* * * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340

فصل چهارم: دین و بهداشت روان

فصل چهارم: دین و بهداشت روان

 فصل چهارم: دین و بهداشت روان

مقدمه پیوند و ارتباط میان بهداشت روان و باورها و اعتقادات افراد، غیرقابل انکار می باشد. در این میان دین اسلام به عنوان مجموعه ای از باورها و اعتقادات و آموزه ها خود، با روان شناسی و روان پزشکی در اصلاح و هدایت اعتقادات، اخلاق و رفتارهای فردی و گروهی، هدف واحدی را مد نظر دارند؛ بدین جهت موضوعات مشترک بین روان شناسی، روان پزشکی و مذهب، و تحقیق و کشف ارتباط و نیاز متقابل این سه رشته از دیر بازمورد توجه دانشمندان و پژوهش گران بوده است.(138)

تأمل در دستورهای دینی، به ویژه در نظام تربیتی و روان شناختی اسلام، نشان می دهد که هدف نهایی این مکتب، تربیت انسان های کامل، سالم، مفید و عاری از هرگونه ناهنجاری های روانی و رفتاری است. بنابراین تعجب آور نیست که ببینیم عمده ترین روی کردهای تربیتی اسلام بر محور تربیت و رشد خود و تکامل آن متمرکز گردیده است.

چرا که جامعه از مجموعه افراد تشکیل می یابد و با رشد و تربیت افراد و شهروندان در واقع به سلامت و امنیت و بهداشت روانی جامعه کمک شده است؛ لذا تعبیر قرآن کریم این است که احیای یک فرد در جامعه، احیای کل جامعه است: «من احیاها فکانما احی الناس جمیعاً»(139) و چون جامعه سالم از افراد سالم ساخته می شود و سلامت جسمی و بهداشت روانی یک جریان طولانی و مستمر می باشد.

لذا پیگیری نظام تربیتی اسلام نسبت به سلامت همه جانبه انسان مسلمان، از همان آغاز شکل گیری نطفه اش شروع می شود. توصیه ها و نکات تربیتی مربوط به بهداشت روانی انسان را از هنگام انتخاب همسر و مسایل دوران جنینی و دوران شیرخوارگی و کودکی، گرفته تا دوران رشد و بزرگ سالی، به مسلمانان آموزش می دهد و رعایت اصول تربیتی و بهداشت روانی در کنار سلامتی جسم، تأکید می نماید و تن، روان و استعدادهای جسمی، معنوی و روانی انسان و نیز نفس انسانی را امانتی با ارزش و ودیعه الهی می داند که دستور گرامی داشت آن را می دهد:

«ولقد کرمنا بنی آدم و حملنهم فی البر و البحر و رزفنا هم من الطیبات و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً؛(140) ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکب های راهوار) حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم برتری بخشیدیم». بنابراین آسیب رساندن به این امانت گرامی الهی ممنوع است واساساً تمام تعالیم الهی و نظام تربیتی دینی در راستای گرامی داشت و مکرمت انسان، ارتقای نفس و روان انسان به مقام قرب الهی است که عالی ترین و بهترین محصول نظام بهداشت و سلامت روانی اسلام به شمار می رود.

خوشبختانه در سال های اخیر در بین روان شناسان، توجه به دین و دستورهای دینی برای سلامت روان و درمان بیماری های روانی افزایش یافته است. آنها معتقدند در ایمان به خدا نیروی خارق العاده ای وجود دارد که نوعی قدرت معنوی به انسان می بخشد و در تحمل سختی های زندگی او را کمک می کند، از نگرانی و اضطرابی که بسیاری از مردم زمان ما، در معرض ابتلا به آن هستند، دور می سازد؛ زیرا هدف عمدهً ادیان الهی راهنمایی و هدایت بشر، کمک به چگونه زیستن و حفظ او در برابر انحراف از مسیر رشد بوده است. خداشناسی، کنترل بر شهوات و هوای نفسانی، هدایت، سعادت دنیوی و اخروی، سلامت جسمی، روانی و روحی، آرامش فکری و قلبی، سلامت خانوادگی و اجتماعی، ایجاد روابط درست بین فردی، و موضوعات بسیار دیگری از این قبیل، از ویژگی های آموزش های الهی است. بهداشت روان برای دستیابی به کلیه اهداف خود و در همه سطوح پیش گیری اولیه، ثانویه و نوع سوم، نیاز به استفاده از موضوعات فوق دارد. به همین جهت، چگونگی بکارگیری آموزش های الهی در پیش برد بهداشت روانی فردی و اجتماعی از دیر باز مورد بحث بوده است؛ لکن با تحولات عظیمی که در جوامع اسلامی رخ داده و هم چنین در جوامع دینی غرب، توجه به دین به مراتب بیشتر از گذشته شده و در بهداشت روان سعی می شود در کنار دارودرمانی و شوک درمانی، دعادرمانی و دین درمانی نیز انجام گیرد. این باعث سرعت تأثیر دارودرمانی است.

به هرحال در این فصل پیرامون سه واژه: روان، دین و بهداشت، بحث و بررسی به عمل می آید.

