امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * * * * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340
سه شنبه, 14 ارديبهشت 1395 07:51

شهادت امام کاظم علیه السلام

رای دادن به این مورد
(0 رای)

برگ های دفتر تاریخ بشریت، یک رنگ نیست؛ بعضی سبز است و بعضی سرخ، بعضی به رنگ نور و بعضی به رنگ ظلمت. در بعضی از آنها آبی حیات بخش موج می زند و در بعضی، رنگِ زرد و خشک کویری، طوفان به پا می کند.

چرا باید کسی که تاریخ می خواند، با دیدن صفحات سرخ و سیاه و بی روح تاریخ، از کرده پیشینیان خویش شرمسار شود. واقعا حیف نبود سرخی خون ریزی ها، سیاهی ظلمت ها و کویرزدگی دل ها، جای سبزی رشد و شکوفایی و صلح و نورانیت هدایت و آبی روح بخش را بگیرد؟ یکی از آن صفحات تاریخ که رنگش سرخی آمیخته به ظلمت است، روز بیست و پنجم رجب سال 183 ه . ق است؛ روز شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام .

امام علیه السلام چراغ هدایت است و کشتی نجات

امامان معصوم علیهم السلام همگی چراغ هایی در تاریکی های تاریخ برای امت ها و کشتی های نجات در دریاهای متلاطم گمراهی و هلاکتند. امام علیه السلام انسان معصوم وکاملی است که به سرچشمه وحی متصل است. او آمده تا دست آدمی را بگیرد و به راه مستقیم رهنمون شود. به واسطه امام علیه السلام است که خداوند بندگان خویش را از ذلت نجات می دهد و برکت های خویش را بر انسان می فرستد. امام موسی کاظم علیه السلام نیز چراغی است که نور هدایت او، همواره روشنی بخش دل های مؤمنان بوده وخواهد بود.

معرفی امام هفتم

روز یکشنبه، هفتم صفر سال 128ق است و امام صادق علیه السلام به همراه خانواده و اصحابشان از مکه به سمت مدینه باز می گردند. کاروان، میان مکه و مدینه در منطقه ای به نام «ابواء» همان جایی که آمنه، مادر رسول خدا علیه السلام مدفون است، برای استراحت می ایستد. ابوبصیر نقل می کند: زمانی که در ابواء فرود آمدیم، امام صادق علیه السلام برای ما و اصحاب، غذای فراوان و لذیذی آماده فرمودند. در حین غذا خوردن، فرستاده «حمیده»، همسر با فضیلت ایشان نزدآن حضرت آمده، پیغام داد که او در حال وضع حمل است. امام صادق علیه السلام با عجله برخاسته، نزد حمیده رفت. پس از مدتی، در حالی که لبخندی بر لبان مبارکشان نشسته بود، بازگشت و خبر تولد پسری را به ما داد. آن پسر را «موسی» نام نهادند. کنیه اش ابوالحسن و ابوابراهیم و القاب مبارکش کاظم، صالح، صابر و امین بود و گاهی نیز به دلیل تقیه، به او عبد صالح، فقیه و عالم می گفتند.

چرا کاظم علیه السلام

صفت فرو بردن خشم، در همه امامان وجود داشت، ولی در امام هفتم، تبلوری خاص یافته بود. امام کاظم علیه السلام با آنکه ظلم های زیادی از دشمنان کشید، ولی هیچ گاه لب به نفرین نگشود. ابن اثیر که از تاریخ نویسان اهل سنت است چنین می نویسد: آن حضرت را «کاظم» لقب داده اند؛ چرا که عادت داشت حتی با کسی که به او بدی می کرد، به نرمی سخن بگوید و به او نیکی کند.

