* * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 * امام رضا عليه السلام :اِثنانِ عَليلانِ أَبَدا : صَحيحٌ مُحتَمٍ و َعَليلٌ مُخَلِّط؛دوگروه هميشه مريضند، سالمى كه پرهيز میكند و مريضى كه پرهيز نمیكند. فقه الرضا ص 340 * امام رضا عليه السلام :لَيسَ مِن دَواءٍ اِلاّ و َهُوَ يُهيجُ داءً؛دارويى نيست مگر اين كه بيمارى ديگرى را تحريك مى كند.كافي (ط - الإسلامية) ج‏8، ص 273 ، ح409 *

مبعث حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله

  • شنبه, فروردين 25 1397
  • نوشته شده توسط 
  • اندازه نوع خط کاهش اندازه نوع خط افزایش اندازه نوع خط

امین قریش در سن چهل سالگی در غار حرا، سرگرم عبادت و غرق تفکّر درنظام آفرینش بود که وحی آغاز گردید. نخستین آیاتی که بر پیامبر نازل گردید، این آیات بود:

اَقْرَأْ بَسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقْ، خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ عَلَقْ...

بخوان به نام پروردگاری که جهان را آفرید و انسان را از خون بسته، خلق کرد. بخوان در حالی که پروردگار تو عزیز و گرامی است؛ پروردگاری که به وسیله ی قلم، تعلیم داد و به انسان آن چه نمی دانست، آموخت.

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه، مسئله آموز صد مدرّس شد

سالروز بعثت پیامبر اکرم(ص)، روز بزرگی برای تاریخ و بشریت است. واقعه بعثت، جایگاه ویژه ای در فرهنگ مسلمانان دارد. بعثت درحقیقت، نقطه آغازین اسلام است. دین اسلام که در سال های نخستین خود با پیروانی اندک و در شرایط سخت آغاز شد، بعدها در سراسر جهان انتشار یافت و دل های فراوان را به سوی خود جذب کرد. این اتفاق بزرگ، در روز دوشنبه 27 رجب سال چهلم عام الفیل روی داد.

به فرمان خداوند، حضرت محمد(ص) مأمور شد مردم را به سوی پروردگار خویش بخواند، پروردگاری که جهان و انسان را آفرید و آنچه را نمی دانست، به او آموخت.

یکتا پرستی

حضرت محمد صلی الله علیه و آله از لحظه ای که از مادر متولد شد، جز خدای یکتا را نپرستید و سرپرستان او مانند عبدالمطلب و ابوطالب، همگی موحد و خداپرست بودند. حتی پیامبر، خود هنگام مذاکره با بحیرا؛ راهب «بصری»، تنفر خود را از بت ها، پنهان نکرد. آن گاه که راهب به او گفت: «تو را سوگند می دهم به حق لات و عزّی، مرا از آن چه می پرسم، پاسخ گو»، رسول گرامی به او پرخاش کرد و گفت: «هرگز مرا به لات و عزّی سوگند مده. در جهان نزد من، چیزی مانند پرستش آن دو، مبغوض نیست». آن گاه راهب گفت: «تو را به خدا سوگند می دهم از آن چه می پرسم، مرا آگاه کن». این بار رسول خدا فرمود: «آن چه می خواهی بپرس».

درست کردار

بی شک، محمد صلی الله علیه و آله از همان دوران کودکی، خوبی ها و خصلت هایی داشت که او را از دیگر کودکان جدا می کرد. در جوانی نیز از آن چه بیشتر قوم او بدان آلوده بودند، برکنار بود. راست گو، درست کردار و امین بود. درونی پاک و روشن و فکری درخشان و ضمیری الهی داشت. آن گرامی، هرسال چند بار درغار حرا به عبادت خدا می پرداخت. امیرمؤمنان، حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «پیامبر صلی الله علیه و آله هر سال در کوه حرا اقامت می گزید. من او را می دیدم و جز من، کسی او را نمی دید». حتی روزی که به رسالت برگزیده شد، در غار حرا سرگرم عبادت بود.

دعوت پنهانی

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، سه سال تمام به دعوت پنهانی دینش پرداخت. او در این مدت، به جای توجه به عموم، به فرد سازی عنایت داشت. مصلحت زمانه ایجاب می کرد که دعوت خود را آشکار نسازد و با تماس های پنهانی، گروهی را به آیین خود دعوت کند. همین دعوت پنهانی، بعدها توانست جمعی را به آیین توحید، علاقه مند سازد.

خانه ی ارقم، پایگاه اسلام

هنگامی که عدد مسلمانان به سی تن رسید، حفظ عنصر «پنهانی بودن دعوت» دچار مشکل گردید و امنیت کوه های مکه برای پرستش نخستین موحدان، مورد تهدید و تعرض مشرکان قرار گرفت. بنابراین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، پایگاه تبلیغ پیام و پرستش خدای متعال را به خانه ی ارقم، انتقال داد. عمار یاسر و صهیب سنان از جمله کسانی هستند که در آن خانه، به رسول گرامی اسلام، ایمان آوردند.

برخورد قریش با پیامبر صلی الله علیه و آله در مرحله ی نخست دعوت

سران قریش در مدت سه سال دعوت پنهانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، به خوش گذرانی عیش و نوش خود، سرگرم بودند. آنان کم و بیش از دعوت پنهانی رسول خدا آگاهی یافته بودند، ولی کوچک ترین واکنشی نشان ندادند و جسارتی نمی کردند؛ زیرا به این مسأله، چندان اهمیت نمی دادند و احساس خطر نمی کردند. البته از دور، ماجرا را پی گیری می کردند و خبرها را به یکدیگر گزارش می دادند و می گفتند: «جوان عبدالمطلب از آسمان، سخن می گوید». پیامبر گرامی نیز بدون شتاب زدگی، در تبلیغ آیین خود می کوشید. او آیین خود را به هر کس که احساس آمادگی می کرد، عرضه می داشت. پیامبر در این سه سال توانست با تماس های خصوصی، هسته ی مرکزی حزب اللّه را تشکیل دهد. سپس به فرمان خدا، روش تبلیغ خود را دگرگون ساخت.

