب» و صاحب مردم می دانند و مردم را به عبودیت و بندگی خویش می خوانند، همانند نمرود و فرعون. خداوند در قرآن کریم برای آنان عذاب سختی را مقرر فرموده است. چنان که فرمود:

«إِنَّ الَّذِینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ؛(417) آنان که از عبادت و دعای من اعراض وسرکشی می کنند زود است که با ذلّت و خواری وارد دوزخ شوند».

و در آیه دیگر فرمود:

«وَمَنْ یسْتَنْکفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَیسْتَکبِرْ فَسَیحْشُرُهُمْ إِلَیهِ جَمِیعاً؛(418) هر کس از بندگی خدا سرپیچد و دعوی برتری کند، زود باشد که خدا همه را به سوی خود محشور سازد».

امام باقر علیه السلام فرمود:

«اَلعِزُّ رِداءُ اللّه وَالْکبْرُ اِزَارُهُ فَمَن تَناوَلَ شَیئاً مِنهُ اَکبَّهُ اللّه فِی جَهَنَّمَ؛(419) عزت ردای خداست و بزرگ منشی اِزار خداست (عزت و بزرگی، تنها برای او رواست) و هر کس مقداری از آنها را بگیرد، خداوند او را در آتش سرنگون خواهد کرد».

2. تکبر در برابر انبیا

کسانی بودند که به خدا معتقد بوده ولی در مقابل فرستادگان خدا خاضع نبوده و خود را برتر می دانستند و می گفتند: ما چگونه به شما ایمان آوریم، در حالی که شما همانند ما بشر هستید، و یا دارای ثروت و مال نبوده و از تهیدستان هستید، و اگر ما بخواهیم از شما که همانند ما بشر هستید، تبعیت کنیم ضرر خواهیم کرد. قرآن کریم از این گروه نیز خبر می دهد. چنان که از زبان فراعنه نسبت به موسی و هارون علیه السلام نقل می کند که می گفتند:

«فَقالُوا أَنُوءْمِنُ لِبَشَرَینِ مِثْلِنا وَقَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ؛(420) آیا ما به دو بشری مثل خودمان ایمان بیاوریم، در صورتی که طایفه آنان مردم ما را اطاعت می کردند».

و یا آن که سران قوم نوح برای این که مردم به آن حضرت ایمان نیاورند به آنها می گفتند:

«وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکمْ إِنَّکمْ إِذاً لَخاسِرُونَ؛(421) اگر بشری مانند خود را اطاعت کنید، بسیار زیان کار خواهید بود».

ویا خدا به آنان خطاب می کند:

«أَفَکلَّما جاءَکمْ رَسُولٌ بِما لاتَهْوی أَنْفُسُکم اسْتَکبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ؛(422) آیا هرگاه پیامبری به شما مبعوث شد که برنامه های وی مخالف با امیال شما بود، تکبر می ورزید، عده ای را تکذیب کرده و گروهی را به قتل می رسانید».

3. تکبر در برابر بندگان خدا

تکبر در مقابل بندگان خدا همان است که انسان دیگران را حقیر و پست شمرده و خود را بزرگ و برتر از آنان بشمرد و این همان است که مردم به آن مبتلا هستند. گرچه خطر آن به مقدار دو قسم اول نیست (زیرا آن دو قسم منجر به کفر می شدند) ولی از گناهان بزرگ بوده و مانع از کمالات انسان خواهد بود. برای آن که کبریایی و عظمت، تنها در خور شأن کسی است که از همه نقایص و بیچارگی ها مبرا و منزّه باشد، نه کسی که سرتاسر وجود او را فقر و بیچارگی فرا گرفته و به تعبیر علی علیه السلام: اولش نطفه و آخرش مردار و در وسط هم حامل کثافات است. لذا حضرت می فرماید: من تعجب می کنم از انسان با این حالش، چگونه به خود اجازه می دهد که تکبر کرده و بزرگ منشی اختیار کند؛

«عَجِبتُ لإبنِ آدَمَ اَوَّلَهُ نُطفَة و آخِرُهُ جِیفَة وَهُوَ قائِمٌ بَینَهُما وِعاءً لِلْغَائِطِ ثُمَّ یتَکبَّرُ».(423)

علل و عوامل تکبر

امور متعدده ای ممکن است باعث تکبّر و فخر فروشی انسان گردد.