اختناق عجیب و ظهور نور

در اواخر زندگی امام صادق علیه السلام ، اختناق شگفتی از طرف منصور عباسی در مدینه حکمفرما بود و آن حضرت می دانست که هر کس را به عنوان وصی و جانشین خویش معرفی کند، به دست منصور کشته خواهد شد. پس از شهادت آن حضرت، وقتی منصور از درگذشت امام صادق علیه السلام آگاه شد، در نامه ای به فرماندار مدینه نوشت: «اگر جعفر بن محمد شخصی را به جانشینی خود قرار داده، او را احضار کن و گردنش را بزن». بعد از مدتی، فرماندار مدینه گزارشی را به این مضمون به بغداد فرستاد: جعفر بن محمد، ضمن وصیتنامه رسمی خود، سه نفر را به عنوان جانشین خود برگزید که عبارت اند از: 1. خلیفه وقت، منصوردوانیقی، 2. عبداللّه بن جعفر، پسر بزرگ خویش، 3. موسی بن جعفر علیه السلام . منصور از دیدن نامه، بسیار خشگمین گردید و فریاد زد: اینها را که نمی شود کشت.

ائمه علیهم السلام سدی در برابر ظلم

از آنجا که وظیفه ائمه علیهم السلام هدایت مردم و پیاده کردن فرمان های قرآن در جامعه است، چنین هدف والایی با اصلاح عمومی به انجام می رسد. در این بین، تابش نور امامان پاک، سیاهی و تباهی را جلوه گر می نمود و این برای خلفای ناپاک اموی و عباسی قابل تحمل نبود.

آنها نمی توانستند وجود ائمه هُدی علیهم السلام را تحمل کنند و آنان را همچون خاری در چشم و استخوانی در گلو می دانستند. از این روست که همه آن ظالمان، بزرگ ترین دغدغه فکری شان، کشتن امامان بزرگوار بود. امام کاظم علیه السلام نیز از این اصل کلی به دور نماند. منصور، مهدی، هادی و هارون عباسی، خلفای زمان ایشان، همگی در فکر به شهادت رساندن آن حضرت بودند و سرانجام هارون، این نیت شوم را عملی کرد.

ناکامی سه خلیفه

نقشه منصور مبنی بر کشتن وصی امام صادق علیه السلام عملی نشد و اجل مهلتش نداد تا بار دیگر نقشه ای طرح کند. مهدی عباسی نیز در پی قتل امام کاظم علیه السلام بود و حتی آن حضرت را به بغداد آورد و به زندان افکند، ولی به دلایلی فرمان آزادی ایشان را صادر کرد و بعد از چندی دوباره خواست آن حضرت را حبس و اذیت کند که مرگش فرا رسید. هادی عباسی که پس از پدرش به خلافت رسیده بود، فشار زیادی به مردم و به ویژه شیعیان وارد می ساخت، تا جایی که در اثر همین ظلم ها در زمان حکومت او، فاجعه خونین سرزمین فخّ صورت گرفت. از آنجا که هادی عباسی می دانست شیعیان، پیرو امام کاظم علیه السلام هستند، قیام آنان را نیز به دستور آن حضرت دانست و گفت: خدا مرا بکشد اگر موسی بن جعفر را زنده بگذارم، ولی پیش از آنکه به اجرای مقاصد پلید خود موفق شود، خبر مرگش موجب شادی شیعیان شد.

شیوه مبارزاتی امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام در برابر بی کفایتی ها و ستم هایی که از سوی خلفای عباسی صورت می گرفت، ساکت ننشست؛ بلکه آن حضرت نیز همانند پدران بزرگوارش، از راه های گوناگون با دستگاه ستمگرحکومت مخالفت می کرد. آن حضرت گاه شیعیان را به مخالفت با بنی عباس راهنمایی می کرد، ولی شیوه اصلی مبارزه ایشان، حفظ سنگر تعلیم و تربیت بود. آن حضرت با تربیت انسان های آزاده و روشن فکر، حکومتی برخلاف حکومت بنی عباس تأسیس کرده بود. حکومت آن حضرت بر قلب ها بود و حکومت خلفا بر بدن ها و همین امر روز به روز بر محبوبیت ایشان می افزود و ستون های کاخ استبداد و ظلم را به لرزه در می آورد.