1. روان

چنان چه در مقدمه فصل سوم اشاره شد «روان» کلمه ای فارسی است و معادل آن در قرآن و حدیث، نفس یا روح است و در بحث سلامت یا بیماری روان در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیه السلام به جای نفس، روح و روان کلمه «قلب» را آورده اند. سلامتی و مرض را به قلب نسبت داده اند، نظیر: « الا من اتی الله تقلب سلیم»(141) و «فی قلوبهم مرض»(142).

البته منظور از قلب در این تعبیرات همان تمام حقیقت انسان است؛ بنابراین منظور ما از «روان» بُعد غیرمادی انسان است؛ زیرا انسان در همین بدن مادی خلاصه نمی شود، بلکه مرکب از جسم و جان یا بدن و روان است. آن چه که حقیقت انسان را تشکیل می دهد و انسان از آن تعبیر به «من» و «تو» می کند، همین بعد غیرمادی است.

همان گونه که برای جسم و بدن انسان، سلامتی و بیماری است برای روح و روان او نیز سلامتی و بیماری است. همان گونه که برای پیش گیری از بیماری های جسمی دستورهای است که جسم بیمار نشود و پس از بیماری داروهایی برای درمان آن است، در روان نیز مسأله به همین منوال است، یعنی همان گونه که برای جسم بهداشت و درمان متصور است، برای روح و روان نیز متصور است؛ البته در هر کدام به تناسب آن. لذا دستورهای بهداشتی و درمانی «روان» متناسب با آن طراحی شده است.

2. دین

در این که دین چیست و چه تعریفی باید از آن به عمل آورد، ذهن متفکران را به خود مشغول نموده و هر یک به فراخور دیدگاه خاص خود به تعریف دین همت گماشته اند. لذا تعاریفی که از دین ارایه نمودند، کامل و مورد قبول همگان نیست. برخی از آن تعاریف، حقیقی و برخی مجازی است، بعضی عقل گروانه و بعضی عاطفه و یا عمل گروانه و بعضی جامعه شناسانه و برخی دیگر روان شناسانه و حتی مغرضانه و تبلیغ گرانه علیه دین است؛ نظیر تعریف مارکس از دین که: «دین تریاک و به مشابه ماده ای مخدر برای مردم و جامعه است» (143).

«مذهب آهِ مخلوقِ تحت فشار و لطف دنیای بدون قلب و روح، وتریاک توده است». (144) و در قرآن کریم دین به معنای عام آن، کیش، آیین و مذهب است که از روش و آیین کفار و مشرکان نیز تعبیر به دین شده است، نظیر: «لکم دینکم ولی دین». (145) و در معنای خاص، دین معادل اسلام و اسلام به معنای انقیاد و تسلیم مطلق در برابر دستورهای و فرامین الهی است: «ان الدین عند الله الاسلام» (146)

منظور ما از دین در این فصل که در بهداشت روان تاثیر به سزا دارد، مجموعه تعالیم و دستورهای الهی است که از طرف خدا، از طریق وحی برای سعادت بشر و رساندن او به کمال نازل شده است اعم از اصول و فروع، و در این بحث منظور، دین اسلام است.

3. بهداشت

در این قسمت از بحث به دو امر مهم از بهداشت می پردازیم: تعریف بهداشت روان، عوامل بهداشت روانی در قرآن و حدیث.

الف: تعریف بهداشت روان

برای بهداشت روانی تعاریف مختلفی شده که در تمامی آنها به جنبه پیش گیری آنان از بیماری های روانی اشاره شده است. غالب این تعاریف، تعریف به آثار است. البته معلوم است که بهداشت روانی یکی از مقوله های مهم در مباحث روان شناسی، روان پزشکی و جامعه شناسی به حساب می آید. وظیفه اصلی بهداشت روانی، تامین سلامت فکر و روان افراد جامعه است و منظور از آن نشان دادن وضع مثبت روانی است که فرد تحت آن شرایط هم در بُعد شخصی و هم در بُعد اجتماعی در آرامش زندگی می کند. در اینجا به چند تعریف اشاره می کنیم:

1. بهداشت روانی، رشته ای تخصصی از بهداشت عمومی است که در زمینه پیش گیری از وقوع بیماری های روانی و اختلالات رفتاری در یک جامعه فعالیت دارد. در این رشته عوامل بیماری زا، چگونگی ایجاد بیماری، علایم بالینی و راه های سرایت و روش های پیش گیری مورد توجه قرار می گیرد.

به تعبیر دیگر؛ بهداشت روانی علمی است برای بهزیستی، رفاه اجتماعی و سازش منطقی با پیش آمدهای زندگی که تمام زوایای زندگی از محیط خانه تا مدرسه و دانشگاه، محیط کار و نظایر آن را در برمی گیرد. (147)

2. بهداشت روانی، عبارت از پیش گیری از پیدایش بیماری های روانی و سالم سازی محیط روانی اجتماعی است تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه و سازگاری صحیح برقرار کرده تا بتوانند به هدف های اعلای تکامل انسانی برسند. بهداشت روانی به منظور پیش گیری اولیه، شامل کلیه اقدامات و تدابیری است که از شیوع و بروز بیماری های روانی جلوگیری کرده و سلامت کلیه افراد جامعه را تامین می کند. (148)

3. بهداشت روانی به معنای سلامت تفکر می باشد و منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی است که خود می تواند نسبت به ایجاد سیستم باارزشی در مورد ایجاد تحرک و پیشرفت و تکامل در حد فردی، ملی و بین المللی کمک نماید؛ زیرا وقتی سلامت روانی شناخته شد، نسبت به دست یابی به آن اقدام می شود و راه برای تکامل فردی و اجتماعی باز می گردد.(149)

بهداشت روانی با مفهوم پیش گیری

در تعاریف فوق بهداشت روانی با مفهوم پیش گیری از بیماری های روانی مورد استفاده قرار گرفت. متخصصان فن، روش های پیش گیری از بیماری های روانی را به طور کلی به سه دسته تقسیم کرده اند:

1. روش های پیش گیری اولیه؛

2. روش های پیش گیری ثانویه؛

3. روش های پیش گیری نوع سوم.