1. علم: علم و دانشِ بسیار، که همراه با تهذیب نفس نباشد، ممکن است باعث کبر و غرور گشته و انسان خود را برتر از دیگران بداند.

2. عبادت: گاهی عبادتِ انسان، سبب تکبر او می گردد، یعنی ممکن است انسان که خود را در حال عبادت و اطاعت دیده و دیگران را در حال معصیت، همین باعث کبر و غرور او گردیده و او خود را برتر از دیگران ببیند.

3. حسب و نسب: انسان ها ممکن است با نگرشی به گذشته و حسب و نسب خود ببینند که آبا و اجداد آنان از نظر قدرت، ثروت، حکومت، علم، سیادت و مانند این ها، برتر بوده و در عصر خود معروف بودند، ولی دیگران از چنین آبا و اجدادی محروم بوده اند، و همین باعث تکبر آنان گردد.

4. قوت و شجاعت.

5. جمال و زیبائی.

6. مال و ثروت.

7. سلطنت و حکومت.

8. فامیل، عشیره، مریدان و طرفداران بسیار.

و مانند این ها که برای انسان مایه غرور و کبرند. انسان باید بداند که همه این ها در معرض زوال و فنا هستند و چیزی که زوال پذیر است، نمی تواند مایه فخر، غرور و کبر باشد، حتی عبادت انسان نمی تواند سبب آن شود که عابدی خود را برتر از گنه کار بداند؛ زیرا عابد ممکن است در پایان کار در اثر ارتکاب معصیتی، همه اعمال خود را از بین ببرد ولی آن گنه کار در پایان عمرش متنبه شود و از کرده های خود پشیمان شده و توبه نماید و خدا توبه او را بپذیرد. در نتیجه، همان انسانِ عاصی از این انسانِ مطیع، برتر و بهتر باشد. لذا کبر و فخرفروشی در هرحال و به هر علتی که باشد، مذموم است گرچه آن علّت، علم و اطاعت حضرت حق باشد.

علامت و نشانه تکبر

از علایم کبر آن است که انسان خود را بهتر از دیگران دانسته و حاضر نباشد که سخن حق را بپذیرد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«الکبرُ اَن تُقمِصَ النّاسَ وَ تُسفِهَ الحَقَّ؛(424) تکبر آن است که مردم را خوار و حق را سبک بشماری».

گاهی علایم و آثار تکبر از نحوه سخن گفتن ویا نشستن و راه رفتنِ افراد، ظاهر می گردد. و گاهی هم دوست دارد که وقتی حرکت می کند عده ای پشت سر او به راه بیفتد، و یا دیگران در مقابل او مانند عبد ذلیلی بایستند.

این ها علایم تکبر است، ولی انسان بهتر از همه خود را می شناسد و بهتر از هرکس می فهمد که چه کاره است، آیا صفت زشتِ کبر، در او هست یا نه؟ «بَلِ الإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ وَلَوْ أَلْقی مَعاذِیرَهُ(425)».

نتایج و آثار تکبر

1. انسانی که خود را برتر از دیگران می داند قهراً از تحصیل علم و دانش باز مانده و همیشه در جهل مرکب خواهد بود، و از نظر زندگی دنیایی نیز، چون حاضر نیست با دیگری مشورت کند. چه بسا این تک روی در زندگی، و زیر بار حرف دیگران نرفتن، باعث زیان های بسیار گردد. حتی گاهی مملکت، حکومت و خاندان خود را هم از دست بدهد. همانند خسرو پرویز و ابولهب ها که به سخنان حق پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گوش ندادند و یا محمد رضا پهلوی که به نصیحت امام خمینی(ره) توجه نکرد.

2. تکبر باعث خواری و ذلّت انسان در نظر خدا و خلق خدا می گردد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«مَن یستَکبِر یضَعَهُ اللّه؛ کسی که تکبر بورزد، خداوند او را خوار می کند».

امام صادق علیه السلام فرمودند: «بر سر هر انسانی لگامی است که در دست ملک است، اگر آن شخص تکبر کرد، آن ملک می گوید: ذلیل و کوچک باش که خدا خوارت نماید. این شخص همیشه پیش نفس خود بزرگ بوده، اما در انظار خلق، کوچک و خوار جلوه می کند، ولی اگر تواضع و فروتنی را پیشه خود قرار دهد، آن ملک می گوید: بزرگ باش و بالا برو که خدا بر رفعت و عظمت تو بیفزاید. این شخص همیشه در نظر خود حقیر بوده ولی در انظار خلق بزرگ و با عظمت جلوه می کند».