تشکیل حکومت اسلامی، آرمان بزرگ امامان علیهم السلام

روزی هارون به امام کاظم علیه السلام اعلام کرد که حاضر است «فدک» را به آن حضرت برگرداند. امام علیه السلام فرمود: در صورتی حاضرم فدک را بگیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس دهی. هارون پرسید: مرزهای فدک تا کجاست؟ امام فرمود: اگر حدود آن را بگویم، هرگز پس نخواهی داد. هارون اصرار کرد و سوگند یاد نمود که این کار را انجام خواهد داد. امام حدود فدک را چنین تعیین فرمودند: حد اولش، سرزمین عدن، حد دومش، سمرقند و حد سومش، آفریقا و حد چهارم آن نیز مناطق ارمنیه و دریای خزر است. هارون با شنیدن هر یک از این حدود، به شدت ناراحت شد و نتوانست خود را کنترل کند. لذا با خشم و ناراحتی گفت: به این ترتیب چیزی برای ما باقی نمی ماند. امام علیه السلام با این کلمات، آرمان بزرگ خویش را که تشکیل حکومت ناب اسلامی در سراسر جهان است، بیان کرد.

دستگیری و زندانی کردن امام علیه السلام

امامت امام کاظم علیه السلام 35 سال طول کشید. در این مدت، بارها و بارها آن حضرت را به زندان افکندند و بنا به گواهی تاریخ، آن حضرت، چهار سال آخر عمر شریفشان را در زندان های هارون الرشید گذراندند. در سال 189ق، هارون برای اینکه از امام کاظم علیه السلام برای فرزندانش بیعت بگیرد، قصد حج کرد. او ابتدا به مدینه رفت و به وزیرش «فضل بن ربیع» دستور داد که حضرت را نزد او حاضر کنند. امام کاظم علیه السلام در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله مشغول نماز بود که در اثنای آن، حضرت را گرفته و از مسجد بیرون بردند. امام علیه السلام را در همان حال نزد هارون حاضر کردند و هارون بعد از ناسزای بسیار، دستور داد دست های آن حضرت را بسته و مخفیانه به سوی «عیسی بن جعفر» که امیر بصره بود، بفرستند.

زندان بصره

به دستور هارون، امام کاظم علیه السلام را دستگیر کردند و به بصره فرستادند. امیر بصره، امام کاظم علیه السلام را در یکی از اتاق های خانه خود حبس کرد. هر روز دو مرتبه در آن اتاق را می گشودند؛ یک بار برای وضو گرفتن حضرت و بار دیگر برای آن که غذایی به حضرت بدهند. بزرگ ترین شکنجه آن حضرت در مدتی که در خانه عیسی محبوس بود، شنیدن لهو و لعب و ساز وآواز و خوانندگی و منکراتی بود که از سوی عیسی بن جعفر صورت می گرفت. به همین دلیل، حضرت تمام ساعت ها، مشغول عبادت و راز و نیاز با خدای خویش بود.

انتقال به زندان بغداد

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام مدت یک سال در زندان عیسی، حاکم بصره بود و هارون چندین بار به او نوشت که آن حضرت را شهید کند؛ ولی او جرأت نکرد و اطرافیانش نیز از این کار منعش کردند. پس از مدتی، نامه ای به هارون نوشت که من دیگر نمی توانم موسی بن جعفر علیه السلام را در زندان نگهدارم و دراین مدت غیر از عبادت و ذکر و مناجات چیزی از او ندیده ام و کاری هم به دستگاه حکومت ندارد. کسی را بفرست تا او را از من تحویل بگیرد وگرنه آزادش می کنم. وقتی نامه عیسی به دست هارون رسید، کسی را فرستاد تا آن حضرت را از بصره به بغداد برده و نزد فضل بن ربیع زندانی کند. زندان فضل نیز همانند زندان عیسی بود. حضرت، ساعات شبانه روز را مشغول عبادت و مناجات بود؛ به طوری که فضل بن ربیع نیز به آن حضرت علاقه قلبی پیدا کرد. وقتی هارون دانست که فضل هم بر قتل آن حضرت اقدام نمی کند، ایشان را از خانه او بیرون برده و نزد فضل بن یحیی برمکی زندانی کرد.