دعوت همگانی

پس از انذار خویشاوندان نزدیک و گسترش خبر نبوّت محمد در سطح مکه، تعرض قریش به رسول اکرم صلی الله علیه و آله آغاز گردید. هنگامی که قریش جدّی بودن خطر این مسأله را برای عقاید پوشالی و منافع مادی خود، دریافتند سیل تهمت ها را روانه ی آن حضرت ساختند. همه ی این حرکت های مزوّرانه که منشأیی جز حسد و دیگر رذایل اخلاقی نداشت، برای کوچک جلوه دادن مکتب پیامبر و درهم کوبیدن شخصیت او، صورت می گرفت. از این هنگام، پیامبر نیز مأموریت یافت آشکارا، مردم را به آیین توحید دعوت کند و از استهزای مشرکان نهراسد. خداوند در این باره فرمود: «مأموریت خود را آشکار ساز و از مشرکان کناره گیر. ما تو را از شرّ دشمن استهزاگر، حفظ می کنیم».

عصر بعثت

جهان عصر بعثت، جهانی تاریک بود. خداوند، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را هنگامی فرستاد که از دیرباز، پیامبری نیامده بود. ملت ها در خواب طولانی فرو رفته بودند و سر رشته ی کارها از هم گسیخته بود. جهان در تاریکی جهل و گناه و آتش جنگ فرو رفته بود. چهره ی آن تیره شده و فریب کاری آن آشکار گشته بود. برگ های درخت زندگی بشر به زردی گراییده بود و امیدی به ثمر دادن آن نبود. در این زمان که فروغ هدایت، خاموش گشته و بدبختی، چهره ی زشت خود را نمودار ساخته بود، این فساد، تیره روزی، فتنه، آشوب و ترس، دل های مردم را فرا گرفته بود. از این رو، پناه گاهی جز شمشیر خون آشام نداشتند. در چنین فضایی، خداوند بر مردم منت نهاد و اسوه و الگویی را برای مردم فرستاد تا درس زندگی را به آنان بیاموزد و همگان را به شاهراه حقیقت و سعادت رهنمون شود.

مخالفت قریش و آزار مسلمانان

در آغاز دعوت، رفتار قریش، نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله ، به ظاهر ملایم بود؛ یعنی با بی اعتنایی و انکار و گاهی استهزا همراه می شد. ولی هنگامی که رسول گرامی اسلام، از بت ها بدگویی کرد، کار به خشونت کشید. آنان دوبار برای شکایت به دیدار ابوطالب رفتند و چون نتیجه ای نگرفتند، به آزار پیروان پیامبر پرداختند. آنان نسبت به همه ی پیروان پیامبر ستم روا می داشتند، اما سنگینی این تعرض بیشتر بر دوش افراد ضعیف و اشخاص بی یاور بود.

بعثت از دیدگاه امام خمینی(ره)

بی شک برگزیده شدن پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به رسالت، حادثه ای عظیم در تاریخ بشر است. به فرموده ی امام خمینی(ره): «حادثه ای بزرگ تر از این حادثه، اتفاق نیافتاده است. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است؛ بعثت انبیای بزرگ، اولوالعزم و بسیاری از حوادث بسیار بزرگ، لکن حادثه ای بزرگ تر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود؛ زیرا که بزرگ تر از رسول اکرم در عالم وجود نیست، غیر از ذات مقدس حق تعالی، و حادثه ای بزرگ تر از بعثت هم نیست». «درباره ی بعثت حضرت به رسالت و نیز برکات آن زبان امثال ما الکن است که سخن بگوید». «همین قدر می دانیم که معارفی که به برکت بعثت حضرت، حاصل شده است، از حد بشریت خارج است. اعجازی است فوق ادراک بشریت».

آمادگی پیامبر اسلام پیش از بعثت

حضرت محمد صلی الله علیه و آله همیشه به ویژه آن گاه که به اوج رشد فکری و عقلی رسیده بود، از وضعیت محیط آلوده ی خویش در رنج بود و از مردم کناره گیری می کرد. او از سی و هفت سالگی، حالت های روحانی داشت و احساس می کرد دریچه ای از غیب به روی او گشوده می شود و آن چه بارها از اعضای خاندانش و نیز دانشمندان اهل کتاب مانند بحیرا، نسطور و دیگران شنیده، در حال رخ دادن است. وی، نور مخصوصی می دید و اسراری بر او فاش می شد و بارها سروش غیبی به گوشش می رسید، ولی کسی را نمی دید. برای مدتی، در خواب صدایی می شنید که او را پیامبر خطاب می کرد. روزی در بیابان های اطراف مکه، شخصی او را رسول اللّه صدا کرد. از او پرسید: کیستی؟ او پاسخ داد: من جبرییلم. خداوند مرا فرستاده است تا تو را به پیامبری برگزیند. هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله ، این مسأله را به همسرش، خدیجه خبر داد، او با خوشحالی گفت: امیدوارم چنین باشد.

سیرت محمد صلی الله علیه و آله

بی شک، آن چه محمد صلی الله علیه و آله را یگانه می کرد، سیرت او بود. قرآن، گذرا به این سیرت، اشارتی برجسته می کند که با اندیشه در آن ها و مطالعه ی آن چه تاریخ نگاران در این باب گفته اند، تصویری نسبتا دقیق از سیرت آن حضرت می توان ترسیم کرد. قرآن کریم با صراحت می فرماید: محمد صلی الله علیه و آله الگویی نیک برای مسلمانان است و هر کس خواهان خیر دنیا و آخرت باشد، باید بکوشد او و حرکاتش را نصب العین خود قرار دهد و همواره در پی محمدی شدن باشد.

شجاعت

یکی از ویژگی های آشکار رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، شجاعت ایشان بود؛ شجاعت در همه ی عرصه ها، در زمینه ی ابلاغ رسالت، دفاع از آرمان خود و جانبازی در راه تحقق آن. حضرت علی علیه السلام که خود مظهر شجاعت و اسداللّه است، درباره ی شجاعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین می فرماید: «هنگامی که آتش جنگ تافته می شد و کارزار دشوار می گشت، به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پناه می بردیم و او را سپر خود می کردیم. در آن هنگام او از همه ی ما به دشمن، نزدیک تر بود».

گذشت

رسول اکرم صلی الله علیه و آله هرگز در پی انتقام گرفتن از دشمنان خود نبود. برعکس، پس از دست یافتن بر آن ها و تسلط بر شبه جزیره و فتح مکه، آنان را بخشود و به مقابله به مثل، دست نزد.