منظور از پیش گیری اولیه، طرح برنامه هایی است که با تأثیر بر عواملِ به وجود آورنده بیماری های روانی از بروز بیماری ها جلوگیری به عمل می آورند. روش پیش گیری اولیه به منظور کاهش تظاهرات هیجانی در جامعه از طریق مبارزه با عوامل استرس زا و حالاتی که بالقوه به عوارض روانی منجر می گردد انجام می شود.

روش های پیش گیری اولیه در تمام مراحل زندگی قابل اجرا می باشد، از مراقبت های زن باردار شروع می شود و به صورت مراقبت کودک در محیط خانه و مدرسه تا دانشگاه و بالأخره تا پایان عمر قابل اجراست. به تعبیر «آلبی» یکی از متخصصان بهداشت روانی: هر چیزی که هدفش بهتر کردن وضع زندگی بشر باشد و زندگی را کار آمدتر و با معنی تر نماید، به عنوان بخشی از پیش گیری اولیه از اختلالات روانی و هیجانی تلقی می شود.(150)

پیش گیری ثانویه به برنامه هایی اطلاق می شود که با جلوگیری از ادامه و بدتر شدن اختلالات خفیف و متوسط روانی، از میزان بیماری های روانی می کاهد. این روش به صورت زود تشخیص دادن و درمان فوری این علایم به کار می رود. در این حال بیماری ها زود کشف می شوند و با روش های آسان تر و کم خرج تر مداوا می شوند.

پیش گیری نوع سوم، به برنامه هایی گفته می شود که به منظور کاهش عوارض زودرس و دیررس در بیماری های روانی به کار می رود. منظور از این برنامه ها، باز گردانیدن کل نقش اجتماعی فرد در کوتاه ترین فاصله می باشد. (151)

ب: عوامل بهداشت روان در قرآن و حدیث

تعالیم الهی و دستورهای دینی، بخشی جنبه بهداشتی و پیش گیری دارند که اگر انسان به آنها به راستی تن دهد، روانش سالم می ماند و از بیماری های روانی در امان می ماند.

و بخش دیگر جنبه درمانی دارند که اگر انسانی مبتلا به بیماری روانی شد به آن دستورها عمل کند یقیناً درمان می شود و از امراض قلبی(روانی) نجات می یابد.

در این فصل به برخی از آن علل و عوامل بهداشت روان اشاره می کنیم و در فصل بعدی (دین و درمان بیماری های روانی) به علل و عوامل درمانی اسلام می پردازیم. علل و عوامل پیش گیری و بهداشت از بیماری های روانی بسیار است که در حد این نوشتار به مهم ترین آنها اشاره می شود، هر چند که استقصای کامل نکرده باشیم.

1. اسلام

در کلمات اولیای دین، اسلام مایه آرامش و امنیت و وسیله ای برای سلامت روان معرفی شده است. وقتی کفر بیماری روان است قهراً اسلام باید سلامت روان به حساب آید. علی علیه السلام در این رابطه فرمود:

«الحمد لله الذی شرع الاسلام فسهل شرائعه و اعز ارکانه علی من غالبه فجعله امناً لمن علقه و سلماً لمن دخله و برهاناً لمن تکلم به....؛ (152)

سپاس خدایی را که راه اسلام را گشود و راه های فراگرفتن و عمل کردن به احکام و دستورهای آن را برای آنان که خواهانند، آسان گردانید، ارکانش را در برابر آنان که به ستیزه برمی خیزند استوار نمود، و آن را برای کسانی که دست به دامنش زنند پناه گاه امنی قرار داد و برای آنها که به حریمش گام نهند وسیله سلامت ساخت و برای آنان که از منطقش پیروی کنند دلیل و برهان قرار داد...».

در کلام دیگرش فرمود:

«...ان الله تعالی خصکم بالاسلام، و استخلصکم له و ذالک لانه اسم سلامه و جماع کرامه...؛ (153) خداوند اسلام را مخصوص شما قرار داد و شما را برای آن برگزید واین به خاطر آن است که اسلام از «سلامت» گرفته شده و کانون بزرگواری است...». بنابراین اسلام وسیله سلامت و امنیت برای روان آدمی است.