انتقال به زندان غیر مسلمان

هارون با فرستادن نامه ای، فضل بن یحیی برمکی را نیز مکلف به قتل موسی بن جعفر علیه السلام نمود، ولی او از اطاعت هارون، سرباز زد و برخلاف دستور او، آن حضرت را اکرام و احترام نمود. سخن چینان و جاسوسان به هارون خبر دادند که موسی بن جعفر علیه السلام نزد فضل مورد تکریم قرار گرفته است. هارون با شنیدن این خبر، خادم خویش را به سوی بغداد فرستاد. او حامل دو نامه بود و بدون اطلاع قبلی نزد فضل رفت تا حال موسی بن جعفر علیه السلام را ببیند و از درستی خبر آگاه شود. وقتی دید که خبر جاسوسان صحیح بوده، یکی از نامه ها را به شخصی به نام «عباس بن محمد» و دیگری را به «سندی بن شاهک» داد. «عباس بن محمد» وقتی نامه هارون را خواند، فضل بن یحیی را طلبید و صد تازیانه به او زد. سپس امام کاظم علیه السلام را از خانه فضل بیرون برد و تسلیم سندی بن شاهک غیر مسلمان نمود.

سرپوش گذاشتن بر قتل

در روزهای شهادت امام کاظم علیه السلام هارون به شام رفت تا نشان دهد که در شهادت آن حضرت نقشی نداشته است. یکی از بزرگان بغداد نیز چنین خبر داد که روزی سندی بن شاهک مرا با جماعتی از بزرگان که هشتاد نفر بودیم جمع کرد و به خانه ای برد که موسی بن جعفر علیه السلام درآن خانه بود. وقتی نشستیم، سندی بن شاهک گفت: به این مرد بنگرید، آیا آسیبی جسمانی به او رسیده است یا نه؟ مردم گمان می کنند که ما آزار و اذیت بسیاری به او رسانیده ایم. وقتی سخن سندی به اتمام رسید، حضرت چنین فرمودند: «ای گروه بزرگان! آنچه درباره مکان و منزل و رعایت جسم من دیدید و شنیدید، ظاهری است و بدانید و گواه باشید که او مرا مسموم کرده است و فردا رنگ من زرد خواهد شد و پس فردا از خانه رنج و سختی رحلت کرده، به دار بقا و رفیق اعلی ملحق خواهم شد». از کلام امام علیه السلام لرزه بر اندام سندی افتاد و مانند شاخه های درخت می لرزید.

اوج در قفس

زمانی که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را مسموم کردند، وجود مبارکشان سه روز در آتش تب شدید می سوخت. بعد از سه روز زهر کار خود را کرد و هارون را به خواست پلید خود رسانید. آن حضرت مدت ها تنها و غریب، با غل و زنجیر و زهر جفا هم نشین بود تا سرانجام در 55 سالگی، به اجداد پاکش پیوست.

تشییع اهانت بار

پس از شهادت امام کاظم علیه السلام سندی بن شاهک، بی شرمی را به نهایت رسانید و دستور داد چهار غلام سیاه، بدن شریف آن حضرت را بر تخته ای به دوش کشیده و روی پل بغداد گذاشتند و شخصی نیز پیشاپیش بدن شریف صدا می زد: «این امام رافضیان و خارج شدگان از دین است، ببینید که با مرگ طبیعی از دنیا رفته است.» مردم دور او جمع شدند، ولی اثر غل و زنجیر در پای آن حضرت، آشکارتر از آن بود که بتوان آن را پنهان کرد.

غسل و کفن

در روز تشییع جنازه امام هفتم، سیلمان بن ابی جعفر، عموی هارون که یکی از بزرگان دولت عباسی بود، از غلامانش پرسید چه خبر است؟ گفتند: سندی بن شاهک مردم را به دیدن جنازه موسی بن جعفر علیه السلام دعوت می کند. او دستور داد که هر طور شده جنازه را از سندی بن شاهک بگیرند. بعد آن را در چهار راهی گذاشته و ندا کردند: هر کس می خواهد پاکیزه ترین انسان ها را ببیند بیاید. سپس بساط غسل و کفن برپا ساختند.حاضران گمان می کردند که آنها امام علیه السلام را غسل می دهند و کفن می کنند؛ حال آنکه امام رضا علیه السلام آن کارها را انجام می داد و آن ها او را نمی شناختند؛یعنی حضرت با قدرت امامت، از مدینه برای غسل و کفن پدر بزرگوارشان به بغداد رفته بودند.

خبر شهادت امام کاظم علیه السلام در مدینه

یکی از خادمان امام کاظم علیه السلام گفته است: وقتی آن حضرت را از مدینه می بردند، به فرزندش امام رضا علیه السلام چنین فرمود: «تا زمانی که من زنده ام، هر شب در دهلیز خانه بخواب.» ما هر شب رختخواب حضرت رضا علیه السلام را در دهلیز خانه پهن می کردیم و آن حضرت بعد از نماز عشا می آمد و می خوابید و صبح به منزل خود برمی گشت. چهار سال این کار ادامه داشت. یک شب آن حضرت نیامد و اهل خانه از نیامدن ایشان به وحشت افتادند. فردای آن روز علی بن موسی الرضا علیه السلام نزد ام احمد، بانوی خانه آمد و فرمود: «امانت پدرم را به من تحویل بده.» آن بانو با شنیدن این سخن فریاد کشید و با گریه گفت: واللّه مولای من وفات کرده است. امام رضا علیه السلام او را اکرام کرد و فرمود: «آرام باش تا خبر رحلت پدرم به والی مدینه برسد.» چند روز بعد خبر شهادت آن حضرت به مدینه رسید و معلوم شد که شهادت امام کاظم علیه السلام در همان شبی روی داده بود که امام رضا علیه السلام به خانه نیامد.

در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را

نمي بينم كسي را جز خودم را و خدايم را

 

سرم را مي گذارم روي زانوهاي لرزانم

يكايك مي شمارم غصه هاي زخمهايم را

 

پريشان حالم و از استخوانم درد مي ريزد

نمي جويم زدست هركس و ناكس دوايم را

 

اگر چه زخم تن دارم كبودي بدن دارم

ولي خرج عبادت مي نمايم لحظه هايم را

 

حضور دانه ي زنجير در راه گلوگاهم

دو چندان مي نمايد بغض سنگين دعايم را

 

نمي گويم چه كردم تازيانه با وجود من

ببين پُر كرده خون پيكرمن بوريايم را

 

اگر بنشسته مي خوانم نمازم را در اين زندان

غل زنجيرها كوبيده كرده ساقي پايم را

فضیلت زیارت امام کاظم علیه السلام

شخصی از محضر مبارک امام رضا علیه السلام پرسید: ثواب کسی که قبر پدر بزرگوارتان را زیارت کند چیست؟ حضرت در جواب فرمودند: «ثواب و فضیلت کسی که او را زیارت کند، مانند ثواب کسی است که قبر امام حسین علیه السلام را زیارت نماید». در روایات دیگری نیز زیارت آن حضرت را مانند زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام بیان فرموده اند.

سلامی به محضر باب الحوائج

سلام بر تو ای مولای من، ای موسی بن جعفر و رحمت و برکات خدا بر تو باد. شهادت می دهم که تو امام و پیشوای هدایت کننده امتی و ولی بر حق و رهبر خلق تویی. تو منبع فروفرستادن وحی الهی و صاحب مقام علم تأویل کتب آسمانی هستی. مقام کامل علم و عدالت و صدق و حقیقت و عمل خالص از آن توست. مولای من! از دشمنانت سخت بیزارم و دوستی تو را وسیله نزدیکی به خدا قرار داده ام. رحمت و درود و برکات خدا بر تو و پدران و اجداد و فرزندان و شیعیان و دوستان تو باد.

خردورزی در منظر امام کاظم علیه السلام

یکی از سخنان پر ارج امام کاظم علیه السلام بیاناتی است که به هشام درباره توصیف خِرَد ایراد فرموده اند. در بخشی از آن چنین آمده است: «ای هشام! هر چیزی را نشانه ای است و نشانه خردورز، تفکر و نشانه تفکر، سکوت است و هر چیزی را مَرْکبی است و مَرْکب خردورز، فروتنی است. ... به راستی خردورز کسی است که حلال، او را از سپاسگزاری باز ندارد و حرام، بر صبر او غالب نشود. ای هشام! هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلط سازد، گویی در نابودی خرد خویش هوای نفسانی اش را یاری رسانیده است: هر کس با آرزوی دراز، روشنی خردش را تاریک کند و با پرگویی، نکات جالب انگیز حکمتش را محو سازد و با شهوات نفسانی، روشنی پندگیری و عبرت را خاموش کند، گویی هوای نفسش را در نابودی عقلش یاری رسانده است. هر کس چنین کند، دین و دنیای خویش را تباه ساخته است».