ابوسفیان، فرمانده ی مشرکان در جنگ های بدر و احد و احزاب بود. ولی از فکر و ثروت خود برای نابود کردن دعوت محمد صلی الله علیه و آله مایه می گذاشت و در مبارزه با محمد صلی الله علیه و آله اندک تردیدی نداشت. هرجا سخن از توطئه بود، او نیز حضور داشت. همسرش هند نیز از مشوّقان او و دشمنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. هم او بود که وحشی را تشویق کرد تا حمزه سیدالشهداء را در جنگ احد بکشد و در عوض، حکم آزادی خود را دریافت کند. همین هند بود که همراه با چند زن دیگر در جنگ احد شرکت کرد و مشرکان را به مبارزه با محمد صلی الله علیه و آله برمی انگیخت. پس از به شهادت رسیدن حمزه نیز پهلویش را شکافت و جگرش را بیرون کشید. سپس از شدت خشم و کینه، آن را به دندان خایید. امّا پیامبر در برابر این همه کینه توزی چه کرد؟ هنگام فتح مکه، اعلام کرد که هرکس در خانه ی خود بماند، در امان است. هرکس به خانه ی خدا برود، در امان است و هرکس به خانه ی ابوسفیان برود، نیز در امان است.

عبادت

پیامبر اکرم همواره یک دوست و حامی بزرگ داشت. آن که از کودکی در پناه خود، از همه ی گزندها نگاهش داشته، به او شرح صدر داده و او را به سیادت و بزرگی قوم خود رسانده بود. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز این دوستی را پاس داشت و همیشه با او راز و نیاز می کرد. مقام نبوت و حفظ آن نیاز به آمادگی داشت و این آمادگی تنها با عبادت به دست می آمد. دوست بزرگ محمد صلی الله علیه و آله به او وحی کرد که: «نصف یا بیش از نیمی از شب را بیدار باش و قرآن را شمرده و روشن بخوان، زیرا ما سخنی سنگین بر تو فرو خواهیم فرستاد. شب زنده داری و عبادت شبانه، گام ها را استوارتر و گفته را نیرومندتر می کند». پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این دستورها را به یاد داشت و به آن ها عمل می کرد. اندکی از شب را می خفت و بیشتر آن را به نماز و تلاوت قرآن مجید می پرداخت و با این غذای معنوی، خود را نیرومند می کرد.

خوش رویی

سنگین بودن مسؤولیت رسالت، مانع از خوشرویی حضرت نمی شد و ایشان حتی اگرچه غمگین بودند، آثار آن را ظاهر نمی کرد و همواره خندان بود. ایشان با این رفتار به کسانی که جدی بودن را در اخم و خشونت چهره می دانستند، آموخت که مؤمن باید خندان باشد. وی همیشه با دوستان و اصحاب خود شوخی می کرد. البته این شوخی ها بسیار ظریف و خردمندانه بود و هرگز از مرز عفاف و اخلاق خارج نمی شد. در حقیقت، این خوش رویی و اخلاق والا بود که مردم را شیفته ی حضرت کرد و از آنان، امتی یگانه و مردمی مهربان پدید آورد که باهم برادروار می زیستند؛ مردمی که به تعبیر قرآن کریم، دلسوز و مشفق یکدیگرند، اما در برابر دشمنان، سرسخت و استوار.

پایداری

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در طول دعوت هرگز دچار ضعف و سستی نشد. ایشان چون کوهی استوار به فرمان خدای متعال که به ایشان وحی کرد: «همان گونه که فرمان یافته ای، پایداری کن»، در برابر مشکلات، دشمنان و سختی ها پایداری کرد و رسالت خود را به انجام رساند.

رابطه ی صمیمی

رسول خدا هیچ گاه از یاران خود غافل نمی ماند و رابطه ها را هم چنان زنده و قوی نگاه می داشت. به روایت امام علی علیه السلام : هرگاه، کسی از برادران دینی اش را سه روز نمی یافت و در جمع مسلمانان نمی دید، سراغ او را می گرفت. پس اگر غایب و در سفر بود، برایش دعا می کرد. اگر شاهد و در شهر حاضر بود، به دیدارش می شتافت، و اگر بیمار بود، به عیادتش می رفت. این رفتار، نشان دهنده ی رابطه ای صمیمی تر از برخورد سیاسی یک مسؤول با زیردستان یا رهبر با ملت خویش است. البته «اخوت دینی» نیز همین یک دلی و صفا و محبت را ایجاب می کند.

مردمی زیستن

آن چه رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به مردم نزدیک می ساخت و سبب می شد که با او احساس «خودی» کنند، رفتار مردمی و اخلاق فروتنانه و بی تکلف او بود. هرچند آن فرزانه از نظر اندیشه، دانش، عصمت، پاکی و فضایل روحی و معنوی، در سطحی بسیار بالاتر از مردم بود و افراد عادی با افق معنویت و کمال وجودی او بسیار فاصله داشتند، اما معاشرت و برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله به گونه ای بود که هنگام سخن گفتن درسطح مردم سخن می گفت و در معاشرت با توده ی مردم خود را هم افق می ساخت. در روایت آمده است که: با تهی دستان، هم نشین و با بی نوایان، هم غذا می شد. زیدبن ثابت نقل می کند: رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان بودکه هرگاه در خدمت او می نشستیم، اگر به سخن گفتن در یاد آخرت می پرداختیم، در همان موضوع، با ما هم صحبت می شد، و اگر به دنیا می پرداختیم، او هم با ما از دنیا، سخن می گفت. اگر از خوردنی و نوشیدنی سخن می گفتیم، آن حضرت نیز درباره ی همان با ما به سخن می پرداخت. این نهایت مردمی زیستن آن بزرگوار بود و خود را تافته ای جدابافته از مردم نمی دانست.

پرهیز از تشریفات

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در مجلس ها، جای خاصی برای خویش تعیین نمی کرد و در قید و بند صدرنشینی در مجلس نبود. هرجا که بود، می نشست و یاران خود را نیز به همین مسأله، فرمان می داد. روی زمین می نشست و روی زمین غذا می خورد. به همه یکسان نگاه می نگریست تا کسی در نگاه و توجه به مخاطب، احساس تبعیض نکند. ابوذر غفاری نقل می کند: رسول خدا میان اصحاب می نشست و گاهی که فردی غریب و ناشناس می آمد و آن حضرت را نمی شناخت، از جمع می پرسید که پیامبر، کدام یک از شماست؟ به همین دلیل، از رسول خدا درخواست کردیم اجازه دهد که جایگاهی برایش بسازیم تا آن جا بنشیند و افراد غریب، او را بشناسند. با موافقت پیامبر، سکو مانندی از گل برایش بنا کردیم که آن حضرت روی آن می نشست و ما هم در دو طرف پیامبر می نشستیم.