2. ایمان به خدا

ایمان به خدا از بهترین سرمایه های انسانی است که اگر در زندگی انسان ها تحقق داشته باشد، منشأ برکات بسیار است؛ و اگرکسی اهل ایمان نباشد دایم در زیان به سر می برد «والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملو الصالحات...؛ (154) قسم به عصر که انسان ها همه در زیانند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند...». ایمان، علمِ همراه با اعتقاد، توأمِ با سکون و اطمینان است. طمأنینه و آرامش جزء لوازم لاینفک ایمان است. ایمان به خدا دارای نتایج و آثاری است که به یک معنا قابل تقسیم به شناختی و رفتاری است، یعنی برخی از آثار آن در عقیده و بعضی دیگر در رفتار شخصی موءمن ظاهر می گردد و در مجموع از او یک انسان قوی، قدرتمند، دارای سکینه و آرامش و بدون دلهره و اضطراب می سازد.

نتایج و آثارِ شناختی ایمان به خدا

برای ایمان به خدا در قرآن کریم نتایج و آثار شناختی بسیاری مشاهده می شود که برخی از آنها عبارت اند از:

الف. موءمنان دایم خود را زیر چتر خدا و در سایه حمایت او می بینند؛ زیرا جز خدا ولی و حامی دیگر نمی شناسند، تنها خدا را سرپرست و مولای خود می دانند «... واعتصموا بالله هو مولاکم فنعم المولی و نعم النصیر؛ (155) به خدا تمسک جویید که او مولی و سرپرست شماست چه مولای خوب و چه یاور شایسته ای است».

ب. موءمنان، خود را در هر کار و هر حالتی نیازمند به خدا می بینند و او را قادر و بی نیاز مطلق می دانند:

«یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هوو الغنی الحمید؛ (156) ای مردم شما (همگی) نیازمند به خدایید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است».

ج. موءمنان تنها از خدا می ترسند و از غیرخداترس و واهمه ای ندارند؛ «...و تخشونه ولا یخشون احداً الا الله و کفی بالله حسیباً؛ (157) تنها از او می ترسند و از هیچ کس بیم ندارند و همین بس که خدا حساب گر (و پاداش دهنده) اعمال آنهاست».

د. مومنان در اثر نوری که دارند دارای تشخیص صحیح اند و حق را از باطل و راه را از چاه تشخیص می دهند. بین آنها و دیگران که در ظلمت به سر می برند فرقی آشکار است و آنها به خاطر درک صحیح شان در اثر روشن بودن همه راه ها برای آنها، هیچ گاه اضطراب و دلهره ندارند: «او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له تود بمشی به فی الناس مکن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها....؛ (158) آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمت ها باشد و از آن خارج نگردد؟»

ه. موءمنان نه برای چیزی که از دست دادند افسوس می خورند و نه به متاع دنیا که گیرشان می آید خوشحالند، و نه نگران آینده اند، که این سه حالت برای دیگران دائم باعث اضطراب، دلهره و وحشت است «لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم والله لا یحب کل مختال فخور؛ (159) این به خاطر آن است که برای آنچه از دست داده اید تأسف نخورید و به آنچه به شما داده اند، دل بسته و شادمان نباشید، و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد».

و. موءمنان به خاطر نزول سکینه و آرامش بر دل های آنها، دایم ایمانشان به خدا رو به افزایش است و هر گونه شک و تردید و وحشت از آنها زایل می گردد. لذا در طوفان حوادث ثابت قدم می مانند: «هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم..؛ (160) او کسی است که سکینه و آرامش را دل های موءمنان نازل کرده تا ایمانی بر ایمان شان افزوده گردد...».

این آرامش ممکن است جنبه عقیدتی داشته باشد و تزلزل اعتقاد را برطرف سازد، یا جنبه عملی، به گونه ای که ثبات قدم و مقاومت و شکیبایی به انسان بخشد بالأخره موءمن، هرگز در برابر حوادث سخت، سست و لرزان نمی شود و اندوهی به خود راه نمی دهد، و همواره خود را برتر از دشمن می بیند و به آیه « و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الأعلون ان کنتم مومنین» (161) پای بند است. این در حالی است که اضطراب حاکم بر افراد بی ایمان از خلأ گفتار و رفتارشان، مخصوصاً به هنگام وزش طوفان های حوادث کاملاً محسوس است.

نتایج و آثار رفتاری ایمان به خدا

موءمنین در رفتارشان نیز با دیگران فرق اساس دارند که به برخی از آنها اشاره می شود:

الف: ترس در وجودشان نیست و به خود حزن و غمی راه نمی دهند: «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون ؛(162) آگاه باشید (دوستان) و اولیای الهی نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند». کسی که خلافی ندارد و خدا را نیز عادل می داند که کسی را بی گناه عذاب نمی کند، و در زیر چتر و حمایت خدای قادر مهربان است، وجهی ندارد که بترسد یا غمگین باشد. بلی ترس وغم، از آنِ متخلفان و متمردان از دستورهای خدا و بالأخره از آنِ دشمنان خداست.

ب: پایبند به تعهدات خود می باشند.

ج: در روابط فردی و اجتماعی قابل اعتمادند.

د: از رفتارهای ناهنجار جنسی اجتناب می کنند، عفیف و پاک دامن هستند.

ه: به فرایض دینی و دستورهای الهی پایبندند.