امام موسی بن جعفر علیه السلام و ایران اسلامی

اگرچه مسلمانان ایران اسلامی، زیر پرچم ولایت همه امامان معصوم علیهم السلام مسیر سعادت و هدایت را می پیمایند، وجود مقدس امام کاظم علیه السلام تأثیر خاصی در زنده نگه داشتن معنویت در کشور ما دارند. به هر طرف که می نگری، دل شکسته ای را می بینی که مشغول درد دل با امامزاده ای است که به موسی بن جعفر علیه السلام منسوب است.

آری، فرزندان امام موسی بن جعفر علیه السلام در بسیاری از مناطق کشور همانند نگینی می درخشند. سرآمد همه امام رضا علیه السلام وحضرت معصومه علیهاالسلام در قم و امامزاده شاهچراغ در شهر شیراز هستند که سالانه، میلیون ها عاشق اهل بیت، به زیارت بارگاه پر از نور آن بزرگواران می شتابند و از خرمن نور ایشان، بهره می برند.

 

یک جرعه آفتاب

لاتَمْنِحُوا الْجُهّالَ الْحِکْمَةَ فَتَظْلِمُوها، وَ لا تَمْنَعُوها أهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ.[1]

حکمت را به افراد نادان نیاموزید؛ زیرا به آن ستم می کنید و از اهلش دریغ ندارید که به آن ستم روا داشته اید.

عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ، فَأِنَّ یُمْنٌ وَ الرِّفْقَ شَوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَ الْبَّرَ و حُسْنَ الْخَلْقَ یَعمُرُ الدِّیارَ وَ یَزِیدُ فِی الرِّزْق. [2]

نرم خو و ملایم باش؛ زیرا نرمش، نیکو و کج خلقی، شوم و مذموم است، به درستی که نرمش و نیکوکاری و خوش اخلاقی، خانه را آباد می کند و بر روزی می افزاید.

فضلُ یُتَقَرَّبُ به العبدُ الی اللهِ بعدَ المعرفة بِه الصلاةٌ و برُّ الوالدینِ و ترکُ الحسِد و العجبِ و الفخر. [3]

برترین چیزی که بنده به وسیله آن به خداوند نزدیک می شود، پس از شناخت خدا نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودپسندی و تکبر است.[4]

من لَمْ یَکنْ لهُ من نفسِهِ واعظٌ تَمَکَن منهُ عَدّوهُ. [5]

هرکس در وجودش پنددهنده ای نداشته باشد، دشمنش بر او مسلط می شود.

اذا وَعَدتُمُ الصبیانَ فَفوا لهم، فاِنّهم یَرَونُ اَنَکم الذین ترزقونهم، انّ الله عزوجلَ لیس یغضِبُ یشیءِ کغضبه النّساء و الصبیان. [6]

وقتی به کودکان وعده ای دادید، وفا کنید؛ زیرا می پندارند شما روزی دهنده آنها هستید. خداوند برای هیچ چیز به اندازه تجاوز به حقوق زنان و کودکان خشمگین نمی شود.

ایاک و الضجر و الْکَسَلَ، فاِنهما یَمَنعانِ خطَّک من الدنیا و الاخرة.[7]

از سستی و بی حوصلگی بپرهیز؛ زیرا این دو خصلت، تو را از بهره وری از نعمت های دنیا و آخرت باز می دارد.

انَّ العاقل لایکذبُ و ان کان فیه هواهُ.[8]

انسان خردمند دروغ نمی گوید؛ اگرچه دروغ وسیله برآمدن خواهش های نفسانی او باشد.

پی نوشتها:

[1]. جواد قیومی اصفهانی، صحیفه امام کاظم(ع)، دفتر نشر اسلامی، 1381، چ 1، ص 452.

[2]. همان.

[3]. همان، ص 455.

[4]. همان، ص 456.

[5]. همان، ص 462.

[6]. همان، ص 464.

[7]. همان، ص 472.

[8]. همان، ص 476.

 

منبع: حوزه نت

مشاهده 6800 مرتبه

ارسال نظر