تکلّف گر نباشد، خوش توان زیست تعلق گر نباشد، خوش توان مرد

بیزاری از بت و بت پرستی

همه به سوی بتکده می رفتند، ولی محمد صلی الله علیه و آله با این که از کسی، درسی فرا نگرفته بود، راه کوه حرا را در پیش می گرفت. و آن جا در مقابل قدرت و عظمت آفریدگار جهان، خاکسار می شد و او را می پرستید. محمد صلی الله علیه و آله در پرتو عنایت های خداوند از همان ابتدا، راه خود را تشخیص داد و بی هیچ اضطراب و تردیدی، روش های نادرست قوم خود را نکوهش کرد و بر خلاف آن سنت های غلط، گام برداشت. او نه تنها لحظه ای از عمر شریفش را به بت پرستی نگذراند، بلکه از شنیدن نام آن ها نیز بیزار بود. بدین ترتیب، محمد صلی الله علیه و آله شیفته ی سنن و عادت های قومی نمی شد و با نظارت عامل غیبی به تکامل خود ادامه می داد. به همین دلیل، مردم به او، احترام می گذاشتند و در حل مشکلات به رأی و نظر او، اهمیت زیادی می دادند و از وی، پیروی می کردند.

رسالت جهانی

اسلام از روز نخست، چون چشمه ای صاف و زلال ظاهر شد. آن گاه رفته رفته بر پهنا و ژرفای آن افزوده گشت. سرانجام به دریایی پهناور بدل گشت که همه ی سرزمین ها را آبیاری کرد و انسان ها را سیراب ساخت. آری، آن گاه که شعار توحید، در فضای تاریک مکه، طنین انداخت، نظر پرچم دار این نهضت، تنها اصلاح منطقه ای حجاز و گروه عرب نبود، بلکه رسول اسلام مأمور بود رسالت جهانی خود را از محیط عربستان آغاز کند. شاهد آن نیز جمله ای است که آن حضرت در آغاز دعوت عمومی خویش به نزدیکانش فرمود: «همانا من فرستاده ی خدایم به سوی خصوص شما و به سوی عمومی مردم». هم چنین، آیاتی از قرآن این حقیقت را تأیید می کند. برای نمونه، از سوره ی اعراف، انبیا و انعام به دست می آید که دعوت آن حضرت از روز نخست، برای عموم مردم در همه ی زمان ها و مکان ها آغاز گردیده و طرح ریزی شده است.

تشریع نماز

نخستین چیزی که پس از توحید و یکتاپرستی بر پیامبر اسلام و پیروان او واجب شد، نماز بود. از همین جا، عظمت نماز که اساس ارتباط انسان با خدا و نشانه ی قدردانی از نعمت های بی پایان اوست، آشکار می شود. به همین دلیل، پیشوایان اسلام به ویژه پیامبر گرامی، درباره ی نماز، سفارش های بسیار می کردند و می گفتند: نماز ستون دین است. اگر کسی نماز را سبک بشمارد، در آخرت و سرای جاویدان به دستگیری و شفاعت ما نمی رسد. به هر صورت، خداوند به وسیله ی جبرییل، کیفیت نماز و شرایط آن را اعلام کرد. پس محمد صلی الله علیه و آله آن را به خدیجه و علی علیه السلام یاد داد و نماز دسته جمعی را که نماز جماعت نامیده می شود، برپا کرد.

اخلاق عالی

آموزه های اخلاقی و رفتار پیامبران، بهترین وسیله ای است که بشر را به زندگی ایده آل می رساند. اخلاق برای زندگی فردی و اجتماعی همه ی افراد بشر لازم است، اما برای کسانی که بار مسؤولیت رهبری و هدایت جامعه را به عهده دارند، ضروری تر به نظر می رسد. اخلاق عالی پیامبر اسلام، امواج انقلاب مقدس اسلام را نخست در جامعه ی عرب و سپس در جهان پدید آورد. در سایه ی این رستاخیز عظیم معنوی، پراکندگی به یگانگی، بی پروایی به عفت و پاک دامنی، بی کاری به کار و کوشش، خودخواهی به نوع دوستی و تکبر عرب به تواضع و مهربانی تبدیل گردید و انسان هایی تربیت شدند که تا همیشه، نمونه های اخلاقی به شمار می آیند. اخلاق رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن قدر عالی و پرارزش است که خدا، از آن به «خلق عظیم» یاد کرده است.

ابلاغ رسالت اسلام

پیشرفت پرشتاب اسلام، بیش از هر چیز مدیون فعالیت های پی گیر و شبانه روزی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و یاران وفادارش است. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای تبلیغ اسلام از دو نیروی مجهز بهره برد. نخست، گویندگان زبردستی که حقیقت اسلام را دریافته بودند و به آن حضرت، عشق و ایمان داشتند. و دیگر، نامه هایی که آینه ی تمام نمای آموزه های حیات بخش اسلام بود.

پیامبراسلام صلی الله علیه و آله ، با وجود نداشتن وسایل لازم، پیک های خود را به گوشه و کنار جهان فرستاد. اکنون روح پیامبر ما، نگران جامعه ی مسلمانان است که چگونه برای تحقق رسالت اسلام خواهند کوشید و آیا برای عمومی کردن آموزه های اسلام، از وسایل جدید و طرح های نو بهره خواهند گرفت؟ ما برای ابلاغ رسالت جهانی اسلام، باید همه ی نیروهای خود را متمرکز کنیم و از فداکاری های لازم در راه گسترش اسلام، دریغ نورزیم.