و: به خاطر اعمال و رفتار درست خود اهل نجات و بهشت اند: «قد افلح المومنون، الذینهم فی صلوتهم خاشعون، والذینهم عن اللغو معرضون، والذینهم للزکات فاعلون، و الذینهم لفروجهم حافظون.......... و الذینهم لاماناتهم و عهدهم راعون، و الذینهم علی صلوتهم یحافظون، اولئک هم الوارثون، الذین یرثون الفردوس و هم فیها خالدون؛(163) موءمنان رستگار شدند، آنها که در نمازشان خشوع دارند، و آنها که از لغو و بیهودگی روی گردانند، و آنها که زکات می پردازند، و آنها که دامان خود را (از آلوده شدن به بی عفتی) حفظ می کنند،... و آنها که امانت ها و عهد خود را رعایت می کنند، و آنها که بر نمازهای شان مواظبت می نمایند، (آری) آنها وارثانند (وارثانی که) بهشت برین را ارث می برند، و جاودانه در آن خواهند ماند».

ز: در برابر حوادث تسلیم نیستند و با تکیه بر قدرت لایزال الهی با آن مقابله می کنند.

ح: احساس کهتری و خودکم بینی و حقارت در برابر دیگران ندارند: «و لا تهنوا ولا تحزنوا و انتم الأعلون ان کنتم مومنین؛(164) و سست نشوید، و غمگین نگردید، و شما برترید اگر ایمان داشته باشید».

3. انجام عمل صالح

هر جا سخن از ایمان است بلافاصله عمل صالح نیز مطرح می شود، گویی این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و اساساً موءمنان با اعمال شایسته خود شناخته می شوند. طبق بیان قرآن کریم نتیجه عمل صالح (هرگونه رفتار سالم از روی عدل و انصاف) در این عالم حیات طیبه است؛ یعنی کسانی که دارای عمل صالح هستند زندگی پاکیزه از هر نوع آلودگی و ظلم و نگرانی و قرین آرامش و رفاه دارند: «من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاتاً طیبه و لنجزینهم اجرهم بأحسن ما کانوا یعلمون؛(165)هرکس کار شایسته ای انجام دهد خواه مرد باشد یازن، در حالی که موءمن است، او را به حیاتی پاک زنده می داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند، خواهیم داد».

در مقابل آنها که از خدا بریدند و از یاد خدا اعراض نمودند زندگی سخت و همراه بااضطراب و دلهره خواهند داشت: «من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا؛(166) هرکس از یاد من روی گردان شود، زندگی سخت (وتنگی) خواهد داشت». حاصل این که عمل صالح زمینه ساز زندگی سالم همراه با رفاه و آرامش است و از زندگی سخت و توأم با اضطراب جلوگیری می کند.

4. تقوی

تقوی لازمه زندگی هر فردی است که می خواهد زندگی انسانی همراه با آرامش و آسایش داشته باشد و تحت فرمان عقل زندگی کند. در قرآن کریم و روایات اهل بیت علیه السلام برای تقوی آثار فراوانی نقل شده که از جمله آنهاست:

الف: روشن بینی؛ چشمِ دل انسان در اثر تقوی باز می شود و حقایق عالم را آن چنان که هست می بیند و در تشخیص وظایف دینی خود (که در این برهه از زمان از مشکل ترین مشکلات برای اهل ایمان است) از یک آگاهی باطنی الهی برخوردار می گردد که در هیچ مورد دچار شک و تردید (که از جمله بیماری های روانی به حساب می آیند) نمی گردد؛ زیرا وظایف برای او به خاطر تعلیم باطنی الهی و نوارنیت ضمیر، روشن می گردد: «یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا؛(167)

ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر از (مخالفت فرمان خدا) بپرهیزید، برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد (روشن بینی خاصی که در پرتو آن، حق را ار باطل خواهید شناخت)». و در آیه دیگر می فرماید: «و اتقوالله و یعلمکم الله؛(168) از خدا بپرهیزید و خداوند به شما تعلیم می دهد».

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: از فراست موءمن بپرهیزید که موءمن با نور خدا نگاه می کند:

«إتَّقوُا فَرَاسَةَ الْمُوءْمِنِ فَإنَّهُ ینْظُرُ بِنوُرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ».(169)

ب: حفاظت و حراست؛ انسان های با تقوی از شر اشرار و کید دشمنان در امانند و مکر آنان هیچ گاه بر ضرر اهل تقوی تمام نمی شود: «و ان تصبروا و تتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا؛(170) اگر (در برابر دشمنانتات) استقامت به خرج داده و پرهیزکاری پیشه کنید نقشه های(خائنانه) آنها به شما زیانی نمی رساند».

ج: نجات از سختی ها و روزی بی حساب؛ خداوند برای اهل تقوی راه خروج از سختی ها و مشکلات زندگی را مقرر فرموده و برای آنان روزی بی حساب و پیش بینی نشده تقدیر کرده است: «و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب؛(171) هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می سازد و او را از جایی که گمان ندارد روزی می دهد».

د. بخشش گناهان؛ اگر اهل تقوی مرتکب گناهی بشوند خداوند به خاطر آن حالت پرهیزکاری که در آنهاست، از لغزش های شان می گذرد و آنها را مورد عفو قرار می دهد: «یا ایها الذین آمنوا اتقوالله... یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم؛(172)ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوی الهی پیشه کنید... تا خدا کارهای شما را اصلاح کند و گناهان تان را بیامرزد».