3. اهل کبر و غرور در قیامت به صورت مورچه، ظاهر می شوند که زیر دست وپای مردم قرار می گیرند تا هنگامی که مردم از حساب فارغ شوند. امام صادق علیه السلام فرمودند:

«اِنَّ المُتَکبِّرینَ یجْعَلُونَ فی صُوَرِ الذَّرِّ یتَوَطَّأَهُمُ النّاسُ حتّی یفرِغَ اللهُ مِنَ الحِسابِ».(426)

4. متکبرین اهلِ جهنم و عذابند و خدا آنان را با صورت به جهنم می اندازد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«الکبرُ رِداءُ اللّه فَمَن نازَعَ اللّه شیئاً مِن ذلِک اَکبَّهُ اللهُ فِی النّارِ».(427)

حرمت و مذمت تکبر

آیات و روایات بسیاری در نهی و مذمت از صفت کبر وارد شده است که به برخی از آنها اشاره می شود.

1. قال الله تعالی:

«وَلا تُصَعِّرْ خَدَّک لِلنّاسِ وَلا تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللّهَ لایحِبُّ کلَّ مُخْتال فَخُور؛(428)هرگز از روی تکبر و ناز از مردم رُخ متاب و در زمین با غرور و افتخار قدم برمدار که خدا هرگز مردم متکبر و خودخواه را دوست ندارد».

2. عن حکیم قال:

«سَأَلتُ اَباعَبْدِالله (علیه السلام) عَن اَدنَی الأِلْحَادِ، قالَ: اِنَّ الکبْرَ اَدناهُ؛(429) حکیم می گوید: از امام صادق علیه السلام از پایین ترین درجه الحاد (برگشت از حق) پرسش نمودم، امام فرمودند: تکبر پایین ترین درجه الحاد است».

3. عَن اَبی جعفر(علیه السلام) قال:

«اَلکبرُ رِداءُ اللّه وَالمُتَکبِّرُ ینازِعُ اللّه رَدائهُ؛(430) امام باقر علیه السلام فرمودند: کبریایی و بزرگ منشی پوشش حضرت حق است و متکبر کسی است که در این پوشش با خدا منازعه می کند».

4. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

«لَن یدْخُلَ الجَنَّةَ مَن فِی قَلبِهِ مِثقالُ ذَرَّة مِنَ الکبْرِ؛(431) کسی که در قلبش ذره ای کبر وجود داشته باشد، ابداً وارد بهشت نمی گردد».

5. قالَ الحَسَنُ(علیه السلام):

«هَلاک النّاسِ فی ثَلاثِ: اَلکبرُ وَالحِرصُ وَالحَسَدُ فَالکبرُ هَلاک الدِّینِ وِ بِهِ لُعِنَ اِبلیسَ، وِالحِرصُ عَدُوُّ النَّفسِ وَبِهِ اُخرِجَ آدَمُ مِنَ الجَنَّةِ وَالحَسَدُ رائدُ السُّوءِ، ومِنهُ قَتل قابیلُ هابِیلَ؛(432) هلاکت مردم در سه چیز است: تکبر، حرص و حسد، اما تکبر، مایه هلاکت دین اوست، چنان که شیطان به همین وسیله، مطرود و ملعونِ درگاه حضرت حق قرار گرفت، و اما حرص، دشمن انسان است، لذا به وسیله آن آدم ابوالبشر از بهشت اخراج شد، و اما حسد، پرچم دار زشتی ها و بدی ها است، و از همین حسادت بود که قابیل برادرش هابیل را به شهادت رساند».

مانند این روایات بسیارند که همگی حاکی از مذموم و ناپسند بودن این صفت و عاقبت دردناک متکبرانند.

علاج و درمان تکبر

از آن جا که ریشه کبر عجب و خودخواهی است و ما در فصل دوازدهم به تفصیل روش معالجه موضوع عجب را بیان کرده ایم، که همان، عیناً راهِ معالجه کبر وغرور هم هست، لذا دیگرآن را تکرار نمی کنیم، وبا همان دستورالعمل ریشه واساسِ تکبر ازمیان برداشته می شود.

اِلهی کفی بِی عِزّاً اَن اَکونَ لَک عَبداً وَکفی بی فخراً اَن تَکونَ لی رَبّاً.