شکوفه ی نبوت

مبعث، فصلی بهاری در پهنه ی قرن است که محمّد صلی الله علیه و آله را هم چون گلی زیبا، بر دامن رسالت نهاد وسرزمین بطحا، با فروغ چهره ی این خورشید، تابان شد. تجلّی خدا در زمین، به گونه های مختلف است. 27 رجب، یکی از این جلوه های بی پایان است که شعاعش تا کرانه های ناپیدای زمان، گسترش یافته است. در این روز، شکوفه ی نبوّت گشوده شد، باغ رسالت به بار نشست و دل نورانی «محمّد»، تجلّی گاه نام و کلام خدای سبحان و آیین اسلام گشت. گل نور از غنچه ی امّ القرای، عطر معنویت افشاند و پس از خشک سالی دیرپای مزرعه ی حیات، باران رحمت درکویر اندیشه ها و دل های تشنه، باریدن گرفت. «محمّد آمد. آمد تا کودک بشریت را در آغوش مهر و عطوفت دین قرار دهد. آمد تا زندگی های مسخ شده ی مردم را با فطرت آشتی دهد. آمد تا پیام آسمان را بر زمینیان باز خواند. آمد و با آمدنش، تعصب ها و تفرقه ها رفت. زاده شد تا جهل و جور بمیرد. مبعوث شد تا شرک و بت پرستی رخت بربندد، تا جاهلیت از صحنه ی زندگی ها بگریزد، تا چشم جهان به روی فروغ وحی گشوده شود».

سرچشمه ی نور

بعثت تو، روز سرور است و کلامت، سرچشمه ی نور. جانِ پاکت، به خدا نزدیک است و پلیدی و زشتی از تو، دور. ای آموزگار خوبی ها و نیکی ها ! حیاتت، فروغ زندگی ابدی است و اخلاقت، چراغ حیات. رفتارت، الگوی زیستن است و آن چنان عالی و پسندیده که خدای سبحان، بر آن نشان «خُلقٍ عظیم» کرامت فرمود. آری، در این روز شریف مبعث، حُسن خلقِ تو را یاد می کنیم و از اخلاق تو، که اسوه است، سرمشق می گیریم و درس می آموزیم، تا بدین گونه، این روز شریف و جشن شادی آفرین را بر خویش مبارک سازیم؛ زیرا برکت در نام و یاد توست و زندگی با عشق و محبت به تو مبارک می گردد.

عشق به نماز

بنده ی مخلص خدا بود و نور چشمانش در نماز. آن گاه که به نماز می ایستاد، از خوف خدا، رنگ بر چهره نداشت. در سینه، ناله های سوزناک و آوای حزینی داشت. گاه نماز که می رسید، دیگر کسی را نمی شناخت و به هیچ چیز توجه نداشت، جز به نماز و نیایش با معشوق! آن گرامی به نماز عشق می ورزید و فرا رسیدن وقت نماز را بی صبرانه انتظار می کشید. هنگام نماز که می شد، می گفت: «ای بلال! مرا خوشحال کن». آری، آن رسول، هیچ چیز را بر نماز ترجیح نمی داد و به ابوذر می فرمود: «خداوند، فروغ دیدگانم را در نماز قرار داده است. آن گونه که گرسنه، غذا را دوست می دارد و تشنه آب را، من هم شیفته ی نمازم. با این تفاوت که گرسنه و تشنه، سیر وسیراب می شود، اما من از نماز، سیر نمی شوم».

جلوه ی خدا

قرآن کریم در معرفی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، آن حضرت را با عنوان «مظهر خدا» معرفی کرده است. بدین معنی که سرتاپای آن حضرت در اثر کمال قرب به حق و فنای در ذات اقدس او، نمایان گر نور ربوبی گشته و از خودی و نفسانیت خویش، ذره ای نیز باقی نگذارده است. پس نگاه به او، نگاه به نور خداست. محبت او، محبت خدا، پیروی او، پیروی خدا، بیعت با او، بیعت با خدا و هرگونه رابطه با او، رابطه با خدا خواهد بود. این مقام در حد اعلا تنها در وجود مقدس آن حضرت و خاندان مطهرش، تحقق یافته است و قرآن در این زمینه، چنین می فرماید: «همانا آنان که با تو بیعت کنند، با خدا بیعت می کنند». و نیز «هر کس از پیامبر پیروی کند، از خدا پیروی کرده است».

درس آموز رحمت و مهر

در روز بیست و هفتم ماه مبارک رجب، استاد بزرگ بشریت و اشرف کاینات و برترین انسان کامل، به پیامبری برانگیخته شد. آن هم در چنان محیط خشن و سراسر وحشی گری که سنگدلان جاهلیت، با پنجه های درشت شان، پاره های تن خویش را زنده به گور می کردند و از منش انسانی، هیچ بهره ای نبرده بودند. در چنان روزگاران سیاهی که اندیشه های مردم نادان در حضیض ذلت قرار داشت، باغبانی دانا به عالم وجود، پا نهاد. وی خس و خاشاک را به گل های لطیف و میوه های شیرین، بدل کرد. خارهای دست و پاگیر را با سلاح ایمان و توکل از میان برداشت و به جای آن، درختانی سرسبز کاشت که اینک، در اعماق زمین، ریشه دوانیده و شاخه هایش سر به فلک کشیده است. رسول خدا از بیابان گردانی سنگدل و نادان که به جای پرستش خالق یکتا، با دست خود از خاک و شن و خرما، بت های بی جان و خرد می ساختند و در برابر آن تعظیم می کردند، انسان هایی پدید آورد که تا همیشه ی تاریخ، سرمشق خوبان جهان و مهرجویان زمین خواهند بود.

بعثت از دیدگاه امام علی علیه السلام

از بعثت پیامبر، این راز آفرینش و واسطه ی وجوب و امکان و انسان کامل چه بگوییم که هر چه تلاش کنیم، نمی توانیم واژه ای بیابیم که آن را بشناساند و یا به زبان آشنا ترجمه کند؛ جز از زبان کسی که در دامان محمد صلی الله علیه و آله تربیت یافته و در آغوش او درس جاوادنه بودن را آموخته است. به گفته ی خود رسول اللّه ، جز او و خدایش، کسی او را نشناخته است. آری، علی علیه السلام باید بعثت پیامبر را بیان کند. هم او که کعبه ی آمال عارفان و قبله پارسایان است. علی باید بعثت رسول اللّه صلی الله علیه و آله را توضیح دهد؛ زیرا او آینه ی تمام نمای محمد است و همه ی اشعه ی تابناک علم و عمل و اخلاق و منش پیامبر در وجودش بازتاب یافته است. اینک فراز سخن را به نخستین استاد فصاحت و بلاغت می سپاریم. آن عزیز در این باره می فرماید: «خدا، محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت، در حالی که کسی از عرب، کتابی نخوانده و کسی، ادعای پیامبری نکرده بود. محمد صلی الله علیه و آله مردم را به راه راست فرا خواند و آنان را به آن سوی کشاند و به رستگاری رساند، تا آن که کارشان، استوار و جمعیت شان برقرار گردید». آن حضرت در جای دیگر چنین می فرمایند: «مردم در آن زمان از گروه های مختلف و نژادهای گوناگون تشکیل یافته بودند. گروهی خدا را به آفریده هایش تشبیه می کردند. گروهی دیگر در نام خدا تصرف کردند و نام بت ها را به نام خدایان می بردند. و برخی دیگر از بردن نامش خودداری می ورزیدند، پس خدای متعال به وسیله ی پیامبر گرامی، مردم را از گمراهی درآورد و از کژی و جهالت رهانید و به راستی و درستی رهنمون ساخت».

 

چراغ راه

امام خمینی(ره):

اصل بعثت چه هست؟ نزول وحی یعنی چه؟ این ها از اموری هستند که سربسته و دربسته باقی می ماند. آنچه که ما از بعثت می توانیم بفهمیم، برکاتی است که از این پدیده حاصل شده است.[13]

امام خمینی(ره):

انگیزه بعثت، نزول وحی و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن، تزکیه است که دل مصفا گردد و قابلیت فهم کلام خدا را پیدا کند.[14]

آیت الله خامنه ای:

هر انسان مسلمانی وظیفه دارد که بعثت نبوی را در زندگی شخصی و دنیای خود تحقق ببخشد و با ایمان و عمل و حرکت به سمت هدف هایی که در بعثت نبی اکرم(ص) وجود داشته است، خود را به بهشت سعادت الهی و معنوی واصل و نائل کند.[15]

آیت الله خامنه ای:

روز بعثت تحقیقاً بزرگ ترین روز در تاریخ بشریت است؛ روز ولادت برجسته ترین و شریف ترین مفاهیم و ارزش هاست... .آنچه خدای تعالی به وسیله بعثت، در درجه اول به انسان ها می دهد، ذکر و تذکر و به خود آمدن انسان است.[16]

نکته ها

بعثت رسول خدا(ص)، حکایت پایان یافته ای نیست. حکایت امروز و فردای ماست. همه انسان های دیروز و امروز و فردا مخاطب اویند که فرمود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» آری! رستگاری، نتیجه حتمی توحید است.

بعثت رسول خدا(ص)، از نظر تاریخی، فقط یک بار و در چهارده قرن پیش رخ داده است، ولی این حادثه، برخلاف دیگر حوادث تاریخی و دیگر بعثت ها، یک حادثه تمام شده نیست، بلکه فرآیندی است که همواره دوام و جریان دارد.

قرآن کریم در آیه 164 سوره آل عمران می فرماید: «لَقَدْ مَنّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً...؛ خداوند با بعثت پیامبر بر مؤمنان منت گذاشت...»؛ یعنی خداوند در میان تمام نعمت هایش، یک نعمت را نعمت بزرگ معرفی می کند که همان نعمت بعثت است. «منت»، که در آیه شریفه آمده، به معنای نعمت بزرگ است، نه به معنای چیزی به رخ کشیدن خداوند در بین نعمت های از قبیل آب، آسمان آفتاب، و بعثت و زنده شدن روح و جان آدمیان را نعمت بزرگ می شمارد.

مسئله بعثت پیامبر اسلام، پیش از ظهور آن حضرت مطرح بوده است و بسیاری از اهل کتاب و اعراب مشرک با آن آشنایی قبلی داشته اند. به تصریح قرآن، بشارت ظهور پیامبر خاتم(ص) در تورات و انجیل آمده بود. در این کتاب ها به ویژگی های رسول اکرم(ص) و یارانشان نیز اشاره شده بود.

در آیات شریفه قرآن، انتساب بعثت به «الله» است؛ یعنی هم حشر مردگان، هم قانون مندی های خاص هستی و هم ارسال رسل که نشان از تسلط مطلق اراده و برنامه خدا در اداره جهان هستی است.

در کتاب شریف مفاتیح الجنان به برخی اعمال و مستحبات شب و روز مبعث اشاره شده که عبارت است از: غسل، روزه گرفتن، بسیار صلوات فرستادن، خواندن زیارت حضرت رسول اکرم(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع)، خواندن نمازهای مستحب و دعاها.

زلال قلم

سلام بر بعثت، روز برانگیخته شدن خاتم رسولان و نقطه تحول انسان. درود بی پایان خداوند بر مردی که از تبار ابراهیم بود؛ آن سان که بت و بت خانه را شکست. هستی ما نثار تو، ای پیام آور رحمت و صاحب خُلق عظیم! بعثت تو باران ناگهان رحمت بود که با قطره های خود این بوستان غمناک را نمناک کرد و شکوفه های لب فروبسته را شکوفا ساخت. زمین و اهل آن که بر اثر جهل و خرافات پیر شده بود، شاد شد و جوانی یافت و کاینات، وجودی تازه یافت. بعثت نور و تابش فروغ شمع الهی، جان ها را روشن و تن ها را بهاری کرد و شاخه شاخه گل پرورید و گلستان پدید آورد و بهار آفرینش آغاز شد.

فرشته وحی نزد من آمد،

گفت: بخوان!

گفتم: خواندن نمی دانم.

مرا سخت بفشرد، پس رها کرد و گفت: بخوان!

گفتم: چه بخوانم؟

گفت: بخوان: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الّذی خَلَقَ...»

بخوان به نام پروردگار تو که آفرید.

خواندم.

او مرا واگذاشت.

گویا در دل من کتابی نوشته شده بود.

از غار بیرون آمدم. چون به میان کوه رسیدم، آوایی از آسمان شنیدم که می گفت: ای محمد! تو فرستاده خدایی و من، جبرئیلم.

رو به آسمان کردم. فرشته را در صورت مردی دیدم که هر دو گام خود را در افق آسمان نهاده است و می گوید: ای محمد! تو فرستاده خدایی و من، جبرئیلم.

ایستادم؛ به او نگاه می کردم. نه پیش می رفتم و نه پس. چون روی خود را از او برمی گرفتم و به آسمان می نگریستم، همه جا او را می دیدم... .[17]

کوتاه و گویا

بعثت، انقلاب بزرگ بر ضد جهل، گمراهی، فساد و تباهی است.

مبعث، پیام آور عدالت و کرامت انسانی است.

پیام مبعث، خروج انسان از ظلمت و حرکت به سوی نور است.

بزرگ ترین و زیبا ترین ره آورد مبعث، قرآن کریم است.

بعثت، تجلی انوار الهی طلوع خورشید درخشان خاتمیت است.

عید سعید مبعث، آغاز راه رستگاری و طلوع تابنده مهر هدایت و عدالت، بر همگان مبارک باد.

بعثت محمد مصطفی(ص)، تفسیر چگونه زیستن برای انسان است.

معنویت و توجه به مبدأ آفرینش میوه بعثت رسول الله است.

بعثت، روز توحید و آزادگی است. روزی که با بعثت محمد(ص)، جهانی مبعوث شد.

بعثت، انفجار نور درخشان الهی، در ظلمات جهل و خرافات بود.

بعثت، نشانه مهرورزی خدا با خاکیان و باران رحمت بی حد او بر زمینیان است.

بعثت، امید انسان به فردایی روشن است.

بعثت، روز شکست اهریمن و شرک و روز جهانی شدن دین اسلام است.

بعثت، بهار آفرینش است.

شعر

خاستگاه نور

غروبی سخت دلگیر است و من بنشسته ام اینجا

کنار غار پرت و ساکتی تنها

که می گویند: «روزی روزگاری، محیط وحی خدا بوده است،

و نام آن حرا بوده است

برون از غار، ذهن خسته و تنهای من، چون مرغ نوبالی

کنار غار، از هر سنگ، هر صخره، پَرَد بر صخره ای دیگر

و می جوید به کاوش های پی گیری، نشانی های مردی را

و پیدا می کنم گویی نشانی ها که می جویم:

همان است، اوست

یتیم مکه، چوپانک، جوانک، نوجوانی از بنی هاشم

و بازرگان راه مکه و شامات

امین، آن راستین، آن پاکدل، آن مرد

و شوی برترین بانو؛ خدیجه

نیز آن کس کو سخن جز حق نمی گوید و غیر از حق نمی جوید

و بت ها را ستایشگر نمی باشد

و اینک این همان مرد اَبَرمرد است

«محمد» اوست.

ردایی بر تن است او را،

و می بینم که بنشسته ا ست چونان چون همان ایام

همان ایام کاین ره را بسا بسیار می پیمود،

و تنها می نشست اینجا

غمان مکه مشؤوم آن ایام را با غار می نالید...

و می بینم تو گویی رنگ غمگین کلامش را، که می گوید:

«خدای کعبه»، ای یکتا!

درونم را پذیرا باش، ای برتر و بشنو آنچه می گویم

پیام درد انسان های قرنم را ز من بشنو

پیام تلخ دختر بچگان خفته اندر گور

پیام رنج انسان های زیر بار وز آزادگی مهجور

پیام آن که افتاده است در گرداب

خدای کعبه، ای یکتا!

فروغی جاودان بفرست، کاین شب ها بسی تار است...

بدین هنگام

کسی، آهسته، گویی چون نسیمی، می خزد در غار

محمد را صدا آرام می آید فرود از اوج

و نجواگونه می گردد، پس آنکه می شود خاموش.

و من در فکر آنم کاین چه کس بود، از کجا آمد؟!

که ناگه این صدا آمد:

«بخوان»!....

اما جوابی برنمی خیزد.

محمد سخت مبهوت است گویا، ... کاش می دیدم!

صدا با گرم تر آوا و شیرین تر بیانی باز می گوید:

«بخوان»!...

اما محمد همچنان خاموش

پس از لختی سکوت اما که عمری بود گویی گفت:

«... من خواندن نمی دانم!»

همان کس باز پاسخ داد:

بخوان!»

و او می خواند، اما لحن آوایش،

به دیگرگونه آهنگ است،

صدایی گو خدارنگ است

می خواند

درودی می تراود از لبم بر او

درودی گرم

غروب است و افق گلگون و خوش رنگ است

و من بنشسته ام اینجا؛ کنار غار پرت و ساکت تنها

که می گویند: «روزی، روزگاری محیط وحی خدا بوده است

و نام آن حرا بوده است»...

علی موسوی گرمارودی

هر دم صلوات بر جمالش

به به که چه روز خرم آمد

مبعوث نبی اکرم آمد

بس عید فرا رسید بی شک

عیدی نبود چنین مبارک

از بعثت او جهان جوان شد

گیتی چو بهشت جاودان شد

این عید به اهل دین مبارک

بر جمله مسلمین مبارک

از غیب ندا رسید او را

آن ذات خجسته نکو را

کای ذات نکو پیمبری کن

برخیز و به خلق رهبری کن

چون قدر و مقام رهبری یافت

در کوه «حرا» پیمبری یافت

بشنید چو این ندا محمد

شد خاتم انبیا، محمد

هر روح که دور از بدی شد

با آمدنش محمدی شد

قانون حیات و هستی آورد

آیین خداپرستی آورد

پیدا چو شد آن جمال هستی

بشکست اساس خودپرستی

با بعثت آن نبی مرسل

بتخانه به کعبه شد مبدل

هر دم صلوات بر جمالش

بر احمد و بر علیّ و آلش

صد شکر به دین آن جنابم

قرآن مقدسش، کتابم

خوشبخت کسی که امت اوست

در سایه دین و رحمت اوست

از عرش، مَلَکَ دهد سلامش

شد ختم پیمبری به نامش

ای داده ز ماه تا به ماهی

بر پاکی ذات تو گواهی؛

در شأن تو گفت ایزد پاک

لولاک لما خلقت الافلاک

ای بر سر هر پیمبری تاج

یک قصه توست شام معراج

قرآن کریم، حجت توست

خوشبخت کسی کز امت توست

عباس شهری

بعثت نور

از حرا آیات رحمان و رحیم آمد پدید

با نخستین حرف، قرآن کریم آمد پدید

صوت «اقرا باسم ربک» می رسد بر گوش جان

یا که از غار «حرا»، خُلق عظیم آمد پدید

نغمه «یا ایها المدثر» از جبرئیل بین

یک جهان رحمت به ما از آن کلیم آمد پدید

سید امّی لقب بر دست قرآن می رسد

یا به گمراهان، صراط مستقیم آمد پدید

قصه لولاک باشد شاهد گفتار من

یعنی امشب عالِمِ راز قدیم آمد پدید

در حرا بر مصطفی امشب شد از حق جلوه گر

آنچه اندر طور سینا بر کلیم آمد پدید

نغمه الله اکبر از حرا تا شد بلند

بت پرستان را به تن لرزش ز بیم آمد پدید

گر قریش او را یتیمی خواند، اما در جهان

بس شگفتی ها از این دُرِّ یتیم آمد پدید

منجی نوع بشر دارای آیات مبین

صاحب خلق خوش و لطف عمیم آمد پدید

بود اگر باغ جهان پژمرده از توفان جهل

حال بر این بوستان خرم نسیم آمد پدید

گشت مبعوث آن که عالم زنده شد از کیش او

فاش گویم مُحییِ عظم رمیم آمد پدید

حب و بغض او نشانی از بهشت و دوزخ است

قصه کوته، صاحب نار و نعیم آمد پدید

ثابت خراسانی

صلوات بر محمد

خوش رحمتی است یاران، صلوات بر محمد

گوییم از دل و جان، صلوات بر محمد

گر مؤمنیّ و صادق، با ما شوی موافق

کوریّ هر منافق، صلوات بر محمد

در آسمان فرشته، مهرش به جان سرشته

بر عرشْ خوش نوشته: «صلوات بر محمد»

ای نور دیدة ما، خوش مجلسی بیارا

می گو، خوشی خدا را، صلوات بر محمد

مانند گل شکفتیم، دُرّ لطیف سفتیم

خوش عاشقانه گفتیم صلوات بر محمد

گفتیم با دل و جان با عاشقان و خوبان

شادی روی یاران، صلوات بر محمد

شاه نعمت الله ولی

سلام بر بعثت

سلامم به تو، بر دو چشم سیاهت

به موی درخشان و نافذ نگاهت

سلامم به ختمیتت در نبوت

به لبخند پرنوش و اندوه کاهت

به غار حرا و سکوتش به شب ها

سلامم به معراج و آن فرّ و جاهت

به تابنده آیین و رخشان صحیفه

سلامم به جنگ و به صلح و سپاهت

رفیق خدای و امین خلایق

بگیر ای محمد! مرا در پناهت

عظیم صاعدی

حادثه ای ناگهان

بر شانه های خواب زمانه تکان شدی

در متن خاک، حادثه ای ناگهان شدی

جاری شدی ز قله بی شبهة حرا

جبریل شعله کرد، تو آتش فشان شدی

در کامِ لال ماندة انسانِ پایمال

فریاد اعتراض نشاندی، زبان شدی

بعد از چقدر کفر که ایمان بعید بود

پیغام وحی رو به زمین و زمان شدی

ناگفته بود سوره به سوره حدیث حق

ناگفته های سبز خدا را دهان شدی

هرجا امیدِ هستی از آسمان گسست

با دست خویش سمت خدا پلکان شدی

هرکس تو را گواه دل خسته اش گرفت

با گریه های بی کسی اش مهربان شدی

اینک منم: روایت در راه ماندگی

اینک تویی که بغض مرا گوش جان شدی

با این همه گناه زمین گیر و روسیاه

تنها تویی که سهم من از آسمان شدی

این سجده های یکسره را مستجاب کن

درمان زخم های دلم را شتاب کن

سودابه مهیجی

 

 

کتاب شناسی

1. بهبودی، محمدباقر، بعثت، عاشورا، تهران، غدیر، 1354، 59 صفحه.

2. ابراهیمی ورکیانی، محمد، تاریخ اسلام از بعثت نبوی تا حکومت علوی، قم، دفتر نشر معارف، 1386، 368 صفحه.

3. سید علوی، ابراهیم، بعثت و پیامبری، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 4 جلد.

4. هدایی، ابوتراب، راز بعثت، مشهد، هاتف، 1370، 287 صفحه.

5. امیرفجر، میثاق، قلمروهای بعثت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، 363 صفحه.

6. ساعدی، عبدالعظیم، سلام بر بعثت، تهران، بی نا، ، 128 صفحه.

7. حکیمی، محمدرضا، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ، 175 صفحه.

8. مشرفی، نسیم، بعثت و تکامل، بی جا، بی نا، بی تا، 80 صفحه.

9. رادبین، علی رضا، بررسی چگونگی بعثت پیامبر اسلام(ص)، تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، 1386، 87 صفحه.

10. مهاجر، نجف علی، میلاد نور پیامبر از تولد تا بعثت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1385، 101 صفحه.

11. کلهر، فریبا، از آسمان حرف بزن: داستان بعثت حضرت محمد، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان، 1385، 44 صفحه.

12. جمعی از نویسندگان شخصیت حضرت محمد(ص) پیش از بعثت، قم، مؤسسه در راه حق، 1371، 15 صفحه.

13. صالح احمد، علی، دولت های عرب کهن در آستانه بعثت، ترجمه: هادی انصاری، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ، 506 صفحه.

14. سرشار، محمدرضا، ای جامه بر سر کشیده برخیز: داستان بعثت پیامبر(ص)، تهران، پیام آزادی، 1383، 127 صفحه.

15. خدیومحسنی، علی اکبر، زندگانی پیامبر از بعثت تا هجرت، تهران، بی نا، بی تا، 515 صفحه.

16. آرزم، نعمت، پیام: شعر بلندی پیرامون بعثت حضرت محمد(ص)، تهران، رامند، 1381، 64 صفحه.

17. بیانی، هیبت الله، رمز پیروزی حق یا بیانی از میلاد نبی اکرم(ص) و بعثت پیامبر، تهران، بی نا، بی تا، 175 صفحه.

18. رصافی، محمد، بعثت نامه: مقالاتی درباره بعثت پیامبر اکرم(ص)، قم، صبح صادق، 1383، 332 صفحه.

19. دوانی، علی، شعاع وحی بر فراز کوه حرا، قم، جامعه مدرسین، 1379، 79 صفحه.

مشاهده 3185 مرتبه
رای دادن به این مورد
(0 رای)
منتشر شده در عناوین اصلی

ارسال نظر