ه. دخول در بهشت؛ از آیات متعدد قرآن کریم استفاده می شود که اهل تقوی اهل بهشت اند و در جوار رحمت الهی زندگی می کنند: «ان المتقیین فی جنات و عیون ادخلوها بسلام آمنین؛(173) به یقین پرهیزکاران در باغ های (سرسبز بهشت) در کنار چشمه ها هستند، (فرشتگان به آنها می گویند) با سلامت و امنیت داخل این باغ ها شوید».

با دقت در آیات فوق معلوم می شود که آنچه که برای انسان ممکن است در زندگی مایه اضطراب، دلهره و غمگینی شود (چه برای زندگی دنیایی و چه برای زندگی اخروی) و باعث بیماری روانی گردد، با تقوی پیش گیری می شود و انسان در پناه تقوی دارای زندگی آرام می شود؛ لذا مشاهده می شود که اهل تقوی بدون هیچ گونه تشویش خاطر و دلهره و استرس [حتی آنها که زندگی فقیرانه دارند[ زندگی را می گذرانند در حالی که ثروتمندان و قدرتمندان بی تقوی با دلهره و اضطراب زندگی می کنند.

5. یاد خدا

یاد خدا مایه آرامش دل هاست؛ لذا دل هایی که متوجه غیرخدایند (خواه آن غیر، قدرتمندان و حاکمان باشند یا قبیله، عشیره، زن وفرزند، مال و منصب و هر چیزی غیرخدا) هیچ گاه آرام و قرار ندارند. چون هیچ چیزی نمی تواند انسان را راضی کند. به هرچه برسد، افزون از آن را می طلبد، تنها چیزی که مایه آرامش است و درون انسان را راضی می کند یاد خداست. انسانی که دایم به یاد خداست و به خدا دل بسته است، چشم داشتی به چیز دیگر ندارد تا برای آن مضطرب و ناآرام باشد. تجربه نشان داده است که انسان اگر همه وسایل مورد نیاز زندگی را حتی چند برابر عمرش داشته باشد، باز فطرت کمال خواهی او و درون خداخواه او آرام نمی گیرد. چه زیبا فرمود قرآن کریم: «الا بذکر الله تطمئن القلوب؛(174)آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش می یابد». باید توجه داشت که منظو از ذکر (یاد خدا) تنها ذکر زبانی و گفتن لااله الاالله، سبحان الله و الحمدلله، نیست؛ بلکه منظور هر چیزی است که انسان را به یاد خدا اندازد، حال ذکر زبانی باشد یا ترک گناه هنگام مواجهه با آن، شکیبایی هنگام مصایب و مشکلات، توسل و تمسک به پیامبران خدا و اولیای الهی، توجه به قرآن و نماز و سایر دستورهای دینی که هریک به نوبه خود انسان را به یا خدا می اندازد. چرا که کارها باید برای خدا انجام گیرد. به هرحال یکی از عوامل بهداشت و پیش گیری از بیماری های روانی همان به یاد خدا بودن است.

6. توکل به خدا

در اتکا به نیرویی برتر از همه نیروها، احساس آرامش عمیقی به انسان دست می دهد در تعالیم دینی هرجا خواستند انسان را به کاری وادار نمایند و ترس و نگرانی را از او بگیرند، توکل به خدا را مطرح می کنند و به انسان ها اعلام می دارند که از مشکلات نهراسند وآن کارمشکل را با اتکاء به خداو نیروی لایزال او شروع کنند و خدا آنها را کمک می کند، زیرا توکل مانع ایجاد احساسِ درماندگی و ناامیدی می شود. کسی که به خدا توکل نماید هیچ گاه شکست نمی خورد و در بین راه درمانده نمی شود و تحمل زحمت و مشکلات بر او آسان می شود چرا که: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره، قد جعل الله لکل شیئ قدرآ؛(175) هرکس برخدا توکل کند، کفایت امرش را می کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است» و « الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل؛(176) اینها (یاران پیامبر در غزوه حمراءالاسد) کسانی بودند که بعضی از مردم (کاروان عبدالقیس که از مکه به مدینه می رفتند) به آنها گفتند مردم (لشکر ابوسفیان) برای (حمله به) شما اجتماع کردند از آنها بترسید؛ اما آنها ایمان شان زیادتر شد و گفتند خدا ما را کافی است و بهترین حامی ماست».

چنان چه ملاحظه می کنید انسان های متکی به خدا هر چند شکست خوده (در جنگ احد) و فاقد سلاح مدرن آن روز با جمعیتی اندک در برابر دشمن به ظاهر پیروز در جنگ احد، چه موضع گیری قوی و درستی داشتند و ابدا در خود احساس ترس و هراس و اضطراب نکرده بلکه بر ایمان شان افزوده شد. این است که می گوییم یکی از عوامل پیش گیری از بیماری روانی، استرس و نگرانی، توکل به خدای قوی، قدرتمند و مهربان است.

7. دل بسته نبودن به دنیا

براساس آیات و روایات اهل بیت، علیه السلام ریشه ومنشأ همه مفاسد این عالم محبت و دل بستگی به دنیا و مظاهر آن است: « إعْلَمْ أَنَّ کلَّ فِتْنَةٍ بَذرُهَا حُبُّ الدُّنیا؛(177)خداوند سبحان به موسای کلیم وحی فرستاد که بدان بذر همه فتنه ها، دوستی و دل بستگی دنیاست».

و امام صادق علیه السلام فرمود:

رَأسُ کلِّ خَطِیئَةٍ حُبُّ الدُّنیا؛(178) سر همه خطاها، محبت دنیاست».

و علی علیه السلام فرمود:

«حُبُّ الدُّنیا رَأسُ الفِتَنِ وَ أصْلُ المِحَنِ؛(179) دوستی دنیا سر همه فتنه ها و ریشه همه محنت ها و غمگینی هاست».

در قرآن کریم حیات دنیا به عنوان متاع غرور وفریب معرفی شده است: «و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور»(180).

علی علیه السلام فرمود: اعتماد و دل بستگی به دنیا مصداق بزرگ ترین غرور و فریب است؛

«سُکونُ النَّفْسِ اِلی الدُّنیا مِنْ اَعْظَمِ الْغُرُور».(181)

امام صادق علیه السلام می فرماید: حال که دنیا گذشتنی و فانی است، دل بستگی به آنها چه معنایی دارد؛

«اِنْ کانَتِ الدُّنیا فَانِیةً فَالطُّمَأنِینَةُ اِلیهَا لِمَاَذا؟»(182)

امام علی علیه السلام در وصیتش به امام حسن علیه السلام فرمود:

«...لاتَکنِ الدُّنْیا اَکبَرُ هَمِّک...؛(183)دنیا را بزرگ ترین هدف و مقصود خود قرار نده».

و بالأخره جمع بین دنیا و آخرت نمی توان کرد و در یک دل نمی توان محبت خدا و محبت دنیا را جمع کرد.(184) حال که دنیا این است معلوم است که دل بستگی به آن، زندگی را تباه و دل ها را مضطرب و بی قرار می سازد. پس دل نبستن به آن و بی اعتنایی به مظاهر آن مایه رهایی از بسیاری از غم ها، اندوه ها، استرس ها و نگرانی هاست؛ لذا بی اعتنا بودن به آن یکی از عوامل بهداشت روان و پیش گیری از بیماری روانی است. البته باید توجه داشت دل بسته نبودن به دنیا به معنای استفاده نکردن از مواهب الهی در این عالم نیست.

8. پرداختن زکات

پرداخت زکات و انفاق ها به اهلش و دعای آنها در برابر این عمل باعث برکت در مال و کسب آرامش در روان می گردد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها و صل علیهم ان صلواتک سکن لهم ولله سمع علیم؛ (185) از اموال آنها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی و (به هنگام گرفتن زکات) به آنها دعاکن، که دعای تو مایه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست». در این آیه شریفه به دو قسمت از فلسفه اخلاقی، روانی و اجتماعی زکات اشاره شد که ای پیامبر، تو با گرفتن زکات از مال آنها، هم آنان را پاک می کنی و هم نمو و پرورش می دهی. آنها را از رذایل اخلاقی، از دنیاپرستی و بخل و امساک، پاک می کنی و نهال نوع دوستی، سخاوت و توجه به حقوق دیگران را در آنها پرورش می دهی، از این گذشته مفاسد و آلودگی هایی که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیتِ گروهی از جامعه به وجود می آید، با انجام این فریضه الهی بر می چینی و صحنه اجتماع را از این آلودگی ها پاک می سازی. در جمله بعدی فرمود: در هنگام گرفتن زکات بر آنها دعا کن و درود فرست که این دعا و درودِ تو، مایه آرامش خاطر آنهاست. چرا که در پرتو این دعا رحمت الهی بر دل و جان آنها نازل می شود، آن گونه که آن را احساس می کنند، بعلاوه که قدردانی پیامبر و یا کسانی که در جای او قرار می گیرند ازمردم به خاطر پرداخت زکات، یک نوع آرامش روحی و فکری به آنها می بخشد که اگر ظاهراً چیزی را از دست داده اند بهتر از آن را به دست آوده اند. جالب این که در هیچ جای دنیا تاکنون شنیده نشده که ماموران وصول مالیات موظف باشند از مردم تشکر کنند، ولی در اسلام این دستور به عنوان یک حکم مستحب در برنامه های اسلامی وجود دارد. بنابراین پرداخت زکات یکی از عوامل آرامش روانی انسان به حساب می آید.

9. ازدواج

در قرآن کریم ازدواج به عنوان یکی از آیات الهی و وجود همسر به عنوان عامل تسکین و آرامش معرفی شده است: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛(186) از نشانه های او (خدا) این است که همسرانی از جنس شما برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید و در میان شما مودت ورحمت قرار داد».

در آیه دیگر حضرت حوا را وسیله آرامش و مایه تسکین حضرت آدم علیه السلام معرفی کرد: «و جعل منها زوجها لیسکن الیها».(187)

این آرامش از آنجا ناشی می شود که این دو جنس، مکمل یک دیگر و مایه شکوفایی و نشاط و پرورش یک دیگرند؛ به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است و طبیعی است که میان موجود و مکمل وجود او باید جاذبه، وجود داشته باشد که در آیه فوق از آن به «مودت و رحمت» یاد شده است.

این آرامش و سکون ممکن است از نظر جسمی و یا از نظر روحی و یا ازنظر فردی و اجتماعی باشد. بیماری هایی که به خاطر ترک ازدواج برای جسم انسان پیش می آید قابل انکار نیست؛ البته بیماری های روانی مشهودتر و ملموس تر است، عدم تعادل روحی و ناآرامی های روانی که افراد مجرد با آن دست به گریبانند، کم و بیش بر همه روشن است.

از نظر اجتماعی افراد مجرّد کمتر احساس مسئولیت می کنند و به همین جهت انتحار و خود کشی در میان افراد مجرّد بیشتر دیده می شود و جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سرمی زند. هنگامی که انسان از مرحله تجرّد گام به مرحله زندگی خانوادگی می گذارد، شخصیت تازه ای در خود می یابد و احساس مسئولیت بیشتری می کند و همین است معنای احساس آرامش در سایه ازدواج.(188)

10. شرح صدر

شرح صدر در قرآن کریم در مقابل قساوت قلب قرار گرفت قساوت قلب نوعی بیماری روانی است که انسان های قسی القلب در دنیا از پذیرش معارف و

دستورهای الهی سرباز می زنند و از یاد خدا اعراض دارند. در نتیجه گمراه می شوند و در آخرت به عذاب الهی مبتلا می شوند. اما افرادی که دارای شرح صدر هستند یعنی از نورانیت دل و صفای ضمیر برخوردارند، در پذیرش دین و قوانین الهی مشکلی ندارند. در نتیجه اهل هدایت و در صراط مستقیم حق اند. و در قیامت نیز اهل نجاتند. معلوم است که اگر آرامشی برای انسان متصور است برای این گونه افراد است: «افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من ربه فویل للقاسیه قلوبهم من ذکرالله اولئک فی ضلال مبین؛(189) آیا کسی که خدا سینه اش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نور قرارگرفته (هم چون کوردلان گمراه است) وای بر آنان که قلب های سخت در برابر ذکر خدا دارند، آنها در گمراهی آشکاری هستند».

11. ظلم نکردن

«الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون؛ (190) آنها که ایمان آوردند وایمان خود را باظلم و ستم نیامیختند، امنیت برای آنهاست و هدایت مخصوص آنان است».

با دقت در این آیه روشن می شود که امنیت و آرامش روانی تنها موقعی به دست می آید که در جوامع بشری دو اصل حاکم باشد: ایمان و عدالت اجتماعی؛ چرا که اگر پایه های ایمان به خدا متزلزل گردد واحساس مسوءولیت در برابر پروردگار از میان برود و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد، امنیت از آن جامعه رخ برمی بندد. به همین دلیل با تمام تلاش و کوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط ناامنی های مختلف در دنیا می کنند روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنیت واقعی دورتر می گردد. این نیست مگر آن که آن دو اصلِ آیه فوق، از عالم برداشته شده است؛ یعنی پایه های ایمان لرزان و

ظلم جای عدالت را گرفته است. به هر حالت تأثیر ایمان در آرامش و امنیت روانی برای هیچ کس جای تردید نیست همان طور که ناراحتی وجدان و سلب آرامش روانی به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نیست.

12. مطالعه و آگاهی نسبت به تاریخ گذشتگان

گاهی که انسان در برابر کج اندیشی ها، لجاجت ها، عنادها، نابخردی ها، و بالأخره ناسپاسی های دیگران قرار می گیرد، ممکن است گرد و غبار یأس و نومیدی و حالت اضطراب و تشویشِ خاطر و نگرانی از موفق نشدن، بر چهره او بنشیند و بخواهد از ادامه کار عقب نشینی کند و یا با نگرانی به آن کار بپردازد، ولی وقتی به تاریخ گذشتگان مراجعه کند و ببیند همه مصلحان و پیامبران الهی به این مشکل مبتلا بودند، لکن با استقامت و صبرشان بر مشکلات فایق آمده و نام نیکشان برصفحه تاریخ بشر می درخشد؛ اما از ستم گران لجوج و دشمنان عنودشان اثری نیست. اینجاست که اراده قوی می شود و قلب آرام می گیرد و با اطمینان خاطر و با قدرت و پشت کار بی سابقه به کارش ادامه می دهد.

خدای سبحان، برای آرامش روان و تثبیت قلبِ پیامبر، تاریخ انبیاء گذشته را بر او نقل و او را از این طریق تقویت می کرد و آرامش می بخشید: «و کلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فوادک؛(191)ما هر یک از سرگذشت های انبیا را برای تو بازگو کردیم، تا قلبت آرام (و اراده ات قوی) گردد».

13. تاریکی شب

«وجعل الیل سکناً؛(192) خداوند تاریکی شب را مایه آرامش قرار داد».

14. خواب

«و جعل الیل سکناً والنوم سباتاً؛(193) خداوند تاریکی شب و خواب را مایه آرامش قرار داد».

15. خانه های مسکونی

« والله جعل لکم من بیوتکم سکنا؛(194)خداوند خانه های شما را برای شما محل سکونت و مایه آرامش قرار داد».

با مراجعه به قرآن و روایات عوامل آرامش وطمأنینه و بهداشت روان بسیار است که در این فصل همین 15 نمونه کافی است.