امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * * * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340
دوشنبه, 04 آبان 1394 12:07

ویژه نامه شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام ویژه

رای دادن به این مورد
(0 رای)

در پرتو کلام امام سجاد(ع)

شخصی از امام سجاد(ع) پرسید: سبب قبولی نماز چیست؟ فرمودند: «ولایَتُنا وَالْبَراءَةُ مِنْ أعْدائِنا؛ ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما».[1]

امام سجاد(ع) به ابوحمزه ثمالی فرمود: «یا أَباحَمْزَة لا تَنامُنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَإِنّی أکْرِهُما لَکْ، إِنَّ اللهَ یُقَسِّمُ فِی ذلِکَ الْوَقْتِ اَرْزاقَ الْعِبادِ وَ عَلی أیْدِینا یُجرِیها؛ ای ابوحمزه! قبل از پدیدار شدن خورشید نخواب که آن را برای تو نمی پسندم؛ همانا خداوند در آن هنگام روزی بندگان را تقسیم و آن را به دست ما اجرا می کند».[2]

امام سجاد(ع): «إِنّی لَأَدْعُو لِمُذْنِبی شِیَعتِنا فی الْیَوْمِ و مائَةَ مَرَّة؛ من در هر شب و روز برای گنه کاران از شیعیانم صد مرتبه دعا می کنم».[3]

«إِنْ کانَ الْأَبوانِ إِنَّما عَظُمَ حَقُّهُما عَلی أَوْلادِها لِإحْسانِها إِلَیْهِمْ، فَإِحْسانَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍ(ع) إِلی هذِهِ الْأُمَّةِ أَجَلِّ وَأَعْظَمْ، فَهُما بأّنْ یَکُونا أَبَوَیْهِمْ أَحَقُّ؛ اگر حق پدر و مادر بر فرزند زیاد است، به سبب نیکی و احسانی است که به فرزندان خود می کنند. بنابراین احسان و نیکی محمد و علی(ع) بر این امت بیشتر و بزرگ تر است. پس سزاوارترند که آن دو بزرگوار دو پدر ایشان باشند».[4]

امام سجاد(ع): «مَنْ لَمْ یَکُنْ عَقْلُهُ مِنْ أَکْمَلِ ما فِیه کان هَلاکُهُ مِنْ أَیْسَرِ ما فِیهِ؛ هر کس عقل و خردش از همه چیز کامل تر نباشد، هلاک و نابودی او از هر چیز آسان تر خواهد بود».[5]

اشاره

افشاگر ستم امویان

«برای علی بن حسین(ع) فرصتی نظیر فرصت اباعبدالله(ع) پیدا نشد. چنان که نظیر فرصتی که برای امام صادق(ع) پدید آمد، پیدا نشد، اما برای کسی که می خواهد خدمتگزار اسلام باشد، همه مواقع فرصت است ولی شکل فرصت ها فرق می کند».[6]

«در دوران اسارت از عصر عاشورا تا بازگشت اهل بیت به مدینه، حضرت سجاد(ع) به همراه عمه بزرگوارش حضرت زینب(س) به ایراد خطبه های آتشین و روشنگرانه در سه مرکز مهم جهان اسلام در آن روزگار یعنی کوفه، شام و مدینه پرداخت. هدف ایشان، افشای چهره پلید امویان و جنایات هولناکشان در حق سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش بود».[7]

«امام صادق(ع)، حضرت سجاد(ع) را یکی از پنج نفری شمرده است که فراوان گریه می کرد».

حضرت می فرماید: بیست تا چهل سال، (تردید از راوی است) هرگاه نگاه حضرت سجاد(ع) به آب و غذا می افتاد، گریه می کرد و می فرمود: به خدا قسم، پسر پیامبر ـ صلوات الله علیه و آله ـ تشنه و گرسنه، کشته شد».[8]

شهید مطهری می گوید: «آیا آن گریه ها، تنها حالتی بود مثل انسانی که دلش می سوزد و بی هدف گریه می کند؟ یا می خواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام حسین(ع) قیام کرد و چه کسانی او را کشتند».[9]

«پس از بازگشت از کربلا، بر اثر اختناق شدید و رعب و وحشتی که بر اثر فاجعه کربلا، ایجاد شده بود، شیوه مبارزاتی امام تغییر کرد. حاکمان اموی در پی نابود کردن رکن مهم دین یعنی عترت پیامبر(ص) بودند. بنابراین لازم بود امام برای حفظ خود ـ که واسطه فیض و هدایت بود ـ گام بردارند. ایشان تقیه را پیش گرفتند و چند سال ارتباطشان را با مردم محدود کردند تا زمینه برای حفظ تشیع و فعالیت های آینده فراهم گردد».[10]

«در فضای سرشار از فساد اخلاقی و سیاسی حاکم بر جامعه آن روز، امام از سِلاح «دعا» برای بیان بخشی از عقاید و فرهنگ اسلامی بهره گرفتند تا بار دیگر تحرکی در مردم برای عبادت و بندگی خدا ایجاد کنند. گرچه مقصود اصلی در این دعاها عبادت بود، لکن با توجه به تعابیری که در آنها وجود دارد می توان به مفاهیم سیاسی آن نیز پی برد».[11]

سید الاهل می نویسد: «امام سجاد(ع) درحالی که نیازی به بردگان نداشت، آنها را می خرید و این تنها برای آزاد کردن آنها بود. حضرت هیچ برده ای را بیش از یک سال نگه نمی داشت.

در مدت یک سال آنها در خانه حضرت، با شخصیت علمی و اخلاقی و تقوای ایشان آشنا می شدند. بردگان پس از آزادی هر کدام، یک فرد تربیت شده و الگو برای دیگران و نیز محبّ و شیعه اهل بیت(ع) محسوب می شدند که حاضر بودند در شرایط گوناگون در کنار آنها قرار گیرند».[12]

و این گونه امام موفق شدند، به شیعه حیاتی نو ببخشند و زمینه را برای فعالیت های امام باقر و امام صادق(ع) فراهم آورند.

گفتار مجری

امام سجاد در محراب عبادت و معنویت

امام سجاد، زین العابدین(ع)، پیشوای متقین، در عصری که دین گریزان، محراب را با خون اولیای خدا گلگون می ساختند و حق گویان برخاسته از محراب را به جرم سر فرودنیاوردن در برابر غیر خدا، مورد سخت ترین آزارها و نارواترین دشنام ها قرار می دادند و مأذنه های هدایت و مناره های دین را ناجوان مردانه به خون تکبیرگویان عزت و دین داری می آغشتند، آری در چنین عصری از محراب، مأذنه ای رفیع، رفیع تر از همه برج ها ساخته بود تا نجواهای پنهانی اش را رساتر از هر فریاد به گوش غفلت زدگان و راه گم کردگان زمانش و نیز فرزندان آینده تاریخ اسلام برساند.

امام سجاد(ع) در آستانه نماز

امام سجاد(ع) چون برای نماز آماده می شد و وضو می گرفت، رنگ رخسارش دگرگون می شد و چون از علت آن می پرسیدند، پاسخ می داد: «آیا می دانی که می خواهم به آستان چه بزرگی راه یابم و در مقابل چه مقامی قرار بگیرم.» بارها می دیدند که وقتی امام زین العابدین(ع) وضو گرفته و به انتظار رسیدن وقت نماز به سر می برد، از شدت خضوع در برابر حق و احساس بندگی به درگاه خدا، آثار نگرانی در اندامش ظاهر بود.

امام سجاد(ع) ابلاغگر پیام شهیدان

امام سجاد محراب را با میدان نبرد، نماز را با شهادت، مناجات نیمه شب را با مناجات حسین(ع) بر خاک های کربلا، یاد خدا را با یاد راهیان راه حق پیوند می زد. و این چنین به نماز و عبادتش جهت می بخشید و عبادت های طولانی اش برای مردم پیام بیداری و راهنمایی به سوی عزت و آزادی و دین داری و ظلم ستیزی داشت.

محو جمال پروردگار

هنگامی که امام سیدالساجدین به نماز و راز و نیاز با پروردگار می ایستاد، چنان در جمال حق محو می شد و در یاد خدا غرق می گشت که کمترین توجه به اطراف خود نداشت. گاه در خانه حضرت مشکلی رخ می داد ولی حضرت چون به نماز ایستاده بود، فارغ از دردها و مشکلات دنیا، توجهی بدان ها نمی یافت.

علی بن الحسین و اهتمام به حج

راویان و مورخان برای امام سجاد(ع) بیست سفر به حج، ثبت کرده اند، آن هم سفرهایی که آن حضرت فاصله میان مکه و مدینه را پیاده طی کرده است. امام در این سفرها مرْکب به همراه داشت ولی مصمم بود تا طریق خانه خدا را با پای خویش بپیماید و در مسیر محبوب، از وجود خود مایه بگذارد.

رسیدگی به نیازمندان و تهی دستان

به راستی جای تأمل و پندآموزی و همچنین شگفتی دارد که زینت عبادتگران، سرور سجده گزاران و مقتدای زاهدان و متقیان با آن همه سجده های طولانی و شب زنده داری های مداوم، مخارج زندگی صد خانواده محروم مدینه را متکفل بوده و نیازهای آنان را برآورده می ساخته است. محمد بن اسحاق می گوید: «بسیاری از خانواده های محروم و نیازمند مدینه، شبانگاه از لطف و بخشش مردی ناشناس بهره مند می شدند و هرگز او را نشناختند مگر زمانی که علی بن الحسین(ع) درگذشت و آن مرد ناشناس دیگر به سراغ آنان نیامد. آن گاه بود که دانستند آن امدادگر ناشناس، زین العابدین بوده است. ایشان در تاریکی شب نان و نوای مستمندان را بر دوش می کشید و به طور ناشناس آن را انفاق می کرد و می فرمود: «صدقه پنهانی، خشم الهی را فرو می نشانَد».

عفو و گذشت و تلاش در آزادی بردگان

از جمله صفات بارز امام سجاد(ع) تحمل و شکیبایی او در برابر ناگواری ها و عفو و گذشت از کسانی است که به وی بی حرمتی یا جفا کرده بودند. مردان الهی در طول تاریخ دشمنانی داشته اند که گاه در نتیجه ناآگاهی و زمانی به دلیل دنیاپرستی و دنیاداری، با اولیاء الهی به ستیز برمی خاستند و ایشان را مورد اهانت و آزار قرار می دادند. ایشان غلامان و کنیزان بسیار می خرید، اما نه برای کار کشیدن از ایشان بلکه به منظور تربیت اخلاقی و دینی و سپس فراهم آوردن زمینه آزادی آنان، تلاش آن حضرت در این زمینه، هم عملی و هم از طریق تشویق و ترغیب دیگران به این کار بود.

امام سجاد(ع) سرور فقیهان

در عصر امام سجاد(ع) فقهای زیادی ـ به ویژه در شهر مدینه ـ می زیستند، شگفت این است که وفات این فقها در فاصله ای بسیار کم نسبت به یکدیگر واقع شد.[13]

عبدالله مبارک می گوید: یک سال در راه مدینه با کودکی برخورد کردم، هفت یا هشت سال داشت بدون زاد و توشه و حتی مرکب، در گوشه ای همراه کاروان، راه می پیمود. نزدیک رفتم. سلام کردم، پرسیدم: با چه کسی به مسافرت آمده ای؟ فرمود: «با خدای متعال». پرسیدم: «فرزندم! توشه و مرکبت کجاست؟» فرمود: «زادی تقوای و مرکبی رجلای و مقصدی مولای».[14]

آورده اند چون می خواست وضو به جا آورد، رنگ چهره اش دگرگون می شد؛ وقتی از علت آن جویا می شدند می فرمود: آیا می دانید می خواهم در مقابل چه کسی بایستم؟

مالک می گوید: به من خبر رسیده او شبانه روز تا وقت مرگ هزار رکعت نماز می خوانده و به سبب عبادت زین العابدین نامیده شده است. [15]

امام باقر(ع) می فرماید: پدرم علی بن الحسین(ع) هرگز نعمتی از نعمت های خدا را یاد نکرد مگر به پاس آن نعمت به سجده رفت و آیه ای از کتاب خدا، که در آن سجده باشد، نخواند مگر آنکه سجده کرد.

هرگاه خدا، بدی ای از او دفع می کرد، سجده می کرد. هرگاه از نماز واجب فارغ می شد، سجده شکر می نمود. به خاطر اصلاح بین دو نفر سجده می کرد. آثار سجده در مواضع سجود آن حضرت نمایان بود.[16]

زمخشری نقل کرده: «علی بن الحسین(ع) قصد گرفتن وضو داشت. دستش را در آب برد تا وضو بگیرد. و آن گاه درحالی که به آسمان و ماه و ستاره ها نگاه می کرد، محو تفکر در خلقت آنها شد تا اینکه صبح شد و هنوز دست ایشان در آب بود».[17]

وقتی از کنیز او خواستند توصیف کوتاهی پیرامون آن بزرگوار بگوید، گفت:

«من هیچ گاه روز برای او طعام نیاوردم و شب برای حضرت بستری نگستردم».

ابوحمزه ثمالی می گوید: «امام زین العابدین(ع) انبان نان را بر پشت مبارک در دل شب برمی داشت و به فقرای مدینه تصدق می کرد و می فرمود: صدقه پنهانی، غضب خدا را فرو می نشانَد».

و چون رحلت فرمود در هنگام غسل دادن، آثار کشیدن بار روی دوش مبارکش، آشکار بود. به کنیز خود می فرمود: «مبادا سائلی به در خانه ما آمد، مأیوس باز گردانید.» عرض کردم: «همه کسانی که می آیند، مستحق نیستند.» فرمود: «می ترسم بعضی مستحق باشند و از درِ خانه ما محروم شوند».[18]

از قبیله عبدالمطلب بود، از فرزندان بنی هاشم، علوی تبار و فاطمی نسب.

زینت عبادت کنندگان، علی بن الحسین(ع).

روایت شده است: حضرت علی بن الحسین(ع) در شب تاریک از خانه خارج می شد و بر پشت مبارک خود انبانی که در آن کیسه هایی از دینار و درهم بود حمل می کرد و گاهی طعام و هیزم به دوش می گرفتند و به خانه فقرا می برد. هر یک از خانه ها را در می زد و به کسی که در را می گشود طعام را تقدیم می کرد در حالی که چهره خود را می پوشانید تا فقیر او را نشناسد. وقتی بدن نازنین حضرت را در محل شستن نهادند، دیدند پشت مبارکش از اثر همان انبان ها پینه بسته است.

آن حضرت صد خانواده از تهی دستان مدینه را سرپرستی می کرد و همواره دوست داشت که یتیمان و اشخاص زمین گیر و فقیران بیچاره ای که درها به روی آنها بسته بود، بر سر سفره شان حاضر شوند و با دست مبارک خود به آنها طعام می خورانید و برای هر کدام از آنها که اهل و عیال داشت، غذا می فرستاد.[19]

روایت شده که آن حضرت وقتی از راهی عبور می کرد، اگر پاره سنگی را در وسط راه می دید از مرکب خود پیاده می شد و آن را با دست مبارک خود کنار می زد.[20]

شیخ صدوق در کتاب امالی نقل کرده است: یکی از کنیزان امام سجاد(ع) روی دست های مبارک آن حضرت آب می ریخت تا وضو بگیرد، ناگهان آفتابه از دست آن کنیز افتاد و صورت امام(ع) را زخمی و مجروح کرد. حضرت سجاد(ع) سر خود را به طرف او بالا کرد کنیز گفت: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: «وَالْکاظِمینَ الْغَیْظَ» اهل تقوا کسانی هستند که در هنگام خشم و غضب مسلط بر نفس باشند و خشم خود را فرو نشانند.

امام(ع) به او فرمود: خشم خود را فرو نشاندم. کنیز ادامه داد: «وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ؛ و از بدی های مردم درگذرند.» امام فرمود: خدا از تو بگذرد. کنیز ادامه آیه را می خواند: «وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ» امام فرمود: هر کجا می خواهی برو، تو را در راه خدا آزاد کردم.[21]

از امام باقر(ع) است که فرمود: «کانَ عَلیّ بْن الْحُسَیْنْ(ع) یُصَلّی فِی الْیَوْمِ و اللَّیله أَلْفَ رَکْعَهٍ کَما کانَ یَفعلُ اَمِیرُالْمْؤْمِنِینِ(ع)؛ حضرت علی بن الحسین(ع) همانند جدش امیرالمؤمنین(ع) در هر شبانه روز، هزار رکعت نماز می خواندند».

او پانصد درخت خرما داشت در کنار هر کدام دو رکعت نماز می خواند و هنگامی که به نماز می ایستاد رنگ مبارکش تغییر می کرد. ایستادن او در نماز مانند ایستادن یک بنده ذلیل در مقابل پادشاهی بلند مرتبه بود، همه اعضای بدنش از ترس الهی می لرزید و مانند شخص وداع کننده نماز می خواند که گویا آخرین نماز اوست و بعد از آن برایش نماز خواندن ممکن نیست.

روزی در حال نماز رداء از روی شانه مبارکش افتاد و تا آخر نماز درست نکرد و وقتی یکی از اصحاب علت بی توجهی او را به رداء پرسید، فرمود: «وای بر تو! آیا می دانی در حضور چه کسی ایستاده بودم؟! از نماز بنده جز آن مقداری که در آن حضور قلب دارد قبول نمی شود.» عرض کرد: پس ما هلاک شده ایم. امام(ع) فرمودند: «کَلاّ اِنَّ الله مُتَّمِمُ ذلک بالنوافل؛ هرگز چنین نیست بلکه خداوند نقایص آن را با نوافل جبران می کند».[22]

در یکی از سبب های ملقب شدن امام سجاد(ع) به زین العابدین(ع) آمده است که: شبی آن حضرت در محراب عبادت به نماز مشغول بودند که شیطان به صورت اژدهایی برایش ظاهر گردید تا ایشان را از عبادت پروردگارش منصرف کند. امام(ع) توجهی به او نکردند، نزدیک آمد و انگشت بزرگ پای ایشان را در دهان گرفت و کاری کرد که آن را به درد آورد، ولی آن حضرت توجهی نکردند و نماز را قطع نکردند. چون نماز را به پایان رساندند خداوند چهره واقعی آن افعی را به امام(ع) نشان داد و دانستند که او شیطان بوده است. او را لعنت کردند و فرمودند: «إخسأ یا ملعون؛ دور شو ای ملعون!» آن گاه او رفت و امام(ع) به عبادت خود ادامه دادند. سپس صدای هاتفی را شنیدند که سه مرتبه ندا کرد: «أنت زین العابدین تو زینت عبادت کنندگان هستی».[23]

آمده است که امام سجاد(ع) پس از پایان زمستان، لباس هاس زمستانی خود را و پس از پایان تابستان، لباس های تابستانی خود را صدقه می داد.[24]

از زهری است که سعید بن مسیّب گوید: در مراسم حج چنین متعارف بود که تا امام سجاد(ع) از مکه خارج نمی شد مردم خارج نمی شدند. سالی من در خدمت حضرتش بودم، امام از مکه خارج شد و من نیز همراه حضرت خارج شدم. حضرت در یکی از منازل فرود آمد، دو رکعت نماز خواند و در سجده به تسبیح پروردگار مشغول شد، هیچ درخت و کلوخی در اطراف نماند مگر آنکه با آن حضرت تسبیح گفت. من از تماشای این صحنه وحشت کردم، حضرت سر از سجده برداشت و فرمود: «ای سعید! آیا ترسیدی؟» عرض کردم: «آری! ای فرزند رسول خدا!» فرمود: «هذا التسبیح الأعظم؛ این تسبیح بزرگی بود».[25]

نکته ها

بار اول نبود که دشنامش می دادند و او اجازه نمی داد دیگران از او دفاع کنند. این دفعه در جواب کسی که به او دشنام داد با همان لبخند همیشگی گفت: «آنچه از ما پوشیده است بیشتر از آن است که او به زبان آورد.» آن گاه جامه خویش را با هزار درهم به او داد. مرد خجل و شرمسار شد.[26]

شب شد و مهتاب خجل تر از شب های قبل، با تمام وجود عبادت شبانگاهی او را نظاره می کرد. طبق معمول صورتش را پوشانده بود و با کوله باری پر به این کوچه و آن کوچه می رفت. زمین هر شب بر گام های استوار و باوقار او بوسه می زد. او بود که هر شب خوراک بینوایان و بیچارگان را می برد. صد خانوار را اداره می کرد[27] و می گفت: «صدقه پنهانی آتش خشم خدا را خاموش می کند.»[28] از جدش علی(ع) این اخلاق پسندیده را به ارث برده بود.

حق همسایه را بسیار بالا می دانست و می فرمود: «حق همسایه تو آن است که چون نباشد از مال وی نگهبانی کنی. و چون باشد به او نیکی و خوبی کنی و اگر ستمی بر وی رود او را یاری دهی و در کارهایش پژوهش و جست وجو نکنی و اگر از او بدی دیدی بپوشانی و پنهان کنی».[29]

همیشه سفارش می کرد: «با مردمان صالح نشست و برخاست کنید و آداب و روش دانایان را پی گیرید که موجب فزونی عقل است و راه رستگاری و پیروزی را نشان می دهد».[30]

در سفرها بیشترین خدمت را به مردم می کرد و با مردم، ناشناس به سفر می رفت و به آنها نیکی بسیار و خوش اخلاقی می کرد. می خواست که شناخته نشود و مردم ندانند که او امام مؤمنان علی بن حسین(ع) است.[31]

در محضر صحیفه

«بار الها! بر محمد و دودمانش درود فرست و اجابت کننده دعایم باش و فریادم را از نزدیک بشنو و بر زاری و ناله ام رحم آور و صدایم را بشنو و رشته امیدواری ام را از خود مبر و پیوند مددخواهی ام را مگسل و مرا در آنچه از تو خواستم و نیز در خواسته های دیگرم به غیر خود وامگذار و سرپرستی ام کن و یاری ام ده تا با آسان کردن سختی ام و با تقدیر نیکویت که در همه کارها و سرنوشت من به کار گرفتی، پیش از آنکه از جایم برخیزم حاجتم روا و مطلوبم برآورده شود و به آرزوهایم برسم».[32]

«خدایا! نمی دانم کدام یک از این دو حالت به سپاس گزاری تو شایسته تر و برای ستودنت بهتر است. وقت تن درستی که روز های پاکیزه را گوارایم می کنی و در طلب رضایتت­ و به دست آوردن روزی و احسانت نشاطم می دهی و در به جا آوردن وظیفه بندگی توفیقم می دهی، یا در هنگام بیماری که مرا می آزمایی تا شکر کنم از کاهیدن گناهان گران بار دوشم و پاک گردانیدنم از گناهانی که در آن فرو رفته ام ...».[33]

«خدایا! در روزی ام فراخی بخش. مرا به فتنه ناسپاسی میازمای و عزیز و گرامی ام دار و به غرور و خودخواهی و خود بزرگ بینی گرفتارم مکن ...».

«خدایا! بر محمد و دودمانش درود فرست و به هنگام پیری فراخ ترین روزی ات را نصیبم گردان و هنگام خستگی و واماندگی، قوی ترین نیرویت را عطایم کن ...».

«خدایا! اگر غم لشکر برانگیزد که کارم را به هم ریزد، دل خوشی ام تنها تویی».

پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا از اسراف و زیاده روی باز دار و روزی ام را از تباه شدن نگه دار و در پرتو برکت خود بر دارایی ام بیفزای و مرا در انفاق آن به کارهای خیر به راه راست رهنمون باش!»

«خدایا! آنچه را که در طلب آنم به قدرت خویش فراهم آور و از آنچه در هراسم به عزت خود پناهم ده».

«بار الها! بر محمد و خاندان او درود فرست و آبرویم را به توانگری و مکنت حفظ فرما و به تنگ دستی پست و خوارم مساز تا از روزی خواران تو روزی طلبم ...».

«خداوندا! زندگی ام را با بخشایش خود پایان بخش و آرزویم را با امید به حرمتت بر پا دار و راه های رسیدن به خشنودی ات را برایم هموار کن و کارهایم را نیکو گردان».[34]

«خدایا! آنچه صلاح کار دنیا و آخرت است، تو می دانی. پس در برآوردن نیازهایم مهربانی کن».

«الهی! بر محمد و دودمانش درود فرست و هراس اندوه عذاب و شوق و شور پاداش را روزی ام گردان تا لذت چیزی را که برای آن تو را می خوانم و اندوه چیزی را که از آن به تو پناه می برم، دریابم».[35]

«خداوندا! مرا در برابر پدر و مادر سر به راه کن و دلم را از مهرشان لبریز گردان و مرا با آنان رفیق و برایشان شفیق و مهربان ساز و خلق و خوی مرا در برخورد با ایشان خوش گردان ...».[36]

«خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا در رعایت حقوق همسایگان و دوستانم ... به نیکوترین روش یاری فرما».[37]

زلال قلم

رسواگر بیدادگران عاشورا

سمیه سادات منصوری

جاودان ترین صداها از گلوی تو برخاست و پژواک آن تا ابد رسوایی خون خواران اموی را در گوش زمان تکرار می کند. سفاکان اموی، در این خیال خام به سر می بردند که با فاجعه کربلا، پیام عاشورا را خاموش کرده اند، اما پیام حماسه کربلا در دفتر سترگ تاریخ پایدار خواهد ماند.

«فریاد گلبرگ های پرپر شده عاشورا از لبان تو بر آمده و برای همیشه در مشام تاریخ می چرخد و تعفن آن جور و ستم را جار می زند».[38]

جان باختن در راه سردار عشق برایت سهل بود و زنده ماندن سخت، اما مشیت الهی بیماری را برایت رقم زد؛ باید می ماندی و با یاری عمه ات زینب(س) وجدان خفته مردمان را بیدار می کردی.

مبارزه با ستمگری، ریشه در روح آسمانی ات داشت، با فشار و اختناق حکام جبار، دستانت را به سوی آسمان برداشتی و شِکوه ات را در ظرف مناجات و دعا ریختی و فریاد زدی: «فرمان خداوند تعطیل شده، کتاب خداوند متروک گشته و سنت های رسول خدا(ص) به دست تحریف سپرده شده.» همه مبهوت این همه شجاعت و ابهت که تو کیستی؟ «من فرزند مکه ام و منا، فرزند زمزمم و صفا، فرزند آن کسی هستم که به معراج رفت و فرزند فاطمه زهرا(س)».

اذان دادند تا به سکوت وادارت کنند ... اشهد أنّ محمداً رسول الله... . «ای یزید! محمد جد من است یا تو؟ اگر گمان کنی جد توست، دروغ گفتی و کافر شدی و اگر جد من است، چرا خاندان او را کشتی؟»

با فریاد «القتل لنا عادهُ و کرامتُنا الشهاده»، تشت رسوای یزیدیان را از بام قصر شیطانی شان فرو انداختی، گوش ها هنوز صدای آن را از پس قرن ها آشکارا می شنود.

قیام هره، توابین، مختار و ده ها خون خواهی دیگر، ثمره افشاگری هایت در کوفه و دمشق و مدینه بود؛ اما قیامی هنوز هم برپاست و آن قیامتی است که در دل شیعه شعله کشیده است و هرگز خاموش نخواهد شد.

آورده اند که ...

عفو

هشام بن اسماعیل ـ والی امویان در مدینه ـ هنگامی که عزل شد، ولید دستور داد تا او را در معرض مردم نگاه دارند که هر کسی می خواهد از او انتقام بگیرد.

هشام گفت: از هیچ کس به اندازه علی بن الحسین وحشت ندارم.

روزی که هشام را در پشت دیوار مروان [گذاشتند برای اجرای دستور ولید] امام سجاد از آنجا می گذشت؛ به یارانش گفت: متعرض او نشوند و حتی کلمه ای به او تندی نکنند. امام که رد شد، هشام بن اسماعیل فریاد زد: «اللهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتهَ؛ به خدا که خدا می داند رسالتش را در کجا قرار دهد».[39]

اعتراف

در سال 1353 هـ .ق مرجع فقید، مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) نسخه ای از صحیفه سجادیه را برای علامه معاصر، مؤلف تفسیر طنطاوی (مفتی اسکندریه) به قاهره فرستاد.

وی پس از تشکر از دریافت این هدیه گران بها و ستایش فراوان از آن در پاسخ چنین نوشت: «این از بدبختی ماست که تاکنون بر این اثر گران بهای جاوید که از مواریث نبوت است، دست نیافته بودیم. من هر چه در آن می نگرم آن را از گفتار مخلوق برتر و از کلام خالق پایین تر می یابم».[40]

داناترین فرد هاشمی[41]

زهری یکی از تابعان و فقیهان آن عصر و از محدثان بزرگ مدینه بود و علم و دانش فقهای هفت گانه جهان تسنن در آن زمان را فراگرفته، حضور ده نفر از صحابه را درک کرده بود ... او در پرتو این سوابق، وجهه و شهرت فراوانی در محافل علمی و فقهی آن زمان کسب کرده بود، به طوری که از وی با عباراتی نظیر این یاد می کردند: مالک بن انس گفته است: «در مدینه جز یک محدث و فقیه ندیدم و او ابن شهاب زُهری بود.» یا اینکه به مکحول گفتند: داناترین کسی که تاکنون دیده ای چه کسی بود؟ گفت: زهری. گفتند: بعد از او چه کسی بود؟ گفت: زهری. گفتند: بعد از او؟ گفت: زهری. باز گفتند: بعد از او؟ پاسخ داد: زهری.

با همه اینها زهری شیفته عظمت علمی و زهد و پارسایی امام سجاد(ع) و مجذوب مقام معنوی آن حضرت بود. او می گفت: هیچ شخصیت قرشی را پرهیزکارتر و برتر از علی بن الحسین(ع) ندیدم و نیز می گفت: بهترین و داناترین فرد هاشمی که دیدم علی بن حسین(ع) بود.

زهری هرگاه از امام سجاد(ع) یاد می کرد، می گریست و از آن حضرت به عنوان «زین العابدین» نام می برد. او از محضر امام چهارم بهره فراوان برد و روایات فراوانی از آن حضرت نقل کرده است.

توبه کن[42]

زهری، مدتی از سوی بنی امیه در یکی از مناطق حکمرانی می کرد. در آن ایام شخصی را تنبیه کرد و اتفاقاً بر اثر تنبیه مرد. زهری از این حادثه سخت تکان خورد و به شدت ناراحت شد و ترک خانه و زندگی کرد و در بیابان خیمه زد و گفت: «بعد از این هرگز سقف خانه بر من سایه نخواهد افکند».

روزی امام سجاد(ع) او را دید و گفت: «ناامیدی تو از بخشش پروردگارت از گناهت بدتر است. از خدا بترس و توبه و استغفار کن و خون بهای مقتول را برای وراث او بفرست و به میان خانواده ات برگرد».

زهری که با تمام دانش و فقاهتش متوجه این مسئله نبود، از این راهنمایی خوشحال شد. او بعدها می گفت: «علی بن حسین بیش از هر کس به گردن من منت دارد».

پینوشتها:

[1]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 130.

[2]. بصائر الدرجات، ص 343.

[3]. القطره، ج 2، ص 551.

[4]. همان، ص 22.

[5]. الاحتجاج، ج 2، صص 51 و 52.

[6]. مرتضی مطهری، سیری در سپیده ائمه اطهار، انتشارات صدرا، ص 113.

[7]. محسن رنجبر، نقش امام سجاد در رهبری شیعه پس از واقعه کربلا، دفتر نشر معارف، ص 95.

[8]. همان، ص 111.

[9]. سیری در سیره ائمه، ص 114.

[10]. نقش امام سجاد(ع) در رهبری شیعه، ص 133.

[11]. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، مؤسسه امام صادق، ص 269.

[12]. رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، سازمان تبلیغات، ج 1، ص 191.

[13]. احمد ترابی، امام سجاد(ع): جمال نیایش گران، مشهد، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1373، چ 1.

[14]. محمود شریعت زاده، در سایه اولیای خدا، انتشارات دارالصادقین، ج 1، ص 396.

[15]. رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چ 2، ج 1، ص 167.

[16]. حیات فکری و سیاسی، ص 167.

[17]. در سایه اولیاء خدا، ص 431.

[18]. حیات فکری و سیاسی، ص 165.

[19]. اعلام الوری، ص 260؛ روضه الواعظین، ص 197؛ به نقل از امام باقر(ع).

[20]. امالی طوسی، ص 673، ح 26، مجلس 26.

[21]. امالی صدوق، ص 267، ح 15، مجلس 36.

[22]. بحارالانوار، ج 46، ص 79.

[23]. همان، ص 5، ح 6.

[24]. همان، ج 46، ص 90، ح 77.

[25]. مناقب ابن شهر آشوب، ج 40، ص 136.

[26]. سید جعفر شهیدی، زندگانی امام سجاد(ع)، ص 142.

[27]. همان، ص 149.

[28]. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 299.

[29]. ناسخ التواریخ، ج 1، ص 55.

[30]. همان، ص 73.

[31]. جعفر شهیدی، زندگانی امام سجاد، ص 147.

[32]. قمی، مفاتیح الجنان، دعای 13، قسمتی از دعای امام در طلب حاجات.

[33]. همان، دعای 15، قسمتی از دعای امام در هنگام بیماری.

[34]. دعای 20، قسمت هایی از دعای امام در طلب کرامت های اخلاقی و پسندیده.

[35]. دعای 22، قسمت هایی از دعای امام در هنگام سختی و دشواری کارها.

[36]. دعای 24، قسمتی از دعای امام در حق پدر و مادر.

[37]. دعای 26، قسمتی از دعای امام درباره همسایه و دوستان.

[38]. اقتباس از: سید حسن حسینی، طلسم سنگ.

[39]. تاریخ طبری، ج 6، ص 526.

[40]. سیره پیشوایان، ص 270.

[41]. همان، ص 277.

[42]. همان

 

منبع : حوزه نت

مشاهده 6199 مرتبه آخرین بروز رسانی دوشنبه, 04 آبان 1394 12:15

ارسال